او حتی شبیه پیشه وری و دیگر سران فرقه نیز نبود که در بیگانه پرستی شاید اندازه نگاه می داشتند و پیشینه ای داشتند.او را می توان به فرصت طلبانی چون کام بخش و کیانوری شبیه بدانیم.
غلام یحیی در 1285 خورشیدی در سراب زاده شد.نوجوانی نبود که به همراه پدرش برای کار به مناطق نفتی صابونچی بادکوبه اران رفت و در سال 1937 میلادی از سوی سیستم امنیتی شوروی به ایران اعزام شد. در ظاهر به کار شیره فروشی و قصابی در روستایی مشغول بود.اما مامور شوروی،به دام افتاد و تا شهریور 1320 در زندان بود.پس از آزادی از نخستین اعضای حزب توده در تبریز شد و به گاه بنیاد فرقه از سوی استالین در شهر یور 1324 ،به مانند دیگر هموندان حزب توده در آذربایجان ،دستور گرفت تا عضو فرقه باشد و به زودی با فرمان پیشه وری و صلاحدید ارتش سرخ ،به سمت رییس فداییان فرقه و معاونت وزارت جنگ و مسوول امنیت فرقه در زنجان رسید و درجه ژنرالی گرفت !....آبان 1324 حمله فدائیان فرقه دموکرات به پادگانهای نظامی با پشتیبانی نیروهای شوروی که پس از جنگ جهانی دوم هنوز نواحی شمالی ایران را در اشغال داشتند آغاز گردید و سراسر آذربایجان به تصرف آنان درآمد. در این دوران غلام یحیی و همدستانش با توسل به غارت و چپاول اموال مردم در شهرهای آذربایجان و با قاچاق روغن، پنیر و گوسفند به آن سوی مرزها مردم آن مناطق را از نظر خواربار و گوشت در مضیقه قرار داده بودند.
اسناد بر جای مانده و خاطرات فرقه چی هایی چون دکتر نصرت الله جهانشاه لوی افشار و حسن نظری و پناهیان و...همه نشان می دهند که جز تاراج اموال مردم زنجان و اذربایجان و کشتار مخالفان فرقه کاری نکرد و چنان منفور شد که پیشه وری چاره ای ندید که او را از تبریز دور کند و در زنجان به کار گمارد.جهانشاه لو می نویسد که پیشه وری کار های ناشایست او را می دید و جز تسلیم و سکوت چاره ای نداشت که غلام عزیز دل ارتش سرخ و باقروف بود.
به گاه 21 اذر 1325 ژنرال فرقه که دم از پیروزی می زد ،تاب مقاومتی چند ساعته را با سپاه ایران نیافت و با ارسال تلگرافی محرمانه به پیشه وری در 19 اذر 1325،اعتراف کرد که کار تمام است و تمامی فرقه چیان روحیه باخته و ترسیده اند.این تلگراف شاید راست ترین کنش غلام یحیی در تمامی عمرش باشد.چنین نوشته است:
""چوخ چوخ فوری-آقای پیشه وری
بوگون صبح ساعت آلتی یاریمدان تا آخشاما قدر شددت لی ووروشما نتیجه سینده بیزیم عده میز نوروز آباد کلوچه و قافلانکوهین اتگینده اولان افشار کندیندن دالی اوتوروب لار.فدایی لر طیاره تانک و توپدان قور خوبلار و اوز روحیه لرینی ایتیریپ در ،سنگر لرینی ترک ایدیپ لر و دشمن ده جناحلار دان تجاوز ایدیر .اونا گوره محاصره یه دوشمه مه ک ایچون مجبور الدیق قیزیل اوزن سولارینی تخلیه ایده ک و قزل اوزان سوسه دالی دونک و دمیر یولینن کورپو لرینی خراب ایدک ،جبهه میزی قیسا ایدیرکمحاصره .
ساعت 21-غلام یحیی دانشیان-19 آذر
ترجمه:
خیلی خیلی فوری آقای پیشه وری-
در نتیجه زد و خورد شدیدی که از ساعت 6.30 امروز (19 آذر) از صبح تا غروب ادامه داشت فداییان از نوروز اباد -کولیچه آبادی افشار که در دامنه شرقی قافلانکوه قرار دارد عقب نشستند.فداییان از بمباران هوایی .و اتش تانک ها و توپخانه ها فوق العاده وحشت دارند.روحیه خو را به کلی باخته سنگر ها را ترک می کنند.دشمن از جناحین تجاوز میکند.برای اجتناب از شدن مجبور شدیم اطراف قزل اوزن را تخلیه کرده ،پل های جاده شوسه و راه آهن را بر روی قزل اوزن خراب کرده و جبهه خود را کوتاه کنیم.
ژنرال غلام یحیی دانشیان
این تلگراف مهم تاریخی را پیشه وری دید و عمق فاجعه را در نیافت.فردای همین روز روزنامه فرقه تیتر زد
اولمک وار،دونمک یوخ !(مرگ هست و بازگشت نیست )...اما رویداد ها نشان داد که تنها فرار است و گریز به سوی شوروی بدون هیچ گونه آگاهی بخشی برای هموندان دون پایه فرقه که حتی سران فرقه خود را آن میزان تابع اخلاق و جوانمردی ندیدند تا رسما اعلام کنند بازی تمام شده است و کار تمام است.مردم اذربایجان و تبریز بر پاخواستند و با بهره گیری از شور ایراندوستی و سنگ و چوب و چند تفنگ کهنه ،در حالی که ارتش ایراندر راه بود و هنوز به اذربایجان نرسیده بود ،کار فرقه پوشالی استالین ساخته را تمام کردند.
ژنرال پوشالی فرمانده فداییان (غلام یحیی)نیز گریخت و در باکو قدر دید و همواره بر صدر نشست.پس از درگذشت پیشه وری در تیر 1326،برای مدتی کوتاه پادگان صدر فرقه شد.اما او عزل شد و غلام یحیی بر صدر فرقه نشست.باقروف کسی را می خواست که با جان و دل در خدمت استالین باشد.و غلام استالین نشان داد که واجد تمامی ویژگی های تایید شده امنیت چی های روس بود..در زمان صدارت او بر فرقه موضوع تبعید بعضی از مخالفان شوروی به سیبری جزو کارنامه سیاه نامبرده محسوب می گردد. وی نه تنها به اندازه یک سرباز ساده آگاهی جنگی نداشت، حتی یک چریک جنگی هم به شمار نمی آمد و تنها عمال روسی او را ژنرال می نامیدندو این هم ادبیات فرقه پس از مهاجرت و در زمان صدارت غلام...
تشکیلات فرقة دمکرات پس از مهاجرت سران آن به شوروی تحت نظر باقراف، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی به کار خود ادامه داد و روزنامة‌ «آذربایجان» ارگان فرقه هم تا مدتی در باکو چاپ و منتشر میشد. در تاریخ بیست و یکم آذر سال 1329 تلگرافی از سران فرقه دمکرات بعنوان میر جعفر باقراوف دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» مخابره شده که در شماره 23 آذر 1329 روزنامة‌ آذربایجان درج گردیده و مطالعة‌ آن از ماهیت سران این فرقه پرده برمیدارد. تلگرام چنین آغاز میشود:

«پدر عزیز و مهربان میر جعفر باقر اف

« خلق آذربایجان جنوبی که جزء لاینفک آذربایجان شمالی است مانند همة خلقهای جهان چشم امید خود را به خلق بزرگ شوروی و دولت شوروی دوخته است... »!!!!!!!
کار فرقه که تمام شد ،غلام مامور شد تا دیگر بار فرقه و حزب توده را در هم ادغام کند.این وظیفه را به خوبی انجام داد و غالب دبیران حزب توده با نظر او انتخاب می شدند.در آذر ۱۳۴۸، در پلنوم سیزدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، رأی به برکناری رضا رادمنش از دبیرکلی حزب داده شد و هیئت اجرائیه، بنا بر پیشنهاد غلام یحیی دانشیان، ایرج اسکندری را دبیر اول حزب کرد و سرانجام در پلنوم چهاردهم کمیته مرکزی حزب توده ایران که در دی ۱۳۴۹ برگزار شد، تصمیم هیئت اجرائیه تأیید و اسکندری برای هفت سال دبیر اول حزب توده ایران شد. در ۲۳ دی ۱۳۵۷، در آستانه پیروزی انقلاب ایران، اسکندری از دبیر اولی حزب برکنار شد، در پلنوم شانزدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، برکناری وی تایید شد.و این نیز به امر غلام یحیی بود !!!!....
پس از انقلاب 1357 و دبیری کیانوری بر حزب توده ،شوروی صلاح ندید تا چهره منفور و بد سابقه ای چون غلام به صورتی علنی در معرض دید باشد.در باکو ماند و به نوشتن خاطراتش مشعول شد.خاطراتی که هیچ نوری بر تاریکی ها نمی تاباند.و سرانجام در سال 1363 خورشیدی در همان جا مرد.و میراثش همین گوری که شوروی برایش در فخری باکو ساخت و البته هزاران نفرین و اه و درد و رنج فراریانی که با دریوزه گریهای خود زندگانی شان بر باد رفت تا منافع شوروی پایدار باشد.
اینک تنها بخش دایناسور مانده حزب توده از او تمجید می کند و او را پاس می دارد و پانترکیسمی که هدفش ادامه راه غلام یحیی است.بی انکه بداند جنایات غلام بیگانه هنوز در اذهان مردم اذربایجان باقی است و بازی زمانه عوض شده است.علی عجمی اذرابادگانی ایراندوست.20 ابان ماه 1390 خورشیدی...
و اینک سندی مهم را از اینجا بنگرید.
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=1927440608061

/ 6 نظر / 9 بازدید
ایمان آرزه

عرض سلام و ادب و احترام وبلاگ بسیار خوبی دارید، البته هنوز هم جای کار داره و خیلی میتونه بهتراز این هم باشه . به هر حال خسته نباشید به خاطر مدیریتتون. به وبلاگ من هم سری بزنید و با نظرتون خوشحالم کنید. ارادتمند - ایمان آرزه

فکر می‌کنم دولت ایران پول کافی‌ برای ترویج ایدئولژی آریایی‌اسلامی دارد، و نیاز چندانی به مزدوران بی‌ مزد نیست. دوران افکار فاشیستی سپری شده و فعالیت در این زمین اجر دنیوی و اخروی ندارد.

ایبو

تتاریخیمیزین هربیرصفحه سی بیردرس دیر. یازدیقین اودرس لرین بیری سی دیر .گئنه یاز. اوزلری همیشه قارا وطن ساتان لارین

شهرام

این کارها فقط از یه نژاد پرست عقده ای برمیاد که دستش به جایی بند به ناچار روی کاغزی با خط خرچنگ قورباغه ای جمله ای و مینویسه و مسرور میشه از فتح و فتوحش به جد عجب فتحی کرد ای قهرمان

گه روش کفیر(کیروش کیرخر=کوروش کبیر)

اجداد سگ شما هم در خفا و با دغل کارشان را انجام می دادند اگر جرات و جربزه داشتی جلوی یک انسان این کار را می کردی تا چنان بر پوز ه کثیفت بزند که برگردی به همان سوراخ مادرت که مدام به زیر کیر مبارک تورکان در همیشه تاریخ در حال گائیده شدن است.

مجید

اسم روستا را اشتباه فهمیدی و اشتباه نوشتی محقق؟؟؟