این پیکره نشان گر بزرگمرد ایراندوست تبریزی تاریخ معاصر ایران شیخ محمد خیابانی است...اینک در پرتو اسناد و نگاشته های مورخان بیطرف آشکار شده است که قیام شیخ محمد خیابانی در سالهای پایانی سده سیزدهم خورشیدی کاملا رنگ و پوی ایراندوستانه داشته و به کلی از هر گونه تاثیر پذیری از بیگانگان..چه بریتانیا و روسیه و چه عثمانی مبرا بوده است...خیابانی از کوشندگان راستین جنبش ملی مشروطیت ایران در تبریز آن روزگاران بود و چه شور های میهن دوستانه ای در ساختمان روزنامه اش تجدد نمی آفرید...غالب شماره های روزنامه منسوب به او...روزنامه تجدد موجود است و شادروان علی آذری..در کتابی به نام قیام خیابانی...بیشتر ان نگاشته ها و گفتار ها را جمع آوری نموده است.. در.بخشی از گفتار های خیابانی چنین می خوانیم است..
…البته غایه آذربایجانی‌ها اعمار ایرانی است.آزاد،مستقل،متحد،مقتدر.

تا دنیا است پرچم شیروخورشید نشان در آذربایجان در اهتزاز است. آذربایجان روح ایران است(قلیزاده،۱۹۱۸)و در جای دیگر می‌نویسد: ما می‌خواهیم که مملکت ما کم کم در تحت بیرق شاهنشاهی مشروطه و به زمامداری وزرای ایران پرست و نظارت مجلس دوباره خرم و آباد و رشک گلستان گردد. (پیشین).
زندگی و کوشش‌های ملی خیابانی در دو صحنه و در دو زمینه امروزه برای ما ارزش‌مند و درخور پژوهش است؛ نخست زندگی و تلاش‌های وی در مهاجرت و در سرزمین قفقاز و مبارزات پیگیر وی به عنوان برجسته‌ترین مبارز سیاسی آذری در آران ،ضد پان‌ترکیسم و عثمانی‌گری، دوم مبارزات ضداستعمار او در درون مرز به‌ویژه روسیه. ماهیت تلاش‌های دسته‌ی نخست را به‌خوبی می‌توان از نوشته‌های روزنامه‌ی آذربایجان جزو لاینفک ایران دریافت و ماهیت کوشش‌های ضداستعمار در درون مرز را از سخن‌رانی‌های آتشین وی در دفاع از حاکمیت ملت ایران بر سرزمین خود می‌توان فهمید.
شیخ محمد خیابانی در جوانی پیش‌نماز مسجد جامع و مسجد کریم‌خان زند در تبریز بود و در دوران مشروطه به حزب اجتماعیون عامیون(به رهبری علی مسیو) پیوست.
وی در سال ۱۲۸۸ خورشیدی به نمایندگی از مردم تبریز وارد مجلس شورای ملّی شد و با اقدامات ضدملی روسیه و دولت وقت ایران رویارویی کرد(رواسانی،۱۳۸۷). خیابانی چنین می گفت...«ملتی که شش‌هزار سال سابقه استقلال دارد به آسانی از استقلال خود صرف نظر نخواهد کرد. زیرا استقلال هر ملتی شرافت اوست.اگر نتوانیم کشور خود را حفظ کنیم لااقل در راه وطن جان خواهیم داد». سخنرانی خیابانی با فریادهای زنده‌باد ایران و پاینده ایران پایان یافت(رئیس‌نیا: ۲۹۳؛ به نقل از رواسانی)
خیابانی در طول مبارزات خود با عناصر خودکامه‌ای چون عین الدوله، وثوق‌الدوله، شجاع‌الدوله و بستن قراردادهایی چون دارسی مخالفت کرد. در ۱۳۳۵ قمری به علت کارشکنی‌های شجاع‌الدوله در انتخابات مجلس شورای ملی در قالب حزب دموکرات اعتراضات و واکنش‌های سختی نسبت به استبداد حاکم قاجاری نشان داد.
با به ریاست دولت رسیدن عین‌الدوله (یکی از بزرگ‌ترین دشمنان مشروطه و صدراعظم دوران استبداد) خیابانی و هم‌رزمانش برنامه‌های بزرگ اعتراضی در تبریز در قالب سخن‌رانی برپا داشتند و او که سخن‌رانی چیره‌دست بود، مردم آذربایجان را به قیام ضد استبداد فراخواند. در همان دوران در روزنامه‌ی تجدد چنین نگاشت:ای آذربایجان که قیام کرده‌ای،عزم جانسپاری جزم کرده‌ای،دوست نداری،رفیق نداری،ایرانی هستی به غیر از ایرانی، ایران را مددکاری نمی‌تواند بود…ملک مشرف به موت کیانیان با ثقلت دوش‌افکن خود استناد و پشتگرمی تو دارد(پیشین:۲۹۹).
مرحله‌ی دوم قیام شیخ محمد خیابانی در ۱۶ فروردین تا ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی به درازا کشید. او در طول این مدت نیز قدمی از اصول خود در راستای اجرای قوانین مشروطه و استقلال سیاسی ایران عقب‌نشینی نکرد. خیابانی در ارتباط با بنیادهای اندیشه‌ی ملت‌گرایی ایرانی، مردی اصول‌گرا به‌شمار می‌رفت و حاضر نبود حاکمیت ملی و استقلال کشور لحظه‌ای تعطیل شود. شیخ نه‌تنها نسبت به استعمار روسیه بلکه در برابر امپریالیسم روباه پیر_بریتانیا_ نیز واکنش‌های درخورو سختی داشت و در نامه‌ای به میرزا کوچک‌خان ضمن انتقاد از او به دلیل نزدیکی با بالشویکها ،می‌گوید: چه فرقی است بین شما و وثوق‌الدوله؟وثوق‌الدوله می‌خواهد ایران را با مساعدت مشاوران انگلیسی اداره کند و شما می‌خواهید ایران را با مساعدت لشکریان روس اداره نمایید(رواسانی،۱۳۸۷).
انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله بالاخره کاسه‌ی صبر خیابانی را لبریز کرد و مقدمه‌ای بر خیزش ملی او شد که به جنبش آزادیستان نیز نامور است. خیابانی در آن سال‌ها به لحاظ عملی با خودکامگی و استبداد قاجار و اشراف بزرگ روبرو بود و به لحاظ نظری با شیطنت‌هایی که در آن سوی ارس انجام می‌یافت. در آن سال‌ها همان کسانی که خیابانی در جوانی با ایشان نیز مبارزات سرسختی داشت و روزنامه‌ی آذربایجان جز لاینفک ایران را در برابر ژاژخایی آنان منتشر می‌کرد، نام شمال رود ارس به آذربایجان تغییر داده و حکومتی در باکو تشکیل داده‌بودند که پس از مدت کوتاهی با برآمدن بلشویسم و خیانت آتاترک به حزب پان‌ترکیستی مساوات، به دست کمونیست‌های تازه قدرت‌گرفته برافتاده‌بودند و شگفت آن‌که پس سقوط دولت مساوات هم‌چنان نام آذربایجان بر این خطه از قفقاز باقی‌ماند و این بار این کمونیست‌ها بودند که بر این نام تاکید می‌کردند.
خیابانی با توان تحلیل بی‌مانند خود به‌خوبی از نیات آینده‌ی چنین حرکت‌هایی آگاه بود و ” فتنه‌های امروزین را آن روز دیده‌بود” و خاستگاه آن را به‌خوبی می‌شناخت. از این رو نام ایالت آذربایجان را به آزادستان دگر کرد تا هم طعنه‌ای باشد به خودکامگی حکومت قاجار از یک طرف و هم تمهیدی باشد در برابر شیطنت‌های محافل بیگانه.
با توجه به محتوای سخن‌رانی‌های خیابانی و پافشاری مستمر وی بر مفاهیمی چون دموکراسی و حاکمیت ملی، می‌توان وی را مبارزی آوانگارد(پیش‌رو) در زمینه‌ی مسائل و ضرورت‌های ملی دانست. او نیاز ملت ایران را به‌خوبی دریافته‌بود و راه‌های برون‌رفت از بن‌بست قاجاری را تبیین می‌کرد. مروری بر سخن‌رانی‌های وی در طول خیزش ملی آزادیستان نشانگر ژرفای باور او به اصل حاکمیت ملی و دموکراسی است:
۸ اردیبهشت ۱۲۹۹؛«ما میخواهیم در ایران یک نوع حکومت دموکراتیک تاسیس نماییم که عملا حاکمیت ملت را،حایز یک استقلال تام و نائل یک آزادی کامل حرکت گرداند»(آذری،۱۳۵۴: ۳۰۳).
۱۳ اردیبهشت ۱۲۹۹؛«…ولی باید دانست که مراتب آزادی ایالت آزادستان هرقدر عالی باشد سایر ایالات ایران از آن کمتر نیستند.کاوه ها از شرق و غرب و شمال و جنوب ایران سرزدند و سراپای ایران موطن مقدس آزادیخواهان است»(پیشین:۳۲۱).
۲۱اردیبهشت ۱۲۹۹؛«می‌خواهیم یک حکومت دموکراتیک در ایران تاسیس نماییم…ما از شهر تبریز شروع کرده‌ایم و به تدریج تمامیت ایران را نایل آزادی خواهیم ساخت…»(پیشین:۳۴۶).
۸ تیر ۱۲۹۹؛«قیام می‌خواهد اصول حاکمیت ملی را در ایران تاسیس کند»(پیشین:۴۱۷).
۵خرداد۱۲۹۹؛«ما مصمم هستیم از تبریز شروع کرده،آزادیستان و سپس تمام ایران را به یک حکومت ملی و آزاد نائل گردانیم»(پیشین:۳۷۳).
۸خرداد ۱۲۹۹؛«در مسلک ما ایران مالِ ایرانیان است…این شعار ماست و ما به نام ایرانیت بهترین عقاید و مسلک ملل جدید دنیا را اخد و تمثیل خواهیم نمود»(پیشین:۳۷۷-۳۷۶)
۳۱خرداد۱۲۹۹؛«اگر ایران مال ایرانی است باید شالوده مملکت را مجددا ریخت و بنای آن را تجدید نمود و از نو ساخت.خزانه ایران مال ایران است،پلتیک ایران مال ایران است،وزارت خارجه ایران نیز باید مال ایران باشد…»(پیشین:۴۱۰).
۱۰تیر۱۲۹۹؛«ما می خواهیم حاکمیت ملی را در مملکت خود تاسیس نماییم…ملت را به هر وسیله ای که ممکن بود لخت کرده‌اند.ملت قیام کرده و می‌خواهد حاکمیت خود را تاسیس بنماید…حاکمیت ملت عبارت از این است که امور مملکت به دست نمایندگان ملت اداره شود…در ایران حاکمیت به طور مطلق باید ملت[ملی] باشد»(پیشین:۴۲۰-۴۱۹).
۱۷تیر۱۲۹۹؛«ما با کابینه حاضر وارد مذاکره خواهیم شد ولی با نظریاتی که می‌تواند حاکمیت ملت را در سراسر ایران تاسیس کند»(پیشین:۴۳۵).
۲۲ خرداد۱۲۹۹؛«همه ایرانیان در این خاک پاک شریک‌اند و مانند شرکاء با ناموس و وجدان باید در آبادی و آزادی و استقلال آن بکوشند»(پیشین:۴۷۳).
۳۰مرداد ۱۲۹۹؛«محو و نابود باد حکومت‌های آریستوکرات. حکومت‌های آریستوکرات که در مملکت ما حکمران بوده مشئوم‌ترین آثار خود را در مملکت باقی گذاشته و هیچکدام از تشکیلات اساسی ملی را از ضربات مجرمانه خود دریغ نداشته است…تبریز می‌خواهد حاکمیت به دست ملت باشد…هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچی کند ما با اصول رادیکالیسم،ایران را تجدید بنا خواهیم کرد»(پیشین:۴۸۵)....با بررسی و تدقیق در این سخنان که جوهره اندیشه های سیاسی خیابانی را تشکیل می داد به درستی می توانیم به تفکر مستقل و غیر وابسته او پی ببریم..بی دلیل نبود که او منسجم ترین مبارزه بر علیه قرار داد استعماری تحمیلی از بریتانیا ...قرار داد 1919...را سامان داد و در عین حال شدید ترین دشنام ها را نثار روسها و نیز پانترکان عثمانی نمود..بر این اساس بود که چون عثمانی ها بیاری دست نشاندگان مساواتی خود چون اران و شروان را در سال 1918 اشغال نموده و نام ان را به دروغ به آذربایجان دگرگون ساختند خیابانی و یارانش این جعل نام را بر نتافتند و گفتند چون رفتار شما دروغین است ما نام اذربایجان حقیقی خودمان را ...آزادی ستان..می نهیم تا نشانه ای از مخالفتمان با ان جعل نام باشد...بدین گونه بود که چون عثمانی ها در چالش جنگ جهانی اول زمانی که تبریز و آذربایجان را اشغال نمودند نخست خیابانی و گروهی از یارانش را با خشونت تمام از تبریز اخراج و تبعید نمودند و به زور بر ان شدند تا زبان روزنامه تجدد خیابانی را که فارسی بود به ترکی عثمانی بدل کنند که این کنش بیگانه با عدم استقبال مردم تبریز واقع شد و تقی رفعت از یاران پیشین خیابانی که عامل این کار شده بود پس از بازگشت خیابانی به تبریز و شکست و خروج عثمانی ها و پایان اشغال تبریز از حزب دموکرات خیابانی اخراج شد و خیابانی که بیشتر به زبان اذربایجانی سخن رانی می کرد و فارسی می نوشت دستور داد که در تمامی واحد های حزبی و دفتر روزنامه تجدد همگان فارسی سخن بگوید تا واکنشی شدید باشد در قبال بیگانه گرایان و مزدوران پانترک آن زمان...اینک جریان مجعول پانترکی سعی دارد تا با توسل به دروغ و تزویر شادروان خیابانی را که عمری در برابر بیگالنگان و پانترکان در راه ایران کوشید..به دروغ به خود منتسب سازد تا شاید از این راه آبرویی برای خود کسب کند...در ادامه مصاحبه ای روشن گر با جناب آقای فرامرز خیابانی نوه شادروان خیابانی به شما پیشکش می شود تا ابعاد مبارزاتی و ایراندوستانه شادروان خیابانی بیشتر روشن شود و قدمی باشد در راه مبارزه با جریانهای فریب کار و دشمنان دیار آذربایجان و آزادی ستان...این مصاحبه به کوشش یار ارجمند آذربایجانی جناب آقای سالار سیف الدینی انجام گرفته است...
....علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست... @@@@@@ ـ جناب فرامز خیابانى! پیش از هر چیز در مورد شیخ محمد خیابانى و خانواده اش بگویید:
من نوه پسرى از فرزند سوم شیخ محمد خیابانى، یعنى هاشم خیابانى اصل هستم.خیابانى پنج فرزند داشت به نام هاى: )به ترتیب سن( فاطمه، حسن، ربابه، هاشم، محمود، و محمد که اکنون هیچ یک در قید حیات نیستند.ما نوه ها یعنى نسل سوم خیابانى متشکلیم از پنج پسر و سه دختر )سیروس و ملوس فرزندان ربابه / فرزین، لیدا و میترا فرزندان محمد / بهرام، فرامرز و فریبرز فرزندان هاشم.( مادر بزرگ ما بانو خیرالنساء خیابانى اصل )نام پدرى: نیک پندار(، معروف به "خانم آغا" دختر عمو و همسر دوم خیابانى بود که شیخ محمد در 33 سالگى با ایشان ازدواج کرد.
ـ خانواده شیخ پس از شهادت وى چه سرنوشتى داشتند و چگونه زندگى کردند؟
بازماندگان خیابانى پس از به شهادت رسیدن او مدت کوتاهى در تبریز مانده و سپس به تهران مهاجرت مى کنند. خیابانى در 22 شهریور 1299 خورشیدى در تبریز به فرمان مخبرالسلطنه هدایت کشته شد و پس از دفن موقت در گورستان امامزاده حمزه تبریز، پس از چند ماه توسط همسرش به حضرت عبدالعظیم در شهر رى منتقل گشت. آرامگاه خیابانى که با همکارى بى دریغ مسئولین ادارى و فنى آستان ترمیم و بازسازى شده، در صحن عبادتگاه و تقریبا سى مترى ورودى بازار جدید و سى متر دورتر از مزار سردارملى ستارخان قرار دارد. در رابطه با مکان آرامگاه خیابانى چند روایت اشتباه هست و امیدوارم هرگونه شکى زین پس منتفى باشد.
خانواده خیابانى )از این پس با تصویب شهردارى تبریز و ثبت در سجل احوال منطقه بنام "خیابانى اصل(" پس از کوچ به تهران در بخشى از شهر سکنى گزیدند و فرزندان به ادامه تحصیل پرداختند. بانو خیرالنساء با مواجب و مستمرى که از طرف مجلس چهارم و شهردارى تبریز براى ایشان به عنوان بازمانده شهید خیابانى تعیین و تصویب شده بود روزگار مى گذراندند. اولاد ذکور پس از پایان تحصیلات جملگى به مشاغل دولتى از جمله در اداره نفت و شیلات وزارت دارایى، وزارت آب و برق و اداره راه آهن پرداختند.آرامگاه بانو خیر النساء و دو پسرشان )حسن و محمود( نیز در کنار مزار خیابانى قراردارد.
ـ برآمدن شیخ محمد خیابانى به عنوان یکى از نخبگان سیاسى،دگر گشت شگرفى در ساحت اندیشه سیاسى ایران زمین پدید آورد. در جستجوى پیشینه نظرى و تاریخى دولت مدرن و حاکمیت ملى در کشور،شیخ از نخستین و مهم ترین کسانى است مى تواند بررسى شود. وى مبانى معرفتى جدید را که در وراى دیوارهاى ستبر آل عثمان قرار گرفته بود به خوبى دریافت و در حالى که بسیارى دیگر دچار اضمحلال در ساحت اندیشه و دانش و فضیلت بودند با »بینش ملى« خاص خود افق فراخ ترى از براى آینده ملت ایران در نظر گرفت.اکنون از منظرگاه جهان مدرن،‌ ‌ماهیت اندیشه هاى سیاسى وى را چگونه ارزیابى مى کنید؟
بسیارى از مولفه هاى فکرى خیابانى امروزه نیز در ایران و جهان مطرح است. وى روى شاخصه هایى انگشت گذاشته بود که امروز هم کهنه نشده است. او نیاز جامعه ایران را دریافته بود. یک مطالعه هرچند ساده در اندیشه هاى کلیدى و بینش خیابانى و نظرى به سخنرانى هاى ایشان، شخصیت او را در رده تعداد انگشت شمار بنیانگذاران راه »تجدد«، نوآورى و نوگرایى ایران در اوایل قرن قرار مى دهد. خیابانى را بسیارى از صاحب نظران "پیشواى تجدد" مى خوانند. هستند بزرگانى که پوشیدن لباس فرنگى و شنیدن موسیقى کلاسیک اروپا را بعنوان "مدرن شدن" مى شناسند ولى خیابانى مدرن شدن جامعه را در سطوح بسیار بالا ترى در نظر داشت. که تشعشعات آن مى توانست روزى در کیفیات خاص انسانها از جمله زندگى روزمره نیز دخیل باشد. خیابانى پرورش یافته در اعماق سیاه دوران قجر اندیشه جمهورى در سر مى پروراند)دورانى که جنبش بیدارى و تتمه رنسانس در اروپا مى تازید تا عصر وحشت و خون ریزى آن قاره را به پایان رساند و عاقبت اش دو جنگ جهانى و چندین جنگ دیگر با بیش از یکصد و شصت میلیون کشته بود. (
افکارى که رسیدن به آن افقى باز، ضمیرى بس روشن و بشردوستانه را طلب مى کند. خیابانى منشا مدرنیته را در وهله اول در بیدارى جامعه مى دانست. نگاهى به بنیان گذارى اولین مدارس غیر مکتبى، بنیانگذارى نخستین شهردارى در ایران، راه اندازى تئاتر و تماشاخانه و سالن کنسرت، راه اندازى سازمانى بنام حزب و چندین واقعه همانند در تبریز نمایاگر کیفیت زمینه فکرى اوست. سوء تفاهم پیش نیاید، خیابانى راسا نه بنیان مدرسه اى را گذاشت و نه سالن کنسرتى ساخت ولى افکارش بستر پذیرش این دگردیسى ها را محیا کرد و تلویحا به این جهت هدایت نمود و مجوز داد. نگاهى به نوشتارهاى »روزنامه تجدد«، ارگان حزبى خیابانى ـ که در آن زمان بانوان نیز در آن شاغل بودند، گویاى اندیشه هاى اوست.
خیابانى معتقد بود بسیارى از علوم که از ایران زمین سرچشمه گرفته اند و اکنون به دست خارجى ها ترویج و تکمیل مى شوند مى بایستى به زادگاه خود بازگردند.به همین خاطر ایشان چون به زبانهاى فرانسوى و روسى تسلط داشت، افکار فلاسفه دنیاى جدید را بخوبى مى شناخت. بعنوان مثال امور کشور دارى و یکى از پایه هاى اصلى آن که امور مالیاتى و خزانه دارى باشد از ایران به دنیا هدیه داده شده. پس چرا ما در اوایل قرن، در دوران قاجار نباید خزانه درستى داشته باشیم که حقوق قشون و لشکر زحمتکش خود را بپردازد. در این راستا باید یادآور شد که شاهان قجر وام هاى بسیار هنگفتى از روس ها و انگلیسى ها گرفته بودند و همین امر ایشان را به وجه دردناکى وابسته اجنبى کرده بود. او در این رابطه تغییرات بزرگى در سیستم اداره ایالت آذربایجان بوجود آورد )ر. ک. به سیستم ادارى ایالت آذربایجان در دوران خیابانى.( ‌ ‌
تحکیم حاکمیت ملى و استقلال سیاست خارجى یکى از دغدغه هاى عمیق و اصلى خیابانى بود. اوست که مى گوید:»پلتیک ایران مال ایران است،وزارت خارجه ایران نیز باید مال ایران باشد«.این یعنى استقلال در سیاست خارجى و داخلى. معروف ترین کلام او نیز ناظر به استقلال است.در اخطار به روس ها در سبزه میدان تهران مى گوید:»ملتى که شش هزار سال سابقه استقلال دارد به آسانى از استقلال خود صرف نظر نخواهد کرد. زیرا استقلال هر ملتى شرافت اوست«. پس او استقلال را پایه شرافت قرار داده و ملک بدون استقلال را بدون شرافت مى خواند. در نطق دیگرى میگوید:»ایران را ایرانى باید آزاد کند!«. چه جمله اى ژرف تر از این. یا این سخن: »اى ایران لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش!«.
‌ ‌ مغز و هسته تمامى این کلمات خیابانى که مى توانم ده ها نمونه دیگر نیز بیاورم استوارند بر ایران، ایرانیت، شرف ملى، غرور ایرانى، خودباورى و منزلت ملى و بالاخره جوهر کلام: »دورى از اجنبى«.متاسفانه جیره خوار اجنبى بودن، فرمان گرفتن از خارجى و کمک و نجات خواستن از خارجى، در دوران قاجار رسم رایج بزرگان دربار بود و همین امر عامل جرقه هاى اول انقلاب مشروطه چون تحریم تنباکو گشت. به یاد مصاحبه اوریانا فالاچى با وینستون چرچیل مى افتم که از او پرسیده چرا در بیخ گوش خودتان در ایرلند زورتان به آشوبگران و غیره نمى رسد ولى در خاور میانه دولت مى نشانید؟ در جواب مى گوید: در ایرلند خائن کم یافت میشود ولى در خاور میانه اکثریت نادان و یک اقلیت خائن زمینه را براى ما باز میکند.خیابانى در سال 1297 خورشیدى در رابطه با حاکمیت ملى و اتحاد ملى تلویحا از کشور کوچک سوئیس یاد کرده و در یک سخنرانى چنین میگوید:
"با وجود این که چندین میلیون قشون بیگانه در چهار سمت کشور سوئیس مستقر بود کوچکترین تخطى به خاک این کشور به عمل نیامد. ولى چرا هر دسته لجام گسیخته‌اى وارد ایران مى‌شد؟ زیرا ملت ایران اظهار وجود نمى‌کرد، اراده نداشت و بیان راى و عقیده نمى‌نمود. شما بیایید اراده کنید ایران مال ایرانیان است و آنگاه ببینید که هیچ قوه گستاخ و حد نشناسى پیدا نمى‌شود که به خاک ایران تجاوز نماید."
در اینجا خیابانى فشرده و مختصر به یکى از معدود خواص مثبت سوئیس، کشورى کوهستانى، بسیار کوچک، چهار زبانه، بدون منابع طبیعى ولى با غرور ملى و اتحادى بى پایان، اشاره مى کند که ضامن پایدارى و دست نخورده ماندن چند صد ساله این کشور است.
ـ در دستگاه فکرى خیابانى،ایران و ایران گرایى هسته مرکزى را تشکیل مى داد. شیخ داراى بینش ملى بود و همه پدیدارها را از زاویه منافع ملت بزرگ ایران مى نگریست. ایران دوستى وى از دید شما در چه درجه اى بود؟
از شیخ محمد خیابانى کم تر نوشته یا سخنرانى یافت مىشود که محور معناى اصلى یا تلویحى آن ایران، ایرانى، تمامیت سرزمینى ایرانیت و ایران گرایى نباشد.دیدگاه هاى او چه از دید جزء به کل و چه برعکس کاملا روشن و بى چون و چرا هستند. ایشان بعنوان مثال در دهها سخنرانى گفته اند: "آذربایجان جزء لاینفک خاک ایران است" و در جاى دیگر ایران را بدون آذربایجان ملکى ناقص مى شمارد. ‌ ‌ بى دلیل نبود که وقتى امپراطورى روس و آرانى هاى تابع، نام جمهورى غیر مستقل آران را به جمهورى آذربایجان(!) تبدیل کردند به امید آنکه روزى مرز بین دو آذربایجان را هم بردارند! خیابانى بسیار خشمگین و در عین حال مضطرب گشت و چون حکومت مرکزى و سست قاجار با طفلى بعنوان پادشاه،کوچکترین جوابى نداد تصمیم گرفت تا از روى احتیاط هم که شده نام آذربایجان را موقتا به "آزادیستان" تغییر دهد تا روس ها بدانند ایرانیان، هرچند موضعى، به این نیرنگ ها پاسخ محکم مى دهند.خیابانى امیدوار بود که نقشه برملا شده روس ها منحل شود ولى نشد چون دولت قاجار دغدغه هاى دیگر داشت و فشار یک تنه ایالت آذربایجان کافى نبود.خیابانى در آخرین سخنرانى خود و در دورانى که دشمن عرصه را بر او بسیار تنگ کرده بود دغدغه اى بجز ایـــران نداشت.او در این سخنرانى که به‌مثابه وصیت‌نامه او نیز محسوب مى شود مى گوید:
»تبریز مى‌خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران فعلا با زبان حال خود این تقاضا را مى‌نماید. هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچى کند، ما با اصول رادیکالیسم ایران را تجدید بنا خواهیم نمود، ما مى‌گوییم حاکمیت دموکراسى باید در سراسر ایران جارى باشد. اهالى ایالات و ولایات باید راى خود را آزادانه اظهار دارند. براى مدافعه این حق، آخرین مرحله مردن است و مردن در این راه را ما بر زندگى بى ‌شرفانه ترجیح مى‌دهیم«.بى علت نیست که بزرگمردى میهن پرست چون ملک الشعراى بهار در وصف خیابانى میگوید:
گرخون خیابانى مظلوم بجوشد
سرتاسر ایران کفن سرخ بپوشد
ـ چه مباحثى در خانواده وى در مورد شیخ مطرح مى شد و او چه جنبه هاى دیگرى داشت که امروزه کمتر به آن پرداخته مى شود و جامعه ایرانى از آن بى اطلاع است؟
خیابانى شخصیتى بود فراگیر یا به قول اروپاییها "اونیورسال." او مسلط به دو زبان فرانسوى و روسى بوده و گذشته از سیاستمدار بودن، عالم دینى، ریاضى دان، تقویم نگار، ستاره شناس، نویسنده و روزنامه نگار بود. وى علوم ریاضى، هیئت و تقویم نگارى را تدریس مى کرد. تاریخ نگاران در اکثر موارد یا شاید همیشه تنها جوانب سیاسى او را در نظر مى گیرند. ما در خانواده بار ها در رابطه با توانایى هاى ستاره شناسى، ریاضیات و تقویم نگارى او صحبت و گفتگو داشتیم. بسیار جالب بود که شوهر عمه ما، آقاى رفیع نیکجو که در دوران جوانى خیابانى را از نزدیک دیده بود خیلى وقایع را براى ما تعریف مى کرد. کلمات رمز خیابانى و یارانش براى ما بچه ها بسیار جالب بودند و خیلى دوست داشتیم بدانیم که چرا انگلیس: آقا تقى، آئرو پلان:چلوار، اعتدالیون:نجار و یا تلگرافچى: چاروادار نامگذارى شده اند ) ر. ک. به نمونه.( و صد البته در عالم کودکى فکر مى کردیم که چه مىشد اگر خیابانى در سن چهل و دو سالگى کشته نمى شد و فعالیتش را ادامه مى داد.
جمله اى از خیابانى مرتب نقل مى شد و برایم مشکل بود که معنى آن را در کودکى به آسانى درک کنم. آن جمله این بود:»ما فدائیان اولاد خودمان هستیم. ما خواهیم مرد تا آنها زنده بمانند«. البته بزرگترهایمان چندین بار توضیح داده بودند ولى افق یک کودک گنجایش چنین وزنه بى نهایت سنگینى را ندارد.
تورق روزنامه تجدد که در آن زمان چند نسخه در خانه داشتیم و هزار دریغ دیگر آنها را نداریم برایم دنیایى بود بى پایان. وقتى نوشته هاى‌ ‌پدر پدرم‌ ‌را مى خواندم غرور عجیبى مغز لطیف کودکانه ام را بال مى داد. آنجا بود که حسرت مى کشیدم کاش زنده بود و یکبار او را مى دیدم و لمس مى کردم.
‌ ‌زمانى که خیابانى کشته شد فرزندانش خیلى کوچک تر از آن بودند که بتوانند بعد ها خاطراتى جامع تعریف کنند. منبع اطلاعات ما دیگر بزرگان فامیل بودند که برخى هم سن خیابانى بوده و مى توانستند جریانات زمانه را براى ما تعریف کنند.مثلا ماجراى دلگیرى احمد کسروى از خیابانى را شاهد عینى یعنى آقاى رفیع نیکجو براى ما بازگویى کرد. ماجرا از این قرار بود: همان طور که کسروى در خاطرات اش مىآورد او در زمان اوج قیام خیابانى جوانى بود شانزده الى هفده ساله... .کسروى روزى طى یک سخنرانى حزبى شیخ بین شنوندگان بوده و در جایى از شیخ، البته با در نظر گرفتن سن کم کسروى، گستاخانه سئوالى زمخت مى پرسد و خیابانى در پاسخ مى گوید: »من از مرتجع چندان بدم نمى آید که از جوان فضول« و کسروى جوان در جواب مىگوید:»من هم از مرتجع چندان بدم نیاید که از شیخ متعدى«... به گفته آقاى نیکجو پس از این جمله ى کسروى مجلس بهم مى خورد و کسروى و رفیق اش سلطانزاده مجبور به فرار و به مدت شاید یک هفته در دکان نانوایى مخفى مى شوند. این آخرین دیدار کسروى با خیابانى بود.
بعد ها کسروى در چند جاى مختلف از جمله خاطراتش اظهار پشیمانى فراوان مىکند :»...که من خستوانم ]معترف ام...[ خیابانى هجده سالى از من بزرگتر بود و مرا شایسته بود در برابر خیابانى خاموش بمانم«. )ر. ک. به کسروى در "زندگانى من"، صفحه 129 - 130 و برخى منابع دیگر.(
ـ در برخى نوشته ها که بیشتر در خارج از کشور »تنظیم«مى شود، تلاش شده از پدر بزرگ شما شخصیت متفاوتى براى آذربایجان ترسیم گردد.آیا با توجه به پیشینه و ماهیت حرکت سیاسى پدربزرگ تان؛مى توان حرکت وى را جنبشى در تضاد با یکپارچگى و اتحاد سیاسى ایران به شمار آورد. اصولا دیدگاه هاى منطقه گرایانه در سیستم فکرى وى وجود داشت؟
‌ ‌ نظرى است که اکثریت قاطع مردم ایران ندارند و آن را نمى پذیرند. اصولا بحث درباره چنین افراد و جریان هایى وقت کشى است زیرا جایگاهى در ایران ندارند و مطرود جامعه به شمار مى روند. ولى به عنوان یک انسان دموکرات براى آن تعداد توضیح مى دهم. در اواخر دوران قاجار که یک هرج و مرج سنگین بر خاک پاک ایران حکم فرما بود براى شخصیتى جسور و نترس چون خیابانى که با کسى هم رودربایستى نداشت بسیار ساده و سهل بود که اگر "قصدى" در رابطه با استقلال ایالت چند هزارساله ایران یعنى آذربایجان داشت آن را به راحتى اعلام کند.خیر! نه که چنین نشد بلکه دفاع از حقیقت تمامیت ایران را دوچندان کرد. بالاجبار جملات مهم وى را یادآورى مى کنم: ‌ ‌
"اى ایران لایموت، سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش."
"قیام مى خواهد اصول حاکمیت ملى را در ایران تاسیس کند."
"با تمام ملت ایران دست بدست هم داده کشور را از نابودى نجات خواهیم داد)"سنگ نبشته مزار خیابانى.(
این جملات از شاعر و نویسنده یا یک سیاستمدار پشت پرده نیست! بلکه از دهان شخصى به درآمده که با کسى تعارف نداشت. قیامى را شروع کرد، با خون جگر ادامه داد و در بهترین سالهاى عمرش، جان خود را فداى میهن اش کرد. اگر به طریقه کشته شدن او رجوع کنیم مىبینیم که زنده ماندن ایشان بسیار بسیار راحت و عملى بود ولى با منطق و احساسات سیاسى او مغایرت داشت.
»من کشته شدن را به تسلیم ترجیح مى‌دهم. من پیش دشمن زانو برزمین نمى‌زنم. من فرزند انقلاب مشروطیت ایران ام.« )ر. ک. قیام خیابانى ص 489/ سید على آذرى، انتشارات صفى علیشاه و ده ها منبع دیگر.(
چرا وقتى میرزا کوچک خان میهن پرست تا آنجا مى رود که اعلام "جمهورى شوروى سوسیالیستى ایران" یا به عبارت دیگر "جمهورى سرخ گیلان" مى کند جدایى طلب محسوب نمىشود؟ جواب بسیار ساده است: اولا آن بزرگمرد و مردم گیلان حقیقتا جدایى طلب نبودند و دوما استان گیلان همسایه اى آن چنانى با نام "هنرى" نداشت که شبانه روز نشسته باشد و خیالبافى کند! در نظر داشته باشیم که نام بیش از 40% شهر هاى دیار اران و قفقاز فارسى است و قدیمى ترین زبان یا گویش زنده پارسى در]بخش هایى[ از آن دیار رایج است و صحبت مى شود. نه کمتر و نه بیشتر.به عکس خیابانى معتقد به سرزمین ایران بزرگ و دشمن سرسخت قرارداد هاى ننگین بود. در نقل قول هاى بسیار معتمد از یاران او و دوستان خانوادگى شنیده ام که یکى از دلایل جدال خیابانى با حکومت مرکزى این بود که وى قصد داشت هر دو قرارداد گلستان و ترکمن چاى را زیر سئوال برده و احتمالا کان لم یکن یعنى نانوشته اعلام کند ولى عمرش کفاف نداد و این موضوعى است که این روزها سخت ذهن من را به خود مشغول داشته و در نظر دارم این ایده را در اندیشه هاى خیابانى بیشتر جستجو و پیگیرى کنم. ‌ ‌
باب دیگر مبارزه سرسختانه خیابانى بر علیه قرارداد دردناک 1919)یعنى حراج منافع ایران به زیر قیمت( بود که عاقبت همین مبارزه جانانه به قیمت زندگى خیابانى تمام شد. مطابق این پیمان، دست دولت بریتانیا در امور مالى و نظامى ایران تا بى انتها باز مى‌شد. ‌ ‌
حال صادقانه بررسى کنیم: اگر خیابانى قصدى بجز ایران و تمامیت ایران مى داشت چرا جان خود را در راه مبارزه با این قرارداد به گرو گذارد؟خیابانى دقیقا بخاطر مبارزه براى استقلال میهن و مبارزه علیه دست درازى انگلیس و روس و حتى آلمان به فرمان اجنبى و به دست عناصر ضدملى و ضد وطن به شهادت رسید.
-‌ ‌در مورد نحوه به شهادت رسیدن شیخ محمد خیابانى دو روایت وجود دارد. شما به عنوان فردى مطلع در مورد شهادت شیخ محمد کدامیک را درست مى دانید؟
بله ناصرالدین، پادشاه قاجار هم یکبار در عالم مستى به حظار دربار گفته بود که امیـر کبیر هم در حمام رگ خود را زد! روایت اول که در اکثریت قاطع نوشته ها و کتب به انواع مختلف آورده شده و پنج الى هفت ناظرعینى بسیار معتبر که تا 12 الى 40 سال پیش در قید حیات بودند شهادت داده اند یک مخرج مشترک ساده دارد و آن اینکه چندین نفر )از جمله جواد جودت، نواده حاج شیخ حسنعلى میانجى که خیابانى در خانه ایشان پناه گرفته بود و همانجا نیز کشته شد، شخص خود حاج شیخ حسنعلى میانجى، حاج محمد على آقا بادامچى، رفیع خان نیکجو...( چنین گزارش مىدهند: مخبرالسلطنه هدایت با فرمان سرکوب قیام ملى خیابانى به تبریز رفته و بخاطر تضعیف قواى مشروطه خواهان به راحتى با کمک قزاق ها که دل خونى از خیابانى داشتند محل تمرکز کانون حکومت یعنى عالى قاپو را تسخیر کرده و شبیخون وار یاران خیابانى را مىکشند... خیابانى روى چند یار حساب باز کرده بود که متاسفانه او را تنها مى گذارند و ایشان راهى جز فرار و مخفى شدن نمى بیند... مادر بزرگمان چندین بار گفته بود وقتى قزاق ها به خانه ما هجوم آوردند، محمد خود را از بام بى زیر پرتاب کرد. تفنگ و قطار فشنگش را برایش انداختم که برداشت و گفت تو و بچه هارا به خدا مى سپارم، خوب مواظبشان باش... او به خانه شیخ حسنعلى میانجى پناه برد... اسمعیل قزاق وارد خانه و یکراست روانه زیرزمین یعنى مخفى گاه شیخ شد )خیابانى به میانجى قول شرف داده بود که بخاطر باردار بودن بانوى خانه در منزل تیراندازى نکند(! لازم به ذکر است که طى این هجوم قزاق ها به منزل خیابانى، دختر بزرگ او، فاطمه تقریبا 12 ساله، دچار سکته قلبى مىشود و پس از مدت کوتاهى فوت میکند.
در ادامه نواده حاج شیخ حسنعلى میانجى مى گفت: خیابانى از پنجره دقیقا اسمعیل قزاق را دید و مى توانست او را هدف قرار دهد ولى قول داده بود که تیر نیاندازد... اسمعیل قزاق از پنجره چند تیر به شیخ که ملبس به یک لباس خواب نازک بود شلیک کرد... شیون و غوغا بپا شد... خیابانى پس از ناله اى خفیف به زمین افتاد. من به چشم خود دیدم که هنگام ورود قزاق ها به زیر زمین، خیابانى با ناتوانى سرش را بلند کرد و اسمعیل قزاق با قداره خود به پیکر نیمه جان خیابانى حمله کرد و قداره به دستش فرود آورد. جسد او را روى نردبانى انداختند و کشان کشان با هلهلهه و شادى به مقر فرمانفرمایى مخبرالسلطنه هدایت بردند) براى مطالعه جزئیات بیشتر این ماجرا که از حوصله این مقاله کوتاه خارج است، )ر. ک. به "قیام خیابانى" / نوشته سید على آذرى که با چندین شاهد عینى مصاحبه بعمل آورده.(
حال بیاییم کتاب فردى چون مخبرالسلطنه هدایت را به نام »خاطرات و خطرات« بخوانیم و از قلم ایشان که پس از قتل خیابانى به تقاضاى وثوق الدوله نشان اعلاى خدمتکارى ملکه انگلیس را دریافت کرد )تلگراف مشیرالدوله به هدایت در این رابطه در ایران محفوظ است( بخوانیم که خیابانى خودکشى کرد!؟خودکشى با 5 الى 7 گلوله که تن خیابانى را دریده بودند؟ و همچنین دست قداره خورده ایشان، زیرا شیخ در حال مرگ هنوز قصد دفاع از خود را داشت.
بى دلیل نبود که مجلس قوى و نسبتا مستقل چهارم )که خیابانى پس از مجلس دوم به عضویت آن نیز انتخاب شده بود ولى هرگز نتوانست در آن شرکت کند( به مشیرالدوله و مخبرالسلطنه هدایت به اتهام قتل شیخ محمد خیابانى راى اعتماد نداد )ر. ک. به بایگانى صورت جلسه هاى مجلس( تا این که مخبرالسلطنه توانست با بافتن دروغ و شهادت اسمعیل قزاق )ضارب خیابانى(! در کابینه مستوفى الممالک وزیر فوائد عامه و تجارت گردد.این فرد پس از این پست، صاحب مقام مهمى نشد. به نظر من تهمت خودکشى با روحیه و منطق زندگانى خیابانى کوچکترین همخوانى ندارد و با در نظر گرفتن شهادت منابع موثق فوق الذکر و در نظر گرفتن تمامى یافته هاى دیگر تاریخى و بخصوص مرور شخصیت مخبرالسلطنه، خیانتى بیش به روان پاک آن عاشق و شیفته ایران زمین نیست.
فکر میکنم که یک طبقه بندى جهت شفاف سازى در این رابطه مفید باشد.نخست این که، متقاضیان از سر راه برداشتن خیابانى سفراى ممالک آلمان، روسیه و در صدر آنها انگلیس بودند زیرا خیابانى منافع اقتصادى این سه دولت را به خطر انداخته بود. این سه فرد بارها در دربار قجر خیابانى رابه عنوان مانع اجراى قراردادهایشان با دولت ایران قلمداد کرده بودند. دو دیگر مجوز دهنده قتل خیابانى، شاه کم سن قاجار، احمدشاه بود.سوم ،آمر اولیه مشیرالدوله و وثوق الدوله بودند و آمر ثانویه و مجرى مخبرالسلطنه هدایت بود و در انتها قاتل اسمعیل قزاق محسوب مى شود.
ـ اخیرا رمانى در کشور پیرامون زندگى این شخصیت منتشر شده است.آیا این رمان توانسته است آن گونه که باید تصویرى شایسته از او ترسیم نماید؟
بله این رمان را خوانده ام.این داستان را من با یک تابلوى نقاشى از یک منظره تخیلى یک نقاش عاشق مقایسه مى کنم. کتاب طوبى و معناى شب هم که کتاب پر فروشى بود نوشته یکى از عشاق خیابانى بود. رمان مذکور نوشته ایست بسیار دلنشین. نویسنده ایرانى تبار مقیم قفقاز مجذوب شخصیت شیخ محمد خیابانى است و داستانى به تحریر آورده که روحیه، نظرات و معیار هاى خیابانى را بطور کلان و گسترده به صحنه فانتزى آورده.نه کمتر و نه بیشتر.در این کتاب )احتمالا فقط در نسخه فارسى( پاورقى هایى آورده شده که خواننده را منحرف مى کنند. پاورقى یعنى توضیح، توجیه یا تصحیح پس این بدان معناست که وقتى با یک پاورقى توضیحى نام، آمار، تاریخ یا هر گفته اى دیگر در متن کتاب تعریف یا تصحیح مى شود پس مابقى نوشته ها صحیح است و احتیاج به پاورقى ندارد!این امر کتاب را تبدیل به یک "بیوگرافى" تلویحى مى کند که به نظر من درست نیست. بعنوان نمونه به تعداد فرزندان خیابانى، نام آنها و سایر نامهاى آمده در رمان اشاره مى کنم. شاید نسخه اصل کتاب کاملا متفاوت باشد. در دو سال گذشته چندین بار سعى کرده ام تا در این باب با ناشر تماس برقرار کنم ولى جوابى ندادند. ‌ ‌
ـ سایر آثار نوشته شده پیرامون شهید خیابانى را چگونه مى بینید و برخوردهاى گوناگون با وى از دید شما چگونه است؟
دوست داشتم روزى بتوانم یک کتاب یا نوشته انتقادى و بخصوص علمى و بیطرفانه در باره پدر بزرگ ام بخوانم. متاسفانه این امر تا بحال میسر نشده. دوستى پنج سال پیش کتاب قیام خیابانى نوشته کسروى را به من هدیه داد.این کتاب دست نویس مرحوم سید احمد کسرائى )کسروى بعدى( است که قرار بود کاظم زاده ایرانشهر آن را در برلین در شماره مخصوصى از "ایرانشهر" به سال 1304 خورشیدى چاپ کند. از آنجا که این جزوه در دوران اوج خشم کسروى نوشته شده بود )کسروى در فراکسیون مخالف خیابانى عضو بود( ایرانشهر و یارانش )رضازاده شفق، محمد قزوینى،عباس اقبال آشتیانى، مشفق کاظمى، ابراهیم پورداوود( به کسروى پیشنهاد مى کنند که بهتر است چاپ نکنیم و کسروى هم موافقت خود را اعلام مى کند.ضمنا با توضیحاتى که خود کسروى بعد ها کتبا داده این کتاب به عنوان نقد نامه منتفى محسوب مى شود. گفتنى است که ویراستارى این کتاب تکیه بر کتاب آمر قتل خیابانى مخبرالسلطنه هدایت دارد! در ضمن، خیابانى شناس معروف تبریزى آقاى ناهیدى آذر در نقد این جزوه نوشته اى بس متین منتشر کرده اند.اصولا نوشته هاى عمیق و دقیق ایشان را به دوستداران خیابانى پیشنهاد مى کنم.
قبلا اشاره کردم، خیابانى شخصیتى بود فراگیر، نوآور و کاملا ایران پرست و بسیار جالب است که هیچ گروه سیاسى هرگز نتوانست خیابانى ِ ملقب به »مغز انقلاب مشروطه« را در الگوى جهان بینى و سیاسى خود ادغام کند. به او شیخ سرخ گفتند ولى کمونیست ها نیز نتوانستند او را غصب کنند. به او شیخ دموکرات گفتند ولى حزب دموکرات هم نتوانست او را به غنیمت برد. شاهچى ها او را از خود خواندند ولى پس از بررسى عمیق دیدند منتقد سخت کو
/ 0 نظر / 3 بازدید