کیست که نداند اقا محمد خان فرزند زمانه خود بود و شوربختانه استناد ما در داوری های تاریخی همچون همیشه پرزنتیسم....عینک امروز را بر چشم می گذاریم تا رخداد های تاریخی دیروز را بنگریم و داوری کنیم و در پایان با چاشنی تاریخ نگری کمونیستی تاریخ ایران می شود اکنده از جنایات و ستم و تاریخ غرب می شود دموکراسی پارلمانی چند حزبی با انتخابات ادواری !!!!!!!!!!!!...دکتر غلامحسین زرگری نژاد استاد مسلم تاریخ دوره قاجاریه در صفحه 788 کتاب ارزشمند روز شمار تحولات ایران در عصر قاجاریه پیرامون آن کشتار کذایی چنین نگاشته اند..؛؛؛؛؛گزارش کشتار کرمان و نیز کور شدن هفت هزار تن در این شهر و در اوردن چشم هایی به وزن هفت من و نیم و بی اساس تر از همه گزارش بخشیدن هشت هزار تن زن و بچه کرمان به سپاهیان قاجار توسط اقا محمد خان پس از ترک کرمان دوازده هزار ذختر حامله را در پشت سر خود قرار دادند و روانه شدند !! سخت محتاج نقادی و وارسی محققانه است ؛؛؛؛ امروزه نیک می دانیم که در ان زمان در ظفر نامه نویسی ها اغراق بخش جدایی ناپذیر تاریخ نگاری بود....اسناد نو یافته داخلی و خارجی نشان می دهد که سلسله زندیه با وجود رادمردی بنیاد گزار ان کریم خان به هیچ روی نتوانست پشتیبانی شایسته برای یکپارچگی سرزمینی ایران باشد و بسیاری از نابسامانیهای پسینی در سرزمین های ایرانی اران و شروان و گرجستان و ارمنستان ناشی از کم توجهی کریم خان و جانشینانش بدان ناحیه بود که در سده هجدهم میلادی به گرفتن خراجی از حکام محلی آن سامان اکتفا کرده و خانات محلی را به میزان زیادی رها کردند...و شگفت انکه محبوب القلوب تاریخ همان لطفعلی خان زندی است که بنا بر روایت معتبر خاطرات سر هار فورد جونز و اسناد بریتانیایی در پی فروختن الماسهای تاجماه و کوه نور به جونز و انگلیسی هابود که اقا محمد خان مانع شد...کیست که منکر شود اقا محمد خان فردی خشن بود و سخت کش و نه در حد و اندازه های تاریخ و جایگاه ایران آن روز گاران که اروپا شش اسبه به سوی پیشرفت و اصلاح گری گام بر می داشت...اما به قول حاج امین الضرب کدام بیسمارکی توانست جایگزین اقا محمد خان باشد که یکسره چماق را بر سر او فرود می اوریم که توانست یکپارچگی سرزمینی ایران را که در هرج و مرج پس از در گذشت کریم خان گرفتار امده بود حفظ کند...نامه های آقا محمدخان به خانات قفقاز باقی مانده و نهایت درایت و جهانداری او و وزیرش کلانتر را نشان می دهد...کلانتری که از شگفتی زمانه همان چماق را بر سر او نیز فرود می اوریم...شیراز در محاصره بود و به دست او دروازه به روی سپاه اقا محمد خان گشوده شد و زمانی که لطفعلی خان در اسارت به کلانتر معترض شد، پاسخ داد..برای من نه شما مهم بودید و نه خان قجری..برایم ایران مهم بود و تشخیص دادم که اقا محمد خان از عهده نجات ایران بر می اید و نه شما.....اقا محمد خان در یک کلام امیزه ای بود از سلحشوری در راه کسب قدرت...سخت گیری ..و خون ریزی ... بعیداست که در اندیشه و ذهن او جایی برای منافع ملی و جایگاه ایران به مفهوم مدرن امروزین ،وجود داشته باشد ..اما به هیچ روی نمی توان منکر شد که او قلمرو تاریخی ایران و حوزه سلاطین پیشین ایران به ویژه صفویان را به خوبی می شناخت و شاید اگر دوام می اورد بر ان بود تا ان قلمرو را زیر سلطه خویش در اورد....در اندیشه و ارمان بنیانگذار قاجاریه هر چه بود یا نبود واقعیت مسلم این است که او با کوششی خستگی ناپذیر و ستودنی یکبار دیگر ایران زمین را از ورطه تجزیه و تکه پاره شدن به دست خودی و بیگانه نجات داد...یکبار دیگر نامه های او را به حکام قفقاز و اران و شروان بخوانید تا در یابید چگونه ایران را می شناسد... اوبه اراکلی خان حاکم گرجستان که خود را در پناه کاترین روسیه قرار داده بود چنین نگاشته است...چون نظر به قواعد قدیم گرجستان متعلق به ملوک ایران بود چنانچه از عهد شاه اسماعیل صفوی تا اغاز دولت همایون ما ..بنابر این طریقه خردمندی و روش عقل پسندی این است که ان ولایت پناه متوجه پایه سریر و مهیای ادراک گردد و باز به مرجع خود ایران رجوع نماید.....احسن التواریخ ص 257 ....و چون با بی توجهی اراکلی خان مواجه شد نامه دوم را نگاشت....ببینید که چگونه هویت ایرانی را در این نامه به مدد گرفته است...؛؛؛به شاه والا مرتبه و خوشبخت تمام گرجستان که مافوق تمامی خانهای ایرانی است..در هفتاد سال قبل نیروهای گرجی در باز پس گیری قندهار به نادر شاه کمک کردند.اکنون هفتاد سال از مرگ شاه سلطان حسین می گذرد...شما یک ایرانی هستید..صد نسل از خاندان شما ایرانی بوده اند..من در حیرتم که شما خودتان را با روسیه متحد کرده اید...ربیع الاول 1211 1796 میلادی............چگونه می توان بیش از این در آن زمانه ایراندوست بود و برای ایران کوشید !؟...من به احترام اقا محمد خان کلاه از سر بر می دارم..بی انکه سخت کشی ها و خشونت های گاه و بیگاهش را منکر شوم.... و قتل او را در پای قلعه شوشی ضایعه ای بزرگ می دانم بر پیکر ایرانزمین هرچند در اندازه های تاریخ و فرهنگ ایران نباشد...

/ 4 نظر / 8 بازدید
mahdi

به قول دکتر صادق زیبا کلام ایران امروز بی شک مدیون دوچهره تاریخی ایت که تمامیت ارضی خود را مدیون این دوشخص است که به شدت هم منفورند اولی از دومی بیستر یکی اقا محمد خان قاجار دیگری رضا شاه پهلوی ونبز به گفته دکتر پیروز مجتهد زاده تاریخ معاصر ایران را باید از نو خواند اینکه تنها افراد خادم به ایران فقط قلئم مقام و امیر کبیر و مصدق نبودند .بله به راستی که ایران امروز مدیون اقا محمد خان و رضا پهلوی است .مدیون شاهان صفوی ایرانی ایرانی می ماند تجزیه طلبها هم دق مرگ شوند و به گوزستان بروند ایران شوخی نیست که چهار تا بی شعور بخواهند همه چیز ایران را به بازی بگیرند .ایران یک ساختار است در هزاره های تاریخ شکل گرفته نه اینکه مثل شوری با پونز به هم سنجاق کرده باشند و به تکانی تکه تکه شود .

دانیال

واقعن برای این چرندیات متاسفم!!!!!!!! حتی اگر اخته خان ایران را متحد کرد نیت قلبی ش این را نشان نمی داد لذا فقط در پی کسب قدرت و بازگرداندن تاج کیانی از دست رفته از زمان صفویه بوده. در ضمن لطفعلی خان بزرگ هرگز درصدد فروختن جواهرات میهنی نبوده که حتی در جواب جونز می گوید: شما اجنبی هستید اگر ایرانی بودید می فروختم

مردباش

این چرت و پرت ها چیست سر هم کردی ! حیف که اکانت جدیدم در بالاترین انرژی اش صفر شده ! والا من می دانستم و تو :) مردباش

سعید صفایی

تاریخ مشوش این سرزمین ناگفته و بد گفته کم ندارد.یادداشت شما اشاراتی داشت و نکاتی که شایسته تامل است .ایکاش ادای احترام پایان یادداشت را معتدل تر مینوشتید . در هر حال آقامحمد خان قاجار قطعا وجوه مثبتی داشته که بر اثر خشونت کم نظیر سیاسی اش کمتر دیده شده اند.در خصوص لطفعلیخان زند هم کم لطفی کرده اید. محبوب القلوب بودن او بخشی به دلیل سوئ رفتار ناموجه آقامحمدخان با او بوده است. موفق باشید.