و نکته جالب توجه واژه ...ایران زمین...بر روی سکه است که نادر شاه دوست داشت بدین لقب از او یاد شود...و شعر درج شده بر روی این سکه ارزشمند زرین چنین است....سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان....نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان.....نادر از طبقه پایین اقتصادی جامعه بر خاست و پس از رهایی ایران از دست یورشگران و نیز آزاد سازی آذربایجان و همدان و اران و شروان و قفقاز و گیلان و کرمانشاهان از دست تجاوز و اشغال روسها و ترکان عثمانی در سال 1148هجری در مغان آذربایجان در مراسمی که تمامی بزرگان ایران و ایلات و قبایل و رش سفیدان و نمایندگان ایالتها و ولایتهای ایران ان روز گار دعوت شده بودند بر کرسی سلطنت ایران و با رای آنها تکیه زد...البته که او فرزند شمشیر و شمشیر بود اما کیست که نداند روش بر تخت نشستن او در قیاس با زمانه در مجلسی انجام شد که در نوع خود بی سابقه بود...مورخان اروپایی روایت کرده اند که بزرگترین سرداران ترکان عثمانی در نبردی که نادر ایرانزمین در ان شرکت داشت خود را پیش از جنگ می باختند..سردارانی از جنس توپال عثمان پاشا که زمانی تمامی اروپای شرقی و بخشی از اروپای مرکزی را در ید خود داشت در در اطراف بغداد شکست سهمگینی از نادر شاه خورد و روسها چون در هم شکستن ترکان را دیدند..خود نواحی گیلان و اران و شروان و قفقاز را تخلیه نمودند..بی آنکه جرات هماوردی با او را داشته باشند..روسها و عثمانیانی که به دنبال سقوط اصفهان ،نخستین پیمان تقسیم ایران را میان خود منعقد کرده بودند....پیمانی که با پایمردی نادر ایرانزمین به کاغذی پوچ بدل شد...جونس هنوی مورج برجسته عهد افشاریه روایت می کند که باب عالی و استانبول چنان از شوکت و هیمنه نادر در هراس به سر می برد که خلفا و پاشاهای ان دیار خواب راحت و آسوده نداشتند و در کابوس نادر ،آرام و قرار را از کف داده بودند....موزه توپ قاپی استانبول آکنده از جواهرات و تخت جواهر نشانی است که آماده بودند تا به نادر ایرانزمین هدیه کنند که با شنیدن خبر ترور نادر شاه در بیستم خرداد..دهم ژوئن از ارسال هدایا منصرف شدند.. گویی نیازی به ارسال آن هدایا نمانده بود!!؟؟ ...کیست که نداند نادر در اواخر عمر دچار خشونت شد و بدرفتاری فراوان با مردم و سرداران خود پیشه کرد...اینک می دانیم که نادر در اواخر عمر خود دچار درد های مزمن و نیز افتادگی دندان ها شد و سو هاضمه نیز بر او سخت گرفت...می توان به نقش بیماری های روان تنی در او پی برد..او همانی بود که پس از فتح هندوستان تا سه سال خراج را بر مردمان کشورش بخشید... اسناد دقیق فتح هندوستان نیز اکنون موجود است و نامه های نادر به محمد شاه گورکانی که او را نسبت به عدم حمایت از دشمنان ایران و افاغنه مهاجم به ایران برحذر داشت و اما هر سه التیماتوم او نافرجام ماند و چاره نهایی با ز شمشیر نادری که عجب شمشیری بود سپاه کم شمار ایران توانست به طرفه العینی هندیان را با وجود سپاهی تا شش برابر نفرات ایرانی شکست دهد....لازم نمی دانیم منکر پاره ای از بد رفتاری های نادر در پایان دوران زمامداریش شویم و همچون مورخان دترمینیست و جبر گرای مارکسیستی دادسخن از ظلم و ستم او نسبت به مردم ایران بدهیم که کیست که نداند در زمانه نادر ایرانزمین کدام سلطانی یافت می شد که در پی پیروزی بر دشمنی دور دست سه سال خراج را بر مردمانش ببخشد...آری ...اینک می دانیم که آناکرونیسم و پرزنتیسم در تحلیل رخداد های تاریخی یکسره مردود و بی بنیاد است و روشی است که در ان عینک امروز را بر چشم می گذاریم تا رخداد ها و تحولات گذشته نسبتا دور را ببینیم..!!!!و شگفت آنکه این پرزنتیسم وامانده غالبا چاقویی است برای مثله کردن تاریخ ایران از سوی دشمنان ایرانزمین و پاره ای از مورخان بازاری مغرب زمین و کیست که نداند اگر این چاقو دسته داشت شاهد این همه مجسمه از بزرگان خودشان چون فردریک کبیر و اسکندر و ویلهلم و چرچیل و شارلمانی و لویی شانزدهم وووودر پارکها و میدان های اروپایی نبودیم و چرا تنها و تنها تاریخ ایران می شود تاریخ غیر دموکراتیک ظلم سلاطین..مغالطه یک بام و دو هوایی است که من همواره نسبت به آن انگشت حیرت در دهان گزیده ام و حداقل کیست که نداند نادر ایرانزمین از تمامی این بزرگان کمتر کشت و کمتر غارت کرد و نسبت به زمانه خود از بسیاری از اینها عادلتر بود و افسوس که در گستره همان ایرانزمین دریغ از یک کوی و برزن و خیابان کوچک که به نام این سردار بزرگ نامیده شود...ایرانپرستی تمام عیار که لفب ایرانزمین را بر سکه زرین اش نقر کرد و پس از شکست سپاه هند مقرر نمود تا به گاه نوروز وارد دهلی شود..

/ 0 نظر / 8 بازدید