با آغاز جنگ، قشون ایران با همراهی خان‌ها و مردم طالش پیروزی‌‌های آسانی به دست ‌آورد و در اندک مدتی سرتاسر طالش از اشغال روس‌ها آزاد شد. اما با شکست قطعی ایران در جنگ، روس‌ها مدعی مالکیت طالش شدند. عباس‌میرزا در برابر این خواسته روس‌ها مقاومت ‌کرد. مقاومت عباس‌میرزا به ویژه متکی بر این موضوع بود که در هنگام مذاکره صلح نیز طالش در اختیار متحدان ایران بود. در تاریخ احوال عباس‌میرزا که میرزامسعود مستوفی انصاری به نگارش درآورده است، موضوع مخالفت عباس‌میرزا با خواسته روس‌ها در مورد طالش و تلاش وی برای حفظ مالکیت ایران بر این ایالت به تفصیل بیان شده است که نظر به اهمیت آن، عیناً در ذیل می‌آید:
شرط دوم که عبارت است از تفویض طالش شروع کردند. چون بر خاطر خطیر آن حضرت (عباس‌میرزا) گران بود که یک وجب از ملک ایران به اختیار واگذار فرمایند، در باب طالش که هنوز در تصرف میرحسین‌خان (حاکم محلی طالش، متحد عباس‌میرزا و وابسته دولت ایران) بود، توقف کرده مکالمات مفصل فرمودند. خلاصه فرمایش اینکه، چون باعث خصومت دولتین اختلاف امر سرحد مملکتین بود، تا سرحدی خداداد، مابین دو دولت قبول بنیاد نباشد، رشتة این مصالحه نیز که به دست ما بسته می‌شود، در اندک زمانی گسسته خواهد شد. برای ثبات و دوام مصالحه شایسته آن می‌دانم که رودخانه ارس تا اتصال آن به رودخانه کُر بعد از آن رودخانه کُر تا التقای آن به دریای خزر، سرحد دو مملکت باشد تا به این واسطه منبعد سال‌های دراز، غائله وحشت مابین دو دولت پدیدار نگردد. روسیه بعد از اینکه بدون قبول شروط ثلثة مأذون به مکالمة حرف مصالحه نیستند از قبول این تکلیف سر باز زدند. حضرت ولیعهد فرمودند که روش اصلیه و فرعیه مصالحه را اولاً تمام کنند و امر طالش مسکوت عنه بماند تا در این باب مجدداً به امنای دولت روسیه اظهار شود و رد و قبول دولت، مدار حفظ و تسلیم آن ولایت باشد وکلای روسیه از قبول این معنی نیز امتناع کرده، گفتند که چون طالش هنگام مصالحه سابق در تصرف دولت روس بوده، تا وکلای دولت ایران متقبل رد و تسلیم آن نشوند، وکلای دولت روس مختار و مأذون نیستند که در شرطی از شروط مصالحه تازه اصلیاً کان او فرعیاً مکالمه نمایند. چون حضرت ولیعهد در باب شروط ثلثه اصلیه ایستادگی روسیه را بیش از اندازه دیدند، سابقاً نیز مکتوباً قبول فرموده بودند باز به امضاء آن رضا داده، شرط فرمودند که در باب طالش شرحی به امپراتور روس مرقوم دارند و سردار روسیه آن را ابلاغ کند.
سرانجام بر اساس توافق دو دولت طالش شمالی به مالکیت روسیه درآمد و طالش جنوبی متعلق به ایران باقی ماند. اما بدیهی بود که این موضوع برخلاف وصایت دولت و مردم ایران و نیز اهالی طالش بود. از این رو به دنبال انقلاب روسیه در اکتبر 1917، اندیشة بازگشت طالش شمالی به خاک ایران نیرو گرفت.
اعلامیه‌های لنین رهبر انقلاب شوروی و ریاست دولت روسیه شوروی در مورد لزوم تخلیه خاک ایران از نظامیان روسی و صرف‌نظر کردن از دستاوردهای استعماری دولت تزاری، اندیشه بازگشت طالش شمالی را نیرومندتر گردانید. وزارت امور خارجه ایران در دستورالعملی در ششم جمادی‌الاول 1337 به هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس، بر ضرورت پی‌گیری استرداد طالش شمالی به ایران تأکید می‌کند. در این دستورالعمل تصریح شده بود:
تهیه وسایل استرداد مغان و طالش که در قسمت شرقی منتهای ساحل یمین رود ارس واقع است و از حیث نژاد و اخلاق تماماً ایرانی به علاوه ملت آنجا هم خواهان اتصال و یک جواری با ایران می‌باشند به وسیله پروپاگاند و همراه کردن کلیه سکنه آن قسمت است، چونکه آن وقت حدود شمالی آذربایجان از آرارات به دریای مازندران یکسره خط طبیعی رود ارس خواهد بود.
بدین ترتیب وزارت خارجه ایران باز هم بر خواسته‌‌ای که شاهزاده عباس‌میرزا بیش از نود سال پیش از آن در هنگام انعقاد عهدنامه ترکمانچای مطرح کرده بود، تأکید کرد. این خواسته، ایجاد مرزی طبیعی بر اساس رود ارس و رود کُر بود؛ خواسته‌ای که منجر به بازگشت حاکمیت ایران بر طالش شمالی می‌گردید. اما این خواسته عملی نشد و کنفرانس پاریس به درخواست ایران برای بازگشت طالش شمالی توجهی نکرد و طالش شمالی همچنان در اشغال روسیه باقی ماند.

ب. موضوع بازگشت نخجوان
به دنبال فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری در اکتبر 1917، تسلط روس‌ها بر قفقاز از میان رفت و نزدیک به یک سال بعد سه جمهوری مستقل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان اعلام موجودیت کردند. در این میان منطقه «نخجوان» وضعیتی نامشخص پیدا کرد. نخجوان در جنوب ایروان مرکز جمهوری مستقل ارمنستان، و در خاور امپراتوری عثمانی و در شمال ایران قرار داشت و مناطق بین نخجوان و جمهوری مستقل آذربایجان در تصرف ارمنی‌‌ها بود. بدین ترتیب نخجوان در مرکز نبردهای نظامی و سیاسی میان ترک‌های عثمانی و ارمنی‌‌ها قرار گرفت و این در شرایطی بود که نخجوان نه ادعای استقلال داشت و نه حاکمیت ارمنستان یا آذربایجان را قبول کرده بود. عثمانی‌ها، شهر نخجوان را در اشغال داشتند و ارمنی‌‌ها نیز درصدد توسعه نفوذشان به نخجوان بودند؛ ولی اکثریت مردم شیعه مذهب نخجوان که بر اساس گذشته تاریخی و مراودات فرهنگی و اقتصادی به ایران وابستگی زیادی داشتند، نه به عثمانی و نه به ارمنی‌‌ها بلکه به ایران تعلق خاطر داشتند. اقبال‌السلطنه ماکوئی، سردار ماکو و خان ایرانی مقتدر ماکو و جنوب نخجوان، در گزارشی به وزارت امور خارجه در تهران در کشاکش نبرد عثمانی‌‌ها و ارمنی‌‌ها در مورد تعلق خاطر مردم نخجوان به ایران و تمایل آنها به الحاق به ایران ابراز می‌دارد:
تمام اهل ولایت نخجوان خیال تبعیت دولت ایران را آرزو می‌کنند و به فدوی ملتجی شده‌اند، استدعا می‌نمایند تصاحب فرمایند.
وضعیت نخجوان، به دنبال انعقاد قرارداد ترک مخاصمه مُدرُس و شکست قطعی عثمانی در جنگ اول جهانی پیچیده‌تر گردید. زیرا عثمانی منطقه نخجوان را تخلیه کرد و خلأ قدرت جدی در منطقه پدیدار شد. در فقدان قدرت روسیه و عثمانی، نخجوان تقریباً در برابر ارمنی‌‌ها بی‌دفاع ماند. در این زمان بحران ترک و ارمنی به اوج رسیده بود و دو طرف در صورت پیروزی بر یکدیگر به ارتکاب جنایت و کشتار و اذیت و آزار گسترده غیرنظامیان می‌پرداختند. بنابراین نزدیک شدن نظامیان ارمنی به نخجوان به معنای تهدید جدی برای مردم نخجوان به شمار می‌آمد. نخجوانی‌‌ها که در جنگ‌های ایران و روس همواره از میهنشان ایران دفاع کرده بودند و در دوران تزاری نیز عشق و علاقه و یگانگی خود با ایران را حفظ کرده بودند و در زمان اشغال نخجوان به وسیله عثمانی هم خواستار الحاق به ایران بودند، با نزدیک شدن دشمن دیرینه‌شان یعنی ارمنی‌‌ها بیشتر به تکاپو افتادند. در این میان دولت انگلستان نیز بیش از گذشته تأثیرگذار بود. انگلیس‌ها از فقدان نظامی روس‌ها استفاده کرده و نیروهای نظامی‌شان را به قفقاز گسیل کردند. در ربیع‌الاول 1337 (ژانویه 1919/ دی 1297) نظامیان انگلیسی، نخجوان را تصرف و شخصی به نام کلنل اف. اپی. لافتون را به عنوان حاکم نظامی نخجوان انتخاب نمودند. دولت ایران، یکی از رجال دولت به نام «مصدق دیوان» را به عنوان نماینده مخصوص دولت به نخجوان اعزام کرد. شاهزاده محمدحسن‌میرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان نیز وثوق‌الممالک را به عنوان نماینده ویژه خود به نخجوان فرستاد. در دستورالعمل مأموریت مصدق دیوان در مورد بازگشت نخجوان به ایران، تأکید شده بود:
این نواحی متعلقه به ایران که از یک صد سال قبل به این طرف در حدود شمالی و غربی از این مملکت به طرق مختلفه منتزع گردیده و اهالی آن از حیث زبان و مذهب و احساسات به ایران علاقه کامل دارند به دولت علّیه اعاده شوند.
در بخشی دیگر از دستورالعمل یادشده، تصریح گردیده بود:
اگر چه دولت علّیه، ایروان و پاره‌ای نقاط دیگر را که حالا هر یک از این دو دولت (آذربایجان و ارمنستان) می‌خواهند داخل خاک خود نمایند و قبل از انعقاد عهدنامه گلستان و ترکمانچای جزء خاک ایران بوده است، متعلق به خود می‌داند اما نظر به اینکه ایروان مرکز ارمنستان مقرر شده و احتمال کلی دارد دول معظمه با تشکیل دولت ارمنستان مساعد و موافق باشند، تصور نمی‌رود که تقاضای ایران در آن قسمت‌ها موقع قبول یابد. همچنین در باب دولت آذربایجان، دولت علّیه نظریات دیگری دارد و بنابراین جایی که الحاق آن به ایران خاصه به تقاضای صریح اهالی آن بدون اشکال به نظر می‌آید، ایالت نخجوان است.
از مصدق دیوان همچنین خواسته شده بود تا به مردم نخجوان اطمینان بدهد که الحاق آنها به ایران، منافاتی با آزادی‌شان در ترتیبات داخلی اداراتشان نخواهد داشت. با وجود این تلاش‌های دولت ایران و تمایل مردم نخجوان به الحاق به ایران، مقامات انگلیسی اصرار داشتند که نخجوان به ارمنستان ملحق گردد. اعلام موضع رسمی انگلستان در مورد الحاق نخجوان به ارمنستان در شعبان 1337 (مه 1919/اردیبهشت 1298)، واکنش شدید مردم نخجوان را در پی داشت. به محض انتشار خبر موضع جدید انگلیس‌ها در مورد نخجوان، مردم نخجوان، شرور، اردوباد و ویدی باسار در مقابل کنسولگری ایران در نخجوان تجمع کرده و با سر دادن شعار خواستار الحاق به ایران می‌گردند. از سوی دیگر، دولت آذربایجان نیز نمایندگانی به نخجوان گسیل داشت و با پرداخت دو میلیون منات پول خواستار تقاضای مردم نخجوان برای الحاق به جمهوری آذربایجان گردید. این اقدام دولت آذربایجان با واکنش دولت ایران و محمدحسن‌میرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان روبرو شد. محمدحسن‌میرزا، حاج‌میرزاعلی هیأت را به نخجوان اعزام کرد و وی با همکاری کنسولگری ایران در نخجوان توجه مردم نخجوان را به ایران جلب نمود. این تلاش‌ها به ثمر نشست؛ نخجوانی‌‌ها پول دولت آذربایجان را رد کرده و اظهار داشتند، نخجوان باید جزء ایران شود و هر چه بخواهد از دولت علّیه بخواهد. در همین زمان هیأت نمایندگی از معاریف نخجوان برای اعلام الحاق نخجوان به ایران به تبریز رفت. افزون بر این، مجلس محلی نخجوان تشکیل جلسه فوق‌العاده می‌دهد و با صدور بیانیه‌ای بر الحاق نخجوان به ایران تأکید می‌ورزد. در این قطعنامه اعلام شده بود:
ما اهالی اسلامی نخجوان و حوالی آن، امروز با وکلای شرور و غیره، بالاتفاق جمع شده، مقدرات خودمان را در تحت نظر دقت گرفته، به یک صدا قطع کردیم که از این تاریخ خود را تبعة ایران دانسته و به موجب این اعلان، مأمورین گمرک خودمان را از جلفا و شاه‌تختی و اردوباد احضار، و گمرک‌خانه‌ها را لغو کردیم، در این صورت از ایران به اراضی نخجوان اشخاص بدون تذکره و اشیاء را بدون گمرک می‌توانید عبور بدهید. همین طور از اهالی نخجوان هم به خاک ایران بروند.
درخواست نخجوانی‌ها برای الحاق به ایران هم‌زمان شد با نزدیک شدن قشون ارامنه به نخجوان. مصدق دیوان به وزارت امور خارجه درباره این موضوع و واکنش مردم نخجوان به آن ابراز می‌دارد:
(مردم نخجوان) طوری حاضر برای تابعیت دولت علّیه شده‌اند که تا آخرین نفس .... ایستاده‌اند .... ولی چون قشون ارامنه نزدیک است و متوحش، استدعای توجهات فوری دارند.
در همین هنگام، نمایندگان مردم نخجوان طی تلگراف‌هایی به سفیران انگلستان و آمریکا در تهران و نیز ویلسون ریاست جمهوری آمریکا خواستار الحاق نخجوان به ایران می‌گردند. در شعبان 1337 (مه 1919/اردیبهشت 1298) یکی از نمایندگان نخجوان تلگرامی به وثوق‌الدوله رئیس‌الوزراء ایران فرستاده و در این تلگرام ابراز داشت:
عموم اهالی ولایت نخجوان و شرور و اردوباد و توابع، بعد از زوال استبداد و استیلای غاصبانة امپراتوری روس با تمام احساسات وطن‌پرستانه چشم امید را به کعبة آمال خود، دولت علّیه ایران، دوخته و انتظار دارند ... مجدداً دولت علّیه این قطعه جدا شده را در تحت ادارة خود درآورد...
درخواست‌های مکرر مردم نخجوان، دولت ایران را بر آن داشت تا به پشتیبانی مردم نخجوان از دولت انگلیس برای ممانعت از یورش ارمنی‌‌ها به نخجوان یاری خواسته و مساعدت انگلیس‌ها برای الحاق نخجوان به ایران را خواستار گردد. اما دولت انگلیس و سفیر این دولت در تهران با پاسخ‌های مبهم و دوپهلو به وزارت خارجه ایران در عمل با خواسته‌های دولت ایران مخالفت می‌نمایند. در این زمان، ارمنی‌‌ها به کشتار ترک‌ها می‌پرداختند و با اشغال نخجوان به وسیله آنها امکان کشتار غیرنظامیان و بروز هر جنایتی متصور بود. اما دولت انگلیس که همواره در درازنای تاریخ، خود را مدعی اصول انسانی عنوان کرده است، بدون توجه به احتمال بروز کشتار و جنایت، از ورود نظامیان ارمنی به نخجوان حمایت می‌کرد. از سوی دیگر دولت انگلیس که خود را دولتی دموکرات و حامی دموکراسی و حق تعیین سرنوشت عنوان کرده است، بدون توجه به اصول دموکراسی و حق تعیین سرنوشت در برابر خواسته مردم نخجوان برای الحاق به ایران به شدت ایستادگی کرده و خواستار تحمیل حاکمیت دشمنان مردم نخجوان بر آنها و با زور نظامی بود. به هر روی، ژنرال دیوی انگلیسی برای مطیع ساختن مردم نخجوان و آماده ساختن آنها برای پذیرش حاکمیت ارمنستان به نخجوان رفت؛ و در ایستگاه راه‌آهن شاه‌تختی، در نزدیکی نخجوان، با ریش سفیدان نخجوانی که به ورود نظامیان ارمنی معترض بودند ملاقات کرد. در این ملاقات، ریش سفیدان نخجوانی در اعتراض به یورش نظامیان ارمنی به شهرشان به ژنرال انگلیسی می‌گویند: «قطعاً آنها (ارمنی‌ها) را نمی‌توانیم قبول نمائیم، آنها اولاد و برادرهای ما را کشته‌اند، چگونه می‌توانیم که با آنها همسایه گشته، اطاعت نمائیم.» ژنرال دیوی در پاسخ به اعتراض ریش‌سفیدان، یکی از آنها را به سبب همین اعتراض کتک زده و می‌گوید، اگر اطاعت نکنید با قوة سپاهی انگلستان شما را تأدیب و به اطاعت مجبور خواهیم کرد. در چنین شرایطی، کنسولگری ایران در نخجوان نیز طی تلگرافی به وزارت امور خارجه در مورد رویکرد مردم نخجوان و انگلیس‌ها ابراز می‌دارد:
هر چه مسلمانان فریاد کردند که ما تماماً اصلاً ایرانی بوده و حالا هم به دولت علّیه ایران عریضه داده‌اند که ما ملحق خواهیم شد... ژنرال دیوی خواهش مسلمانان را قبول نکرده و جواب قطعی داد که حتماً این فرمان متفقین را باید قبول نمایید و اگر کسی از مسلمانان ضد این حکم رفتار نماید، مثل این است که به علیه متفقین رفتار نموده است.
با وجود تلاش‌های انگلیس‌ها، نخجوان به اشغال کامل ارمنی‌‌ها درنیامد و در عوض، ملیون عثمانی و ترک موفق شدند نفوذ زیادی در منطقه به دست آورند و مانع از تصرف نخجوان به وسیله ارمنی‌‌ها گردیدند. در این میان در ذیقعده 1337 (اوت 1919/آبان 1298) قرارداد معروف به 1919 ایران و انگلیس منعقد گردید.، دولت ایران بر اثر این قرارداد و با توجه به نامه سر پرسی کاکس سفیر انگلیس در تهران که بر اصلاح مرزهای ایران به نفع ایران وعده داده بود، امیدوار شد با همکاری انگلیس‌ها، زمینه الحاق نخجوان به ایران را فراهم آورد. وثوق‌الدوله و وزیر خارجه وی یعنی شاهزاده فیروزمیرزا نصرت‌الدوله به نامه‌نگاری‌‌ها و مذاکرات متعدد با مقامات انگلیسی روی آوردند و امیدوار بودند با توجه به همراهی‌ای که در چارچوب قرارداد 1919 با انگلیس‌ها به عمل آورده بودند، مساعدت دولت انگلیس را برای الحاق نخجوان به ایران به دست خواهند آورد. بنابراین دولت ایران طی مذاکرات پردامنه‌ای خواستار موافقت انگلیس‌ها با الحاق نخجوان به ایران می‌گردد. نصرت‌الدوله فیروز با توجه به خواست مردم نخجوان مبنی بر الحاق به ایران، درخواست دولت متبوع خود برای الحاق نخجوان را منطقی تلقی می‌کرد؛ اما لرد کرزن وزیر خارجه انگلستان با درخواست ایران مخالفت کرد. بدین ترتیب دولت انگلیس با وجود اتحاد و همراهی همه‌جانبه‌ای که مقامات ایرانی با آنها به عمل آورده بودند و علی‌رغم همه قول‌های مساعدی که در هنگام انعقاد قرارداد 1919 به ایران ارائه کرده بودند، حتی از مساعدت در الحاق نخجوان به ایران نیز خودداری ورزیدند؛ نخجوانی که در آن هنگام در تسلط هیچ دولتی اعم از روسیه، عثمانی،‌ آذربایجان و ارمنستان قرار نداشت و مردم و بزرگان آن دیار هم با صدای رسا خواستار الحاق به ایران بودند.
به هر روی هنگامی که مقامات ایرانی، با مخالفت شدید انگلیس‌ها با الحاق نخجوان به ایران روبرو شدند، در خواسته خود تعدیلی به وجود آوردند. نصرت‌الدوله وزیر خارجه ایران در نامه‌ای به لرد کرزن درخواست می‌کند که نوعی خودمختاری موقت به نخجوان داده شود و سپس هیأتی بین‌المللی به نخجوان برود تا کشف نماید مردم نخجوان به استمرار خودمختاری و یا الحاق به ایران تمایل دارند. این خواسته دولت ایران نیز رد شد. اما این موضوع به معنای انصراف ایران از پی‌گیری خواسته بازپس‌گیری نخجوان نبود. در محرم 1338 (اکتبر 1920/مهر 1299) نخجوان به اشغال کمونیست‌های وابسته به دولت روسیه درآمد و از این رو دولت ایران نیز برای پی‌گیری درخواست الحاق نخجوان، با روس‌ها وارد مذاکره شد. رئیس‌الوزرای وقت ایران، فتح‌الله‌خان اکبر (سپهدار رشتی) به مشاورالممالک انصاری سفیر فوق‌العاده ایران در مسکو دستور داد با دولت شوروی داخل مذاکره گردیده و قرار واگذاری نخجوان را که از قدیم‌الایام متعلق به ایران بوده است، بدهد. با وجود این تأکید رئیس‌الوزرای ایران، باز هم دولت انگلیس با ایفای نقشی منفی در مناسبات ایران و روسیه بحران ایجاد کرد. انگلیس‌ها از روس‌ها خواستند که از انعقاد عهدنامه با ایران صرفنظر نمایند. این خواسته در روس‌ها این تردید را ایجاد کرد که مبادا ایران به دولت انگلیس وابسته باشد و این موضوع در مناسبات روسیه و ایران کدورت ایجاد کرد. مشاورالممالک انصاری سفیر فوق‌العاده ایران در مسکو با توجه به وضعیت ایجاد شده در مناسبات ایران و روسیه در پاسخ به درخواست رئیس‌الوزراء در مورد درخواست واگذاری نخجوان به ایران از طرف روس‌ها ابراز داشت: «اظهار مسئله نخجوان با کدورتی که فعلاً (روس‌ها) دارند بی‌‌موقع است...» بدین‌گونه موضوع استرداد نخجوان به ایران حتی در مذاکرات در پیوند با عهدنامه ایران و روسیه شوروی مطرح نشد و متعاقباً با انعقاد عهدنامه ایران و شوروی در اسفند 1299، اگرچه در این عهدنامه ذکری از خط مرزی شمال باختری ایران نمی‌گردد، اما در عمل موضوع استرداد نخجوان به ایران منتفی می‌گردد. متعاقباً در ششم آبان 1300 دولت شوروی، کنسولگری ایران در نخجوان را تعطیل کرده و کنسول ایران در نخجوان را دستگیر ‌نمود. کنسول ایران در نخجوان پیش از دستگیری، آرشیو کنسولگری را آتش می‌زند تا این آرشیو به دست مأموران شوروی نیفتد. اما این آتش‌سوزی منجر به از میان رفتن برخی از اسناد مرتبط با درخواست الحاق مردم نخجوان به ایران نیز می‌گردد. به هر روی در بهمن 1300، محمد فهیمی به عنوان کنسول جدید ایران در نخجوان تعیین می‌شود و متعاقباً کنسولگری ایران در نخجوان بازگشایی می‌گردد. کنسول جدید ایران در گزارش به وزارت امور خارجه از استمرار تمایل مردم نخجوان به الحاق به ایران آگاهی می‌دهد ولی این تمایل تأثیری نداشت و نخجوان در اشغال شوروی باقی‌ مانده و جمهوری خودمختار در درون جمهوری آذربایجان شوروی ایجاد شد. بدین‌سان موضوع بازگشت نخجوان به ایران با وجود ابراز اشتیاق مردم نخجوان برای الحاق به ایران و علی‌رغم تلاش دیپلمات‌های ایرانی، به دلیل مخالفت انگلستان و ضعف سیاسی و نظامی ایران نافرجام ‌ماند.

از : خسرو قاجار

/ 104 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتيلا

چهره كثيف را تركان ندارند كساني چهره كثيف دارند كه در هشت سال دفاع مقدس چند هزار جوان را كه سرباز هم بودند( فقط به خاطر انكه به عده اي كه فقط نام هموطن را يدك ميكشيدند اعتماد ميكردند ) را ناجوانمردانه كشتند ان هم نه در ميدان جنگ بلكه در هنگام خواب يا خريد يا مسافرت . و حالا هم غلطهاي زيادي ميكنند و با نام پژاك يا طرفدار پژاك گاهي اوقات عربده ميكشند كه سال گذشته به همت برادران سپاهي اين اشغالهاي كثيف و طن فروش و كاسه ليسان قديم صدام و خايه مالان امروز اسراييل را از ميهن اسلامي بيرون كردند

اتيلا

هموطن ممنون از نوع دوستي شما . بهمن جان از حسن نيت شما ممنونم .

بهمن

من کاری به اختلاف عقیده ندارم . اما همه تاریخ جهان فدای جان یک کودک هریسی. ما از تاریخ می آموزیم که آدم باشیم نه آنکه ه بودیم و چه هستیم. هر کشوری هم بخواد به ایران کمک کنه دستش درد نکنه ولو آذربایجان. بچه کرد عزیز ما با عزیزان اون ور مرز مشکلی نداریم تا 200 سال یک کشور بودیم شمشیر ناجوانمرد روس جدامون کرد مشکل ما با حزب ینی مساواته . اون هم موقع زلزله باز هم اشکال نداره. اما در مورد ترکیه کشور دوست ، برادر و البته رقیبه. همه جای سرای منه ایرانیه. چه فرقی داره بانه. سراب. اردبیل. هریس یا که بوشهر.

فارس زیرک

به تمام مردم ایران این مصیبت وارده را تشلیت عرض میکنم و برای آسیب دیدگان زلزله صبر حزیل از خداوند متعال خواستارم و از تمام هموطنان عزیز میخواهم با توجه به رسیدن فصل سرما این عزیزان رو تنها نگذارند

بچه کرد

خدایا شکرت چهره کثیف این قومگراها را در این روز مبادا رو کردی واقعا سپاسگذارم روز اول هنوز که هیچ کمکی نیومده بود این بیچارگان بسته های خیالی کمکهای ترکیه به برمه و آران به روسیه را تو اوهامشان تحویل گرفتند بعد که مثل کفتار آبرویشان رفت با اکانتهای قلابی کامنتهای تنفر گذاشتند که سر آن هم ضایع شدند اما به نازم به همبستگی ملی که کمکهای مردم از کردستان و حتی از سرزمین فقیر بلوچستان رسید مردم در صف اهدای خون اصفهان و تهران هم که گل کاشتند!!! شبکه های خارجی ایرانی هم خوب رسیدند دست مریزاد ملت ایران شیرینی پیروزی گوارای وجودتان دمتان گرم که این چنین سیلی تو صورت قومگرایی زدید

بعضي واقعا ارزش جواب دادن ندارند . بايد دست هموطناني كه كمك كردند را بوسيد . بايد از هركشوري كه به زلزله زدگان كمك كرده اند تقدير و تشكر شود و اولين كشورها تركيه و اذربايجان بودند و تلويزيون هم اينو نشون داد و من خودم امداد گران و كمك هاي تركيه را ديدم .

اتيلا

بعضي واقعا ارزش جواب دادن ندارند . + بايد دست هموطناني كه كمك كردند را بوسيد . بايد از هركشوري كه به زلزله زدگان كمك كرده اند تقدير و تشكر شود و اولين كشورها تركيه و اذربايجان بودند و تلويزيون هم اينو نشون داد و من خودم امداد گران و كمك هاي تركيه را ديدم .

اتيلا

قومگراهاي كفتار صفت كساني هستند كه كعبه امالشان اقليم كردستان عراق هست. و هر از گاهي براي اثبات دم جنباني خود به اجانب چند سرباز و درجه دار مملكت را از پشت ميزنند . گرچه هيچ وقت عرضه رويارويي با دلاورمردان را ندارند . و فقط بلدند براي اثبات نوكري خود به اجانب چند تيري در كنند و به انور مرز بگريزند . اصلا اينها تمدن پذير هم نيستند و گاهگاهي به جون همديگه ميافتند و خودشان را لت و پار ميكنند .

بهمن

آتيلا جان من خودم منطقه بودم. اولاً از كردستان خودمان كم زحمت نكشيدند. بدون اينكه مرتب در تلويزون از بي عرضگي مسئولان صحبت كنند و همه اش اون چند كاميون را نشان دهند. منظورم با كشور دوست . خردمند و البته رقيب مورد احترام تركيه نيست. من خودم تا پاي سفره عقد با بانوي تركيه اي رفتم كه قسمت نشد و به نظرم يكي از بهترين مردمان خاورميانه هستند. منظورم با .... است. بگذريم. اميدوارم فهميده باشيد كه همه آنها كه سمبلشان مورد علاقه شما نيست آدمهاي بدي نيستند و برايشاان ترك. فارس.كرد بي معنا است. ايران مهمه. تو اين مدت. دوستاني از بانه. يزد. كرمان. شيراز . رشت آمدند و همه به مانند برادر و خواهر در خدمت هموطنان عزيزمان بوديم.

ایرانی آذری

سلام من اولین باره که مطالب سایت شما را می خوانم. سایت شما بسیار عالی و اسمی که برای خود نتخاب کردید بسیار زیبا است. من هم یک ایرانی آذری عاشق ایران هستم. زبان ملی من فارسی و زبان مادری من آذری است و هر دوی این زبان ها برای من عزیز هستن. هر دو از زبان های مهم دنیا و دارای ادبیات بسیار زیبایی هستند. پان ترک ها همیشه از این مسئله صحبت می کنن که زبان ترکی جزو زبان های کامل دنیا است ولی زبان فارسی این چنین نیست چون در زبان ترکی به هنگام صرف فعل ریشه فعل تغییر پیدا نمی کنه اما در زبان فارسی گاهی اوقات و در مورد بعضی افعال ریشه فعل عوض میشه و این را دلیلی بر کامل بودن زبان ترکی می دانند. اما باید از دید زبان شناسی در مورد زبان ها قضاوت کرد. زبان فقط فعل نیست اسم و صفت و.... همه از اجزای یک زبان هستند و در مورد زبان فارسی به علت وجود پیشوند های فراوان واژه سازی و ساخت لغات بیسار بالا است و این از توانایی های زبان فارسی است که خیلی بیشتر از زبان ترکی است به همین دلیل زبان فارسی از نظر دایره لغت خیلی غنی تر از زبان ترکی است در زبان ترکی برای بسیاری از لغات عربی یا لغات خارجی معادل ترکی وجود نداره زبانی که در جمهوری آ