روسها و عثمانیانی که به دنبال سقوط اصفهان ،نخستین پیمان تقسیم ایران را میان خود منعقد کرده بودند....پیمانی که با پایمردی نادر ایرانزمین به کاغذی پوچ بدل شد...جونس هنوی مورج برجسته عهد افشاریه روایت می کند که باب عالی و استانبول چنان از شوکت و هیمنه نادر در هراس به سر می برد که خلفا و پاشاهای ان دیار خواب راحت و آسوده نداشتند و در کابوس نادر ،آرام و قرار را از کف داده بودند....موزه توپ قاپی استانبول آکنده از جواهرات و تخت جواهر نشانی است که آماده بودند تا به نادر ایرانزمین هدیه کنند که با شنیدن خبر ترور نادر شاه در بیستم خرداد..دهم ژوئن از ارسال هدایا منصرف شدند.. گویی نیازی به ارسال آن هدایا نمانده بود!!؟؟ ...کیست که نداند نادر در اواخر عمر دچار خشونت شد و بدرفتاری فراوان با مردم و سرداران خود پیشه کرد...اینک می دانیم که نادر در اواخر عمر خود دچار درد های مزمن و نیز افتادگی دندان ها شد و سو هاضمه نیز بر او سخت گرفت...می توان به نقش بیماری های روان تنی در او پی برد..او همانی بود که پس از فتح هندوستان تا سه سال خراج را بر مردمان کشورش بخشید... اسناد دقیق فتح هندوستان نیز اکنون موجود است و نامه های نادر به محمد شاه گورکانی که او را نسبت به عدم حمایت از دشمنان ایران و افاغنه مهاجم به ایران برحذر داشت و اما هر سه التیماتوم او نافرجام ماند و چاره نهایی با ز شمشیر نادری که عجب شمشیری بود سپاه کم شمار ایران توانست به طرفه العینی هندیان را با وجود سپاهی تا شش برابر نفرات ایرانی شکست دهد....لازم نمی دانیم منکر پاره ای از بد رفتاری های نادر در پایان دوران زمامداریش شویم و همچون مورخان دترمینیست و جبر گرای مارکسیستی دادسخن از ظلم و ستم او نسبت به مردم ایران بدهیم که کیست که نداند در زمانه نادر ایرانزمین کدام سلطانی یافت می شد که در پی پیروزی بر دشمنی دور دست سه سال خراج را بر مردمانش ببخشد...آری ...اینک می دانیم که آناکرونیسم و پرزنتیسم در تحلیل رخداد های تاریخی یکسره مردود و بی بنیاد است و روشی است که در ان عینک امروز را بر چشم می گذاریم تا رخداد ها و تحولات گذشته نسبتا دور را ببینیم..!!!!و شگفت آنکه این پرزنتیسم وامانده غالبا چاقویی است برای مثله کردن تاریخ ایران از سوی دشمنان ایرانزمین و پاره ای از مورخان بازاری مغرب زمین و کیست که نداند اگر این چاقو دسته داشت شاهد این همه مجسمه از بزرگان خودشان چون فردریک کبیر و اسکندر و ویلهلم و چرچیل و شارلمانی و لویی شانزدهم وووودر پارکها و میدان های اروپایی نبودیم و چرا تنها و تنها تاریخ ایران می شود تاریخ غیر دموکراتیک ظلم سلاطین..مغالطه یک بام و دو هوایی است که من همواره نسبت به آن انگشت حیرت در دهان گزیده ام و حداقل کیست که نداند نادر ایرانزمین از تمامی این بزرگان کمتر کشت و کمتر غارت کرد و نسبت به زمانه خود از بسیاری از اینها عادلتر بود و افسوس که در گستره همان ایرانزمین دریغ از یک کوی و برزن و خیابان کوچک که به نام این سردار بزرگ نامیده شود...ایرانپرستی تمام عیار که لفب ایرانزمین را بر سکه زرین اش نقر کرد و پس از شکست سپاه هند مقرر نمود تا به گاه نوروز وارد دهلی شود..

/ 6 نظر / 2 بازدید
کورد

او نادر شاه بود از سلسله کردهای افشاری که در نزدیکی ورمه(ارومیه)زندگی میکردند واو باز هم به تمام ایرانیها فهماند که کردها همیشه اماده دفاع ازمیهنشان بوده اند وبازهم وی بعنوان یک کورد ازتجزیه ایران جلوگیری کرد.

دیاکو

سلام عزیز من یک کرد ایرانی هستم و شما رو تحسین می کنم برای افکار بلند و بزرگتون اگه می خواستم من هم وبلاگی داشته باشم مثل وبلاگ شما می بود . یا به قول گوگوش : این حرف حرف ما بود کاش ما آنرا زودتر گفته بودیم ستایشت می کنم مرد دانا

بچه کرد

من هم کرد هستم و کوچیک این برادر آذری صاحب این وبلاگ البته واقعا به این اسناد باید سند پانترک نفله کن

saeed

سلام ، تقریبا همیشه به سایت شما سر میزنم و یه مدت که پست جدید نداشتین بسیار ناراحت بودم ؛ پیشاپیش نوروز رو تبریک میگم و استثنائاً از این یکی پستتون با عرض شرمندگی سپاسگذاری نمیکنم . با اینکه نقش نادر در دفع فتنه ی اجداد طالبان بسیار پررنگ و حائز ارزش بوده ، اما قرار دادن نام ایشون در جرگه ی بزرگان ِ ایران زمین قطعاً جفا به بقیه بزرگان هست. برای اینکه گزکی به دست بد خواهان ِ ایران زمین ندیم بیش از این گفتن رو روا نمیدارم ، و اگه مایل بودین بیشتر بدونید میتونم براتون رفرنسهای عالی ایمیل کنم . باز هم نوروز زیبامون رو تبریک میگم و پاینده باد خاک ایران ما :)

رشتی

نادر کرد نبودا من پدرم نبریزیه (تبریزی رشتیم) و اصلیت ما از طرف پدر به افشار میرسه(مادری یارای میرزا کوچک ) ممکنه کرد باشه اونجا (مادر بزگ ژدر بزرگ پدریم کرد بودن اما پدر ایشون آذری و افشاری بودن )اما اینو مطمئنم ایشون آذری بودن البته آذزی بحث داره آذری و نه تورک به هر حال همه ایرانیان محترم و عزیزند و همه دز حفظ این کشور نقش داشنتد و خون دادند

وطن پرست

از قرن‌ها قبل، دو امپراتوري توسعه طلب و تجاوزگر روسيه و عثماني، همسايگان مزاحم ايران بودند. كشور استثمارگر و استعمارگر انگليس، با تصاحب شبه قاره‌ي هند و تسلط بر اقيانوس هند و درياي مكران و خليج‌فارس و سپس كشورهاي افغانستان و عراق، همسايه‌ي تحميلي ايران شد و طي دو قرن اخير باعث بوجود آمدن مشكلات و مسايل و مصائب زيادي براي ايران گرديد. هر سه كشور در جهت مطالع سياسي و اقتصادي، چونان لاشخوران، به جان ايران افتادند و هر يك قسمتي از خاك ايران را تصرف كردند. روسيه، قفقاز، خوارزم و فرارود را ضميمه‌ي خاك خود كرد و عثماني، دياريكرو موصول و كركوك و سليمانيه را و انگليس، افغانستان و بلوچستان شرقي و بحرين را ضميمه متصرفات خود نمودند. افزودن بر تجاوزات اراضي، امپراتوري روس و انگليس، به تدريج امتيارات سياسي و اقتصادي و نظامي زيادي را با زور و جنگ، به دست آوردند. به طوري كه حكومت و استقلال ايران يك اسم بي‌مسمايي پيش نبود. انگلستان در جهت حفظ منافع خود، هميشه در فكر جلوگيري از نفوذ بيشتر روس و عثماني به مناطق جنوبي و جنوب شرقي ايران و خليج‌فارس و شبه قاره هند بود. روسيه و عثماني، هر دو در صدد تصرف آذربايجان بوده و به عناوين م