پارک جنگلی ارومیه و نشان از نماد این شهر زیبا...تاک...و چه با مسمی است نام دیار تاک برای این شهر..ارومیه را به درستی می توان کانون همزیستی مابین اقوام و تیره های گوناگون ساکن آن دانست...کانونی که آذربایجانی و کرد و فارسی زبان و ارمنی و آشوری و از دیگر سو مسلمان و مسیحی و کلیمی و اهل حق و....و نیز اهل سنت و تشیع و علوی...سالیان سال است با توسل به مهمترین وجه مشترک که همانا ملیت ایرانی باشد در کمال همزیستی به سر می برند و کمتر شاهد آن بوده ایم تا با یکدیگر اختلافی داشته باشند...در درازنای تاریخ پر افتخار این شهر همواره شاهدیم که این شهر بسیار زیبا و ارجمند به راستی دژ ایراندوستی دیار آذربایجان بوده است...شوربختانه این شهر زیبا و سرسبز آرامش خود را در پنج سده اخیر تنها و تنها در سایه دخالت بیگانگان از دست داده اما هیچ گاه شور ایران خواهی خود از یاد نبرده است...در زمان شاه اسماعیل صفوی بود که ترکان عثمانی شهر را مورد یورش سهمگین خود قرار دادند و سعی کردند تا بزرگان شهر را به اطاعت وادارند..اما ناکام شدند...در کتاب تاریخ ارومیه احمد کاویان چنین می خوانیم...اهالی این ناحیه در وطن پرستی و ایران دوستی ید طولایی دارند و از سرداران شجاعی مانند محمد قره باغی و غلامعلی قره باغی در لشگر شاه اسماعیل صفوی نام برده اند.

محمد قره باغی رئیس ایل بزرگ در محال قره باغ بود که عزت چاپین فرستاده شاه عثمانی قبل از جنگ چالدران با او ملاقات و با وعده های کلان مالی موفق به فریفتن او نمی شود.

با ورود ستون بیست و پنج هزار نفری سلطان سلیم به قره باغ محمد قره باغی با عشایر آن منطقه موفق به شکست دشمن می شوند و نه هزار تن از انان را به هلاکت می رسانند و سپس در تبریز با شاه اسماعیل ملاقات و برای حفاظت ناحیه دوباره عازم می شود که در نزدیکی خوی با پیش قراول عثمانی برخورد و در چالدران به شهادت می رسد.

غلامعلی قره باغی نیز عشایر منطقه را جمع آوری و به یاری شاه اسماعیل می شتابد که از طرف شاه به غلامعلی خوش خبر ملقب و با شجاعن بسیار تپه ای را که توپهای عثمانی بر روی آن مستقر بود محاصره و توپها را از کار می اندازد.

(تاریخ ارومیه کاویانپور -صفحات 176-177.......در سپاه عباس میرزا نیز بزرگان متعددی در سپاه او بودند و این پویش ایرانخواهانه در جنبش ملی مشروطیت ایران نیز کم مانند بود و هنوز بزرگمردی های عسگر ابادی ها فراموش نشده است...شوربختانه عوامل بیگانه در میانه نخستین جنگ جهانگیر آرامش این شهر را بر هم زدند و روسها با حمایت از اشوری های مهاجر جیلو و عثمانی ها با حمایت از سیمیتقو موجب شدند هزاران نفر از اهالی این شهر کشته شوند...ارومیه که زیر ستور سپاهیان متجاوز روسیه و عثمانی زیر فشار و تعدی بود اینبار با تفتین میسیونر های مسیحی و کشتار از سوی مهاجرانی به نام جیلو مواجه شد که به دنبال بنیاد کشوری اسوری بودند و این ناشی از ان بود که از قتل عام مسحیان توسط سپاه عثمانی به ارومیه و سلماس پناه برده بودند اما تاوان این نیکو کاری مردم نجیب ارومیه جز کشتار از سوی انها نبود..عثمانی در ظاهر برای نجات شهر امدند..اما در پس پرده انها نیز به دنبال مقاصد خویش بودند...ایراندوستان را سر کوب کردند و مدارس ایرانی را بر چیدند و سعی نمودند تا با گسترش مدارس پانترکی ارومیه را زیر سلطه کشند..اما بنیاد مدرسه صلاحیه عثمانی ساخته پانترکی ا در ارومیه اشغال شده ره به جایی نبرد و با شکست عثمانی ها مدرسه پانترکی متروک شد....اما به نظر می رسید آرامش در این شهر امکان پذیر نیست..این بار شهر زیر طغیان جنایک کاری چون اسماعیل اقا سیمیتقو مورد یورش قرار گرفت تا سرانجام با فراری شدن او به دست ارتش مرکزی آبادانی به این شهر رخ نمود...اما شوربختانه دیگر بار در شهریور بیست مورد یورش روسها قرار گرفت...و اسیر فتنه فرقه دموکرات استالین ساخته شد...رویکرد ایران خواهی مردم ارومیه در جریان فتنه فرقه دموکرات استالین ساخته به راستی شایسته تحسین و برگ زرینی در کارنامه ایراندوستی نه تنها اذربایجان..بلکه ایران است...فرقه که دو.لت پوشالی خود را به زور مهاجران قفقازی و ایادی حزب توده در 21 آذر 1324 سامان داد ارومیه تا 28 آذر 1324 مقاومت نمود و صدها شهید تقدیم راه ایراندوستی کرد..اسناد نشان گر آن هستند که مردم و تیپ ارومیه تا بدانجا پیش رفتند که نزدیک بود فرقه چی ها در همان روزهای نخست در ارومیه تار و مار شوند..اما شوروی که تظاهر به بیطرفی می کرد مجبور شد تیپ ارومیه را محاصره کند و همین مقاوله نامه بعدها کی از بزرگترین اسناد دخالت شوروی در جریان بنیاد فرقه تلقی شد و در شورای امنیت سازمان ملل حقانیت ایران را اثبات نمود..بزرگان و معاریف ارومیه به شدت با بیانیه فرقه دموکرات به مخالفت پرداختند و همین موجب شد سران فرقه بارها ارومیه را مورد توهین قرار دهد و همان اسفالت کردن های صوری که در تبریز صورت می گرفت در ارومیه به هیچ روی انجام نشد...شور ایرانخواهی ارومیه در پایان بد فرجام فرقه نیز روی داد..چون ارتش در بیست آذر به اذربایجان راهی شد مردم ارومیه همانند مردم تبریز به پا خواستند و بدون داشتن سلاح و مهمات تکلیف خود را با عوامل فرقه چی روشن کردند...جالب است بدانید ارتش ایران هشت روز بعد زمانی به ارومیه رسید که مردم ارومیه یک هفته بود ایادی فرقه های استالین ساخته دموکرات اذربایجان و در نقده کردستان را تار و مار نموده بودند....و سلاحی به جز چند برنوی کهنه و سلاح قدیمی و سنگ و چوب نداشتند..اما کیست که نداند ایران خواهی سلاحی بود بس بزرگ که از صد ها سال پیش در این دیار زیبا و با صفا بارها ارجمندی و اثر بخشی خود را نشان داده بود...این شعر یادمان ان روزهاست که ورد زبان مردم قهرمان ارومیه بود...اگر گل باغدان آیریلسا..بو لودلار داغدان آیرلسا..منیم ایستکلی اذربایجان ایراندان آیریلماز...باور کنید ارومیه یکی از بهشت های ایرانزمین است...و ایران خواهی در سایه تاکستان های زیبا و چشمه سارهای متعدد زیبایی این شهر را صد چندان نموده است...شهری که دستور بگیران بیگانه قاضی محمد ها و پیشه وری ها بر سر تقسیم ان با هم اختلاف داشتند اما غافل بودند که ارومیه تنها و تنها یک صاحب داردو نیازمند جلادان و فداییان دو فرقه پوشالی و بیگانه ساخته نیست ...ارومیه سرزمین ابدی آذربایجان است و مالکی به جز ایرانزمین ندارد.. و به راستی دژ ایراندوستی آذرابادگان است.

/ 0 نظر / 22 بازدید