..من دشمنان واقعی را در چهار جریان بنیادین که انگ تجزیه طلبی جریانهای یاد شده را نپذیرفته و در ظاهر ، حتی موجه نیز به نظر می رسند و خود را مدافعان فدرالیسم قومی نیز می دانند ،دسته بندی کرده ام ...امروزه این گونه دشمنان را از هر تباری می توان یافت...بخش نخست از میان فارسی زبانان..البته حداقل اینها فدرالیست قومی -تباری نیستند.....شکی نیست که فارسی، زبان ارجمند ملی و مشترک ما ایرانیان است...هر فارسی زبانی که زبان فارسی و داشته های غنی اش را تنها متعلق به فارسی زبانها بداند، دشمن ایران است...در پویش این زبان ارجمند از سال های دور اذری ها ...کردها..لرها...عربها...بلوچ ها...ارمنی ها و دیگر زبانداران ایرانی در کنار فارسی زبانها،...به شیوه ای اگاهانه و ازادانه سهیم بوده اند....فارسی زبانی _که اموزش زبانهای قومی و محلی ایرانی ملی را درکنار آموزش زبان ملی مان فارسی ،بر نتابد نا خواسته بر طبل جدایی می کوبد.که کیست که نداند تبریزی و اردبیلی و کرمانشاهی و سیستانی و ارومیه ای ،کمتر از ارجمندان کرمانی و اصفهانی و شیرازی و ..در مالکیت این زبان سهم بر نیستند و البته کمتر نکوشیده اند..و صد البته سیاست یکپارچه سازی زبانی-نوشتاری -گویشی سیاستی عقب مانده و غیر انسانی است و از ارجمندی های رنگین کمان متنوع ایران می کاهد..فارسی ما بس عزیز است و زبان وطنی....لیک اگر دیگر نبیند لال باد از وی زبان@@@@بخش دوم گروهی از آذربایجانی ها. و ترکان ایرانی...آذربایجان یکی از استوار ترین پایگاه های ایرانیت ایران از زمان بنیاد این کشور بوده است که پیش از یورش اسکندر ماد خرد نام داشت.گزاف نیست گفته شود تنها بخشی از ایران است که همواره در سرزمین ایران قرار داشته و گاهی ایران یکپارچه با محوریت به تنهایی اذربایجان تبلور یافته و مفهوم یافته است . ..از یاد نبریم که نه سده پس از فروپاشی ساسا نیان شاه اسماعیل صفوی ایران یکپارچه را در اردبیل و تبریز به شیوه ای یکپارچه دیگر بار بنیاد کرد...در زمانی که از ایرانی یگانه تنها نامی فرهنگی -ادبی تاریخی بر جای مانده بود..هر آذربایجانی که به بهانه آموزش زبان مادری در پی تحقیر زبان فارسی و دیگر زبانهای ایرانی باشد دشمن ایران است.هر اذربایجانی که مخالف ادامه رواج زبان فارسی به مثابه زبان مشترک و ملی ایرانیان باشد ،دشمن آذربایجان نیز محسوب می شود.زیرا دارنده چنین باوری آگاهانه و ناآگاهانه غافل از ان است که آذربایجانی ها خود یکی از ستون پایه های پویایی و افرینش های ادبی و علمی به زبان فارسی در درازنای سده ها بوده اند و چنین اندیشه ای بر ان است تا یکی از ارجمند ترین سرمایه های آذربایجانی ها را که همانا زبان فارسی و تولیدات فرهنگی ان باشد از فرزندان آن دیار سلب کرده و فرهنگ ریشه دار شاهنامه و مثنوی خوانی را به گرگ نامه خوانی فروکاهد...تمامی باشندگان ایرانزمین با هر زبان و ایین و عقیده ایرانی هستند و وابستگی به یک اقلیت دینی یا مذهبی و زبانی نمی تواند انها را از حق شهروندی ایران محروم سازد.ایرانزمین کانونی فرهنگی و تاریخی است که در درازنای تاریخ خویش اذربایجانی، کرد ، بلوچ ،لر بختیاری، عرب ایرانی، و ترکمن خراسانی، ارمنی ،یهودی ،زرتشتی، کلیمی ،اهل حق و مسلمانان پویشی مشترک و چالشی دیر پا داشته اند تا پا برجا باشد.
ما باشندگان یک ملت ایم :به نام ملت ایران.
یک زبان ملی داریم : زبان فارسی که میراث مشترک ملی ایرانیان است با هر زبان و باور.تفاوتهای زبانی را قوت ایرانزمین میدانیم و به زبانهای ترکی اذربایجانی، کردی، لری ،عربی و بلوچی و ترکمنی احترامی تمام داریم و به نشر افرینشهای فرهنگی انها معتقدیم.خط قرمز ما تعدی به یکپارچگی سرزمینی ایران است..و هوشمندی آذربایجانی ها بایستی در این باشد که از هر مدعی دفاع از زبان مادری ارجمند ترکی آذربایجانی نخست دیدگاهش را پیرامون ایران و ایرانی بپرسند...به فرمایش استاد شهریار...ترکی ما بس عزیز است و زبان مادری...لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان@@@@کردها....کردستان و کرد از کلید واژه های ایرانیت محسوب می شوند...به قول ملا مصطفی بارزانی کرد هر کجا که باشد ایرانیست...اینک هر کردی که همراه پرچم کردستان از افراشتن پرچم سه رنگ سبز و سپید و سرخمان دوری گزیند، دانسته و نادانسته ،دشمن ایران و کردستانی است که شاهنامه ان را ستوده است...کردی که به بهانه پشتیبانی از پروتوناسیونالیسم افراطی قومی، از ایرانیت خویش غافل شود سر به دامان بیگانگان خواهد گذارد و فرجام این کردار اسیب به کرد و کردستان خواهد بود و به راستی بایستی شاهنامه خواند تا جایگاه کردان را شناخت و با غور در تاریخ این دیار به نقش کردها در بنیاد دولت ماد به مثابه نخستین دولت بزرگ پی برد..بایستی به لابیرنت های تاریخ ره گشود و در درون سپاه عباس میرزا و نادرشاه و شاه عباس و مرزبانی سنجابی ها و اردلان ها و بارزانی ها به ایراندوستی پیشینیان آن دیار پی برد.....کردی ما بس عزیز است و زبان مادری....لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان....@@@@عربها....عربها در پاسداری مرزهای ایران در دوره های هخامنشی و اشکانی و ساسانی و نیز صفویه تا زمان کنونی بسیار کوشیده اند...هوشمندی ساسانیان در مراوده با عربها پیش از سیاست اشتباه ضد عربی خسرو پرویز و ایراندوستی مثال زدنی عربهای بنی کعب و بنی لخم و بنی طرف در قبال سیاست تفرقه افکنانه عثمانی ها در زمان قاجاریه فراموش نشده است و شهادت هزاران زن و مرد عرب ایرانی در نبرد با پانعربیسم فاشیستی بعثی صدامی فرازی ارجمند در تاریخ معاصر ایران است..عربی که خوزستان را عربستان و به بهانه اندیشه کور و افراطی قومی و در ستیز با واقعیتهای بی انکار تاریخی و جغرافیایی خلیج فارس را خلیج یا خلیج...ع---ر---ب---ی... بنامد دشمن عربهای ایرانی و ایران است.....عربی بس عزیز است و زبان مادری....لیگ اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان...@@@بلوچ ها.....ارجمندی سیستانی ها و بلوچ ها را بایستی در نگاهبانی مثال زدنی آنها از کیان ایران دانست...از یاد نبریم که نخستین شعر فارسی دری و موزون را به فرمان یعقوب لیث صفاری در سرزمینی سرودند که اینک سیستان و بلوچستان نام دارد.. ..بلوچ ها بایستی بدانند که جریان کور و تروریسم عبدالمالک ریگی نمی تواند انها را به اهداف ارجمند و به حق قومی شان رهنمون سازد...هنوز پشتیبانی های دولت های عربی و صدام را از جبهه به اصطلاح خلق بلوچستان از یاد نبرده ایم....بلوچی بس عزیز است و زبان مادری... لیک اگر ریگی بگوید لال باد از وی زبان.......این رشته سر دراز دارد و چه زیبا سروده استاد شهریار شاعر ارجمند و ایراندوست آذربایجانی جان کلام را......اختلاف لهجه ملیت نـزاید بهـر کس
ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تـرا گفتند ایـــرانی نه ای
صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمــان

مـادر ایــــران ندارد چون تو فــرزند دلیــــر

روز سختـی چشـم امیـد از تـو دارد هم چنـان

بی کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو....علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست..تبریز...اردی بهشت 1389......

/ 2 نظر / 11 بازدید
شاهین جعفری

دوست من سلام ، خوشحالم که در این سرای تماماَ احساس که حتی روشنفکرش هم به جای ایران تنها به منطقه خود فکر می کند شمای آگاه حضور دارید. 2 مطلب است که خلاصه عرض می کنم 1- تنها ناآگاهی و کم سوادی ( که بسیار خطرناکتر از بی سوادی است) موجب کم شدن شعور ملی نسل جوان ما نشده. گاهی عمداَ و یا از سو مدیریت هم آسیب زیادی دیدیم. نمونه اش اروم که دودش تنها نمک آن به سرزمین سبز ماد و ایران عزیز نیست به عقل جوانان ترک هم نفوذ کرده که متاسفانه بر خالاف رسم اجدادشان دل بقیه ترکها و ایرانی ها را به درد می آورند. 2- حمایت بی دریغ از موجود متوهم و شیطان صفتی مانند پورپیرا هیچ وجه قانونی ، اسلامی و انسانی نداره. ایشان در هیچ کشور متمدن مجاز به این گستاخی ها نیستند. چرا در خصوص ایشان کار منظقی نمی شه . که فرد بی سواد و بی معرفتی چون او به خودش اجازه بده که تاریخ درخشان یک ملت را زیر سئوال ببره. در پایان دعوت می کنم به آخرین پست من سری بزنید. باز هم متشکرم.

رشتی

از گیلان نمیبینیم در نام آوری اقوام هم کارا رو می کنید جوانان ما هم به فکر تجدید جمحوری گیلان از آستارا تا چالوس وطالقان و لوشان می افتند و نشانه های استقلال طلبی در رشت بیشتر میشه هر روز دیگه