.پیشه وری چندی بعد به مخالف درجه اول میرزا کوچک خان بدل می شود و در کودتای سرخ احسان الله دوستدار به وزارت کشور جمهوری شوروی انقلابی ایران در رشت منصوب می شود...اما این دولت مردی نافرجام می شود و پیشه وری به باکو باز می گردد...و چندی بعد پس از شرکت در چندین کنگره مهم کمونیستی در شوروی و مشارکت در سومین کنگره ..کمینترن ..در مسکو در سال 1300 به تهران آمده و سردبیر روزنامه ..حقیقت..مهمترین روزنامه کمونیستی ایران می شود..پیشه وری در سال 1309 دستگیر می شود و پس از یازده سال زندان و تبعید به کاشان در 23 شهریور 1320 به دنبال عفو عمومی زندانیان ساسی آزاد می شود...و اسناد نشان می دهد که اساسنامه حزب توده ایران را او نوشته است..اما همکاری پیشه وری با حزب توده ایران دیری نمی پاید...بیشک او رده بالا ترین کمونیست ایران پس از شهریور 1320 است..از نظرگاه پیشینه کوششهای کمونیستی هیچ کس چون او سابقه ندارد..او نمی تواند با دیگر توده ای ها دمخور شود...راه خود را پیش می گیرد و روزنامه آزیر را در سال 1322 در تهران انتشار می دهد...پیشه وری پس از شهریور 1320 اگرچه استالینیستی تمام عیار است اما در همان حال منتقد شدید هرگونه جریان پان قومی و ضد ایرانی است ...بارها در روزنامه آزیر می نویسد که منازعه ترک و فارس و لر و عرب برای ایران خطرناک است و بایستی مانع ان شد..پیشه وری به نمایندگی تبریز در مجلس چهاردهم هم برگزیده می شود...اما اعتبار نامه او و نماینده اول تبریز رحیم زاده خویی به دلیل پشتیبانی روسها از انها در جریان انتخابات به تصویب دیگر نمایندگان نمی رسد...در پاییز 1323 معاون وقت کمیساریای خارجه شوروی..سرگیی کافتار ادزه به ایران می اید تا امتیاز نفت شمال را برای شوروی بدست اورد..دکتر مصدق در قامت نماینده مستقل و هواخواه سیاست موازنه منفی در 11 اذر 1323 طرحی را به تصویب مجلس چهاردهم می رساند که دولت از هرگونه واگذاری امتیاز نفتی به بیگانگان منع می شود..اما این کنش ملی مجلس چهاردهم با مخالفت شدید پیشه وری و هشت نماینده دیگر توده ای مجلس مواجه می شود و مصدق را مورد هتاکی شدید قرار می دهند و اقدام به راهپیمایی در تهران در راستای منافع شوروی بعمل می اورند..و اخرین کنش شوروی دوستانه پیشه وری قرار گرفتن در راس جریان فرقه دموکرات آذربایجان بود..یک شبه کمیته ایالتی آذربایجان حزب توده ایران..بدون خبر کمیته مرکزی در فرقه دموکرات آذربایجان ادغام شد...و چون نیروهای ارتش سرخ حاضر در تبریز مانع شدند تا نیروهای ارتش ایران به آذربایجان روانه شوند با کمک سلاح های روسی و فداییان مخفی شوروی و گروهی از مردم فریب خوره در 21 آذر 1324تبریز و چندی بعد در 28 آذر ارومیه زیر حاکمیت فرقه ای در امد که روسها پشتیبان جدی آن بودند...اینک در پرتو اسناد محرمانه انتشار یافته از سوی بایگانی شوروی پیشین می دانیم که پیشه وری در بنیاد فرقه دموکرات آذربایجان شخصا هیچ نقشی نداشت..اگر چه بعد ها به نماد آن جریان بدل شد.اندیشه فرقه به زمانی باز می گشت که استالین و آلمانی ها صلح معروف عدم تجاوز را با هم بسته بودند و شمال ایران حوزه نفوذ روسها تعریف شده بود...این گونه بود که هزاران باکویی و قفقازی راهی تبریز و ارومیه و زنجان و اردبیل شدند تا پیرامون ستم قومی به تبلیغ بپردازند و اندیشه جدایی را رواج دهند..و اما پیشه وری که عمری را به عنوان یک کمونیست سرخ آنتی پانترک کوشش می کرد یک شبه ان ارمانها را بدور افکند و صریحا در روزنامه آذربایجان نوشت....ما راه خود را جدا خواهیم کرد...اسناد نشان می دهند که باقرف رییس حزب کمونیست باکو به پیشه وری در ملاقاتی محرمانه در سال 1324 گوشزد کرد که نوشتن تاریخچه حزب عدالت کافی است...و ابراهیم نوزوز اف اساسنامه فرقه را که زیر نظر مستقیم استالین و باقرف نوشته شده بود به باکو اورد..اما کارها به آسودگی و راحتی پیش نرفت...اسناد و خاطرات برجای مانده و دست اول تاریخی نشان می دهد که با وجود اقبال نسبی اولیه مردم ....شوروی دوستی و مطیع محض استالین بودن فرقه پیشه وری موجب شد تا هسته های مقاومت مردمی مردم آذربایجان شکل گیرد و با خروج نیروهای شوروی از ایران در بهار 1325 شمارش معکوش سقوط فرقه آغاز شد... اگر چه پیشه وری فرجام این خروج را می دانست که استالین را از این کار بر حذر داشته بود...فرقه برای ایجاد رعب و وحشت گروه های ترور به رهبری غلام یحیی دانشیان رهبر فداییان فرقه تشکیل داده بود و یک سازمان امنیتی مخوف را به نام >>>آختاریش<<< موظف بود مردم را به شدت کنترل و مورد بازجویی قرار دهد...اقدام های سطحی مانند تاسیس رادیو و اسفالت کردن خیابانهای تبریز توسط کارشناسان روسی در برابر شوروی ستایی و استالین دوستی سران فرقه ارج و قربی میان مردم تبریز نیافت...که برای مردم نخست اندیشه استقلال ملی مطرح بود ..نه تاسیس یک شبه دانشگاهی که در ساختمان دانشسرای پسران تبریز و یک شبه شکل گرفته بود.... سرانجام فرجام تلخ فرقه در شامگاه بیست و یک آذر 1320 فرا رسید...در روز بیست آذر 1325 پیشه وری در بالکن شهرداری تبریز ظاهر شد و گفت که از رهبری فرقه استعفا می دهد..و بی ریا جانشین اوست..هم او یک هفته پیش صریحا در روزنامه آذربایجان..ارگان فرقه نوشته بود...اولمک وار دونمک یوخ...مرگ هست و بازگشت نیست....کنسول شوروی او را به دفتر خود خواند و به او گفت...آنکه تو را اورده است..اینک تو را فرمان می دهد تا بروی...سنی گتیرن..سنه دییر گت !!!...و پیشه وری دانست که کار تمام است...و از این جا بود که حماسه مردم ایراندوست آذربایجان آغاز شد..بی انکه یار و یاوری داشته باشند...ناجوانمردی سران فرقه در ان بود که دیدگاه تسلیم امیز خود را علنی نکردند و بسیاری از مردم خشمگین و ضد شوروی اذربایجان به دستگیری و کشتار فداییان فرقه پرداختند و بسیاری مجال نیافتند تا مانند پیشه وری امکان فرار به شوروی بیابند.. تمامی اسناد نشان می دهند که مردم خشمگین آذربایجان که از ایادی روس نفرت داشتند با سنگ و چوب و چند اسلحه قدیمی و حتی دست خالی بدون حضور ارتش ایران که هنوز به تبریز نرسیده بود به قیام پرداختند و دمار از فرقه چیان در آوردند...ریچار کاتم در کتاب خود می نویسد که استقبال مردم تبریز آزاد شده از ارتش ایران معادل استقبال مردم فرانسه از دوگل در روز آزادی پاریس از اشغال نازی ها بود...و فرجام فرقه و پیشه وری بسیار تلخ بود..بایستی دانست که انها وجه المصالحه نفت شمال شدند و در دربدری گروهی تبعید شدند و افرادی چون غلام یحیی دانشیان ها و بسیاری دیگر به عضویت حزب توده ایران در امدند تا همگان به شیوه ای یکپارچه در خدمت دستگاه شوروی و استالین باشند و اما پیشه وری..خود در تصادف مشکوکی در 23 تیر در جاده یولاخ باکو درگدشت...برادر همسرش نیز این گونه شد و همسرش توانست به ایران بازگردد و فرزندش داریوش دچار دشواری های روحی شد و از المان شرقی به غرب پناه برد...پیشه وری بیشک کنش گری سیاسی و کمونیست لنینیست بود که عمری را اگر چه در راستای منافع کمونیست اینترناسیونال و کمینترن کوشید و سربلندی ایران را در راه یاری به میهن جهانی سوسیالیسم جست اما تا زمان بنیاد فرقه هیچگاه کنش کری قومی ایالتی نبود و هر چه می خواست البته در سایه دوستی با شوروی برای ایران می خواست..اما داستان فرقه داستان دیگری بود و پیشه وری در واقع بر ضد خود شورید و از جایگاه یک کمونیست کنشگر عرصه ملی به جایگاه یک کمونیست پروتو ناسیونالیست قومی در خدمت استالین و باقروف در غلطید...و فرجام این کردار اخرین او بسیار ناگوار بود.@@@@علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست.@@@@

 
/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اراز

شما نويسنده محترم اين مطالب( گروه ايرانزمين و...) چرا هروقت از تاريخ اذربايجان و زبان و قوم ترك سخن به ميان ميايد شما كينه جويانه و تحقير اميز اظهار نظر ميكنيد ؟ چرا تاريخ اذربايجان و تركان ايران را تحريف ميكنيد ؟ انتظار داريد اين سخنان شما كه همه جاي ان پر است از تحريف و كينه از طرف غيور مردان ترك ايران پذيرفته شود ؟ فقط موجب تحريك احساسات ميشويد . به صلاح مملكت است كه چيز ديگري بنويسيد . ياشاسين اذربايجان

اراز

تصحيح ميكنم. به صلاح مملكت است كه چيزي ننويسيد

ایبو

اشتباه بزرگی که آتیلای عزیز وخیلی دیگرازدوستان درباره آن حدیث چاپ شده درپشت 5000تومانی می کنند این است که گمان می کنند منظور قوم فارس است .نه عزیزیم .فارس نام دیگر ایران عزیزاست .ومنظور مردمی ازایران است .اگرقرارباشد مردمانی ازایران دردانش ترقی کنند تمام قومیت های ایرانی نظیر ترک وفارس وعرب و کردو.. درآن سهیمند. شعار شاهزادگان پارسی راهم من شاهزادگان ایرانی معنا میکنم .مگر ایران بدون آذربایجان معنادارد؟

ایبو

درباره حدیث چاپ شده درپشت 5000تومان ها دوشتانی ازقبیل آتیلای عزیز دچار اشتباه میشوند وگمان می برند منظور ازفارس کسی است که فارسی حرف میزند. اینگونه نیست .فارس نام دیگرایران است. درآن حدیث منظورمردمی ازایران است که ممکن است فارزس زبان باشند ممکن است آذری باشند یاترک ویا... شعار شاهزاذگان پارسی نیز همین است .یعنی شاهزادگان ایرانی

احمد

ایبو عزیز ببخشید کجا نوشته که نام دیگر ایران پارسی است و شما از طرف چه کسانی این حق را به خود داده اید نام دیگر ایران ترکستان جنوبی است نه پارسی (در اوج نژاد پرستی سر می بری و همه را فقط به دید زیر مجمو عه ای از فارسی یا پارسی یا پرسی یا فرسی یا پرسین یا ... می دانی ) ما تورک هستیم و پارس نیستیم می توانیم این را ثابت کنیم

ایبو

احمدجان اگر وقت کردیدبه هردیکشنری که دوست دارید مراجعه کنیدولغت persia رادرآن جستجو کنید آنوقت می فهمید که کجا نوشته شده .اگرهم قانع نشدید سری به لغت نامه معتبر عرب زبان "المنجد" بزنید وواژه فارس رابجویید .امیدوارم قانع شوید . اصلا سلمان فازسی رامیشناسید؟ ومی دانیدکه چرابه ایشان فارسی می گفتند؟ چون ایرانی بود. فارسی یعنی ایرانی .حالا شما بفرمایید شما نام ترکستان جنوبی رااز کجا پیذا کردید؟ من انتظارندارم که بتوانید سندی ارائه کنیدو این ادعا به یک لج ولجبازی میماند.آدم وقتی حرف حساب برای زدن نداشته باشد ازاین حرف ها زیادمیزند. راستی شماازطرف چه کسانی به خود حق دادید؟

بچه کرد

فرمانده ارتش ایران موقع فتح تبریز داماد باقر خان بود و همسرش(دختر باقرخان)گفته بود که تو باید اولین کسی باشی که وارد تبریز میشه و همینطور هم شد.البته کل اعدامیهای ساسی زمان پهلوی کمتر از 3000 نفر بوده و نمیدونم کشتار را شما از کجا دیدید.راستی یادتون نره در همون زمان قحطی در تبریز اومد چون محصولات کشاورزی آذربایجان توسط مزدوران پیشه وری برای روسها غارت شد

بهمن

احمد جان . برادر اگر یه کم تاریخ می خواندی می دیدی که سالها به ایتالیا روم خوانده می شد. آیا این به معنی توهین به فلورانس یا ناپل یا میلان بود. در حالی که این شهرها از لحاظ مدنیت چیزی از روم کم نداشتند. العان ما از واژه کشور آلمان استفاده می کنیم . انگیلیس زبانها جرمنی می گویند خود آلمانها دویچلند می گویند. منظور از خلیج فارس که خلیج شیراز و توابع که نیست. منظور از فارس که شیراز و جهرم که نیست. نامی که یونانیها اول بار به کل امپراتوری پارس دادند و به این نام در جهان عرب و غرب مشهور شد. مشکل شماها می دونی چیه؟ حماقت. حسادت و وقاحت. یکسری که سرزمین ستارخان را به یک کباب دونر چرب و یک بورس دانشگاه درجه سه فروختین. یکسری رفتین صاف تو بغل شیخها. حداقل مومن یک ژن. یک اپرون از بابک خرمدین و ستارخان در وجود باقی بمونه.

بهمن

مشکل شماها احمد جان این نیست که با نژاد پرستی مخالفید. مشکل اینه که می خواهید این هم عین پول مملکت دست خودتون باشه. شما یک ژن دیگو ( متعلق به ترکهای ایغوز ، قرقیزها و مغولها ) یا هاپلوتایپ كيو به ما نشان بده البته اگر سوادت به اين حد مي رسه و پول در آوردن برايت وقتي بگذاره بعد بيا اينجا نطق كن. نطق كه چه عرض كنم هتاكي و بي تربيتي. الحق كه در اين يكي شماها استادين

بهمن

شهريار بزرگ يكسري شعرهاي ديگر را هم خطاب به تركهاي بي معرفتي مثل تو هم گفته آتيلا. اونها را برات بخونم. راستي هيچ مي داني استاد علاقه زيادي به شاهنامه هم داشتند. الو اورژانس آتيلا نامي حالش بده. نه بابا آتيلا خونريز قوم هون را نمي گم. يه آتيلا ناميه كه كه بس كباب دونر چرب خيانت خورده چربي خونش رفته بالا رگهايش تنگ شده و با شنيدن نام ايران ياد بي هويتي خودش ميافته. حالا هم كه سكته كرده.