گرد ایران زمین در همین زمان بود که پیشنهاد کنسول روس را رد کرد و ننگ آویختن پرچم بیگانه را رد نمود و گفت:""جناب کنسول...می خواهم هفت دولت زیر بیرق ایران باشند"""
اما شعله آزادی خواهی تبریز و آذربایجان دیگر مهار ناشدنی می نمود.بختیاری ها و گیلانی ها که از شور آذربایجانیان و ستار خان جانی دوباره یافته بودند ،تهران را فتح کردند و کار محمد علی میرزا پایان یافت و چندی بعد پس از گشایش مجلس دوم ستار خان و باقر خان با استقبال پر شور مردم تهران ،وارد پایتخت شدند.
ستار خان گرد ازادی و مرد پیکار بود و بازی های پیچیده سیاست ورزان را در نمی یافت. او همواره اماده مدافعه از استقلال ملی ایران بود.در تلگرافی بازمانده از او چنین می خوانیم :
در ٢٩ جمادی الاول ١٣٢٨ ستارخان در طی نامه ای که به عضدالملک نایب السلطنه می نویسد وی را چنین هشدار می دهد:



مقام منیع مقدس نیابت سلطنت عظمی دامت شوکته العالی

بعد از بمباردمان مجلس این خادم ملت استقلال وطن عزیز خود را در خطر دیده جان به کف نهاده با تمام قوای خود در تشیید مبانی حریت و استرداد حقوق مغضوبه ملت به قدری که می توانستم کوشیدم آخرالامر بیدق استقلال ایران را که عبارت از مشروطیت است بلند کرده و کعبه آمال مسلمین زنو تأسیس یافت. بعد از این هم تا آخرین قطره خون خود در حفظ و حراست احترامات واجبه آن مقام مقدس بذل مجهود خواهم نمود و از هیچ گونه مجاهدت مضایقه و دریغ نخواهم کرد. اشخاص دیگر از روی غرض حق مداخله به امورات ندارد وکلای محترم تکلیف قانونی و وظیفه امروزی خودشان را بهتر می دانند.

ایام شوکت مستدام باد. مهر: یا ستارالعیوب
مصوبه مجلس دوم را در خلع سلاح مجاهدان مسلح را نخست پذیرفت.اما پس از مدت کوتاهی از این توافق سرباز زد و پی امد محاصره و خلع سلاح مجاهدان ،کشته شدن چند تن از یارانش و گلوله ای بود که به زانویش اصابت کرد و او را تا پایان عمر اسیر درد و رنج نمود.به راستی که باید گفت در فردای فتح تهران بازی زمانه عوش شده بود و مجاهدان روز شنبه بر آن بودند تا از آشفتگی ازادی کر و فری نمایند....این گونه بود که این رخداد اندوهبار چون دمل چرکینی در کار نامه چنبش ملی مشروطیت ایران ماند..
اما گرد ایران زمین نشان داد که این رخداد ها به هیچ روی نمی تواند او را از ایران خواهی و عشق به میهن دور کند..هر چند دلشکسته و تن آسیب دیده باشد.مجالس دوم و سوم نیز ناکام شدند و اذربایجان و خراسان به تصرف دژخیمان روس درامد و روسها امر به انحلال مجلس دوم دادند و مجلس سوم در اشفتگی جنگ جهانی اول و استعفای نمایندگان از میان رفت.
ستار خان که واهمه جدایی اذربایجان از ایران داشت ،با دلی ازرده و پایی مجروح به دیدن دشمن دیرینه رفت و اعلام کرد که حاضر است هر انچه در توان دارد انجام دهد تا مبادا روسها اذربایجان را از ایران جدا سازند.
اینک دو سال از فتح تهران می گذشت. کشور به هم ریخته بود و دوباره محمدعلی میرزای مخلوع قصد بازگشت داشت و سربازان تزار در آذربایجان بیداد می کردند. در این حال مردم به ستوه آمده تبریز که می دیدند امان الله میرزای جهانبانی در میان آتش مانده، از تهران می خواستند تا برایشان والی قدرتمندی بفرستد تا بتواند منطقه را آرام کند و بهانه را از دست روسها بگیرد. دولت دست به دامن عین الدوله زد. عین الدوله عنوان فرمانفرمای کل آذربایجان گرفت، ولی در تهران مانده و در انتظار آن بود تا نتیجه یورش محمدعلی میرزا و بازی روس و انگلیس معلوم شود.ماه رمضان دیگری رسیده، ستارخان به یاد آن روزها ست که در سنگر افطار می کردند. در این حال است که او به راه افتاده تا از عین الدوله تقاضا کند که به آذربایجان برود.

بابا عزیز در دفترچه ای که پسرش از خاطرات او جمع آوری کرده می نویسد:

«... اسباب افطار سردار را برده بودم که دیدم سردار عصا بدست در حیاط خانه ایستاده و منتظر است.سلام کردم گفت بابا عزیز، نان و ماست را بگذار در اتاق تا راه بافتیم، نمی دانستم قصد کجا دارد، رفتیم درشکه یی اجاره کردیم. سردار با زحمتی رفت بالای درشکه و من پهلویش نشستم گفت: برو به خانه عین الدوله. خانه سردار در جنت گلشن بود تا به محله عین الدوله برسیم هیچ چیز نگفت و فقط بیرون را نگاه می کرد. وقتی رسیدیم، جلوی پارک عین الدوله شلوغ بود. لنگ لنگان آمد تا بیرونی عین الدوله. من رفتم به نوکر شاه زاده خبر دادم سردار آمده است. آمدند ما را با احترام بردند. عین الدوله دشمن آزادی بود. دو رمضان قبل از آن تبریز را بمباردمان می کرد. باور نمی کرد سردار به دیدن او آمده است. یک وقت دیدم عین الدوله با آن سبیل های کلفت از بناگوش در رفته ظاهر شد و دستهایش را باز کرد، سردار با وقار با او دید و بوس کرد. عین الدوله هم روزه بود، گفت باید افطار بمانید. سردار گفت درد دارم و با این حالم تا تقاضای ملت آذربایجان را در میان بگذارم. تبریز چشم به راه شماست، روسها دارند وارد می شوند. عین الدوله به شوخی گفت: «آن وقت ها، راهمان ندادید». ستارخان هیچ پاسخی نداد. صورت نامه انجمن تبریز را به او داد و گفت حالا شاهزاده میهمان ما هستند. اگر دولت صلاح بداند خودم با شما می آیم تبریز. من مات و مبهوت بودم و نزدیک بود بزنم زیر گریه. عین الدوله هم متاثر شد وقتی سردار گفت دیگر عمری برایم نمانده و آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی به امیر خیز و دوه چی و ششگلان {از محلات تبریز} وارد شود. نیم ساعتی حرف زدند و هرچه شاهزاده اصرار کرد سردار برای افطار نماند و برگشتیم.در راه از سردار پرسیدم همین عین الدوله بود که بر سرمان توپ می انداخت و جوان هایمان را می کشت. سردار گفت او مستبد است ولی اجنبی پرست نیست.حالا فرمانفرمای آذربایجان شده انجمن اصرار دارد که برود و نگذارد روسها آذربایجان را از وطن جدا کند.آمدم که خودم اصرار کنم. و در همان جا در درشکه بود که گفت: من سگ این ملّتم آرزو دارم بمیرم و نبینم که اجنبی تبریز را گرفته ....

اما روزگار نگذاشت عین الدوله به آذربایجان برود. روسها از قبل صمد خان شجاع الدوله را حاکم تعیین کرده بودند.و بازی در ایران و اذربایجان تمام شده بود.ستار خان سه سال پایانی عمر را با دلشکستگی و نومیدی و درد و رنج ناشی از اسیب پا تمام کرد و سرانجام در 25 ابانماه 1293 خورشیدی ،در زمانه ای که ایران اسیر جنگ و نا امنی و تبریز زیر چکمه سالدات های بیگانه روسی بود، درگذشت و دق مرگ شد.
اینک فرزندان ایران زمین بیاد دارند شور دلیرانه و ایران خواهانه عیاری را که یکتنه روح ازرده ملتی سرکوب شده را التیام بخشید و در سالهای پایانی عمر برای نجات اذربایجان و ایران حاضر شد با پایی مجروح به نزد بزرگترین دشمن خود (عین الدوله ) برود تا شاید ایران و آذربایجان را از بیگانگان خون خوار روسی نجاتی باشد....اما بازی زمانه چنان بود که سردار ملی ایران زمین در بر اورده شدن اخرین ارزویش ناکام شود.او نه تنها الگوی فرزندان دیار آذرابادگان ،بلکه الگوی آزادی خواهان ایرانی است.سردار ملی ایرانزمین ،پرچم ازادی خواهی ایرانیان در آذربایجان بود.نام و یادش مانا باد
..
علی عجمی اذرابادگانی ایراندوست.25 ابان ماه 1390 خورشیدی.
..
http://www.youtube.com/watch?v=2f4B1zgmtXo .ستارخان


حال مجذوبیم گوروب قاره دئمه دیوانه دیر

نعره ی شوریده می ظن ائتمه بیر افسانه دیر

شاعر طبعیم دنیز شعر تریم دردانه دیر

بهجتیم، عشقیم، سروریم، وجدیم احرارانه دیر

انجذابیم جرئت مردانه ی مردانه دیر

آفرینیم همت والای ستارخانه دیر



تاکی میللت مجمعین تهراندا ویران ائتدیلر

تورکلر ستارخانیله عهد و پیمان ائتدیلر

ظلم و استبداده قارشی نفرت اعلان ائتدیلر

میللته میللیته جان نقدی قوربان ائتدیلر

آیه ی «ذبح عظیم» اطلاقی اول قوربانه دیر

آفرینیم همت والای ستارخانه دیر



حق مددکار اولدی آذربایجان اتراکینه

آل قاجارین «پروتست» ائتدیلر ضحاکینه

اول شهیدانین سلام اولسون روان پاکینه

کیم توکولموش قانلاری تبریز و تهران خاکینه

اونلارین جنت دئییل دیر منزلی آیا نه دیر؟

آفرینیم همت والای ستارخانه دیر



ایشته ستارخان باخیز بیر نوعی اقدامات ائدوب

بیر وزیر و شاهی یوخ! دونیانی یکسر مات ائدوب

عرض اسلامی، وطن ناموسینی یوز قات ائدوب

حرمت حیثیت میللتین اثبات ائدوب

ایندی دونیانین توجه نقطه سی ایرانه دیر

آفرینیم همت والای ستارخانه دیر



ایشته ستارخان! ایرانی احیا ائیله دی

تورک لوک، ایرانلیلیق تکلیفین ایفا ائیله دی

بیر رشادت، بیر هنر گوستردی دعوا ائیله دی

دولتین بیر عینی نی دونیاده رسوا ائیله دی

قاچمیوب پروانه تک اوتدان دئمه پروانه دیر

آفرینیم همت والای ستارخانه دیر



آفرین تبریزیان ائتدیز عجب عهد و وفا

دوست و دشمن ال چالیب ائیله ر سیزه صد مرحبا

چوخ یاشا دولتلی ستارخان! افندیم چوخ یاشا

جنت اعلاده پیغمبر سیزه ائیله ر دعا

چون بو خدمتلر بوتون اسلامه دیر، انسانه دیر

آفرینیم همت والای ستارخانه دیر

شعر: صابیر دن

/ 5 نظر / 7 بازدید
Ali

baz ham shahamate bakhtiariha va shomaliha ro be esme azariha mosadere kardid ! bakhtiariha esfahan ra yek sal ghabl az tehran fath karde boodand va ba ghajar dar jang boodan. ajib ast ke hamechiz be esme azarbaijan va satar khan va bagher khan sabt mishavad !!! naghshe sardar asade bakhtiari agar bishtar az in 2 nafar nabashad kamtar ham nist ! hal che shode ke in 2 nafar azize shoma, hokoomate pahlavi,va hatta jomhoorie eslami hastand khoda midanad !! in zolme iran o iranian dar haghe bakhtiarihast. shayad agar ma bakhtiariha ham roozi "hoviat talab" shavim tane mellat belarzado dar madhe ma ham matlabo she'er benevisand !!! khoda midanad

اردشیر

درود بر شما هموطن گرامی امیدوارم همیشه موفق باشید و به آگاهی رسانی ادامه دهید، مطالب جالبی در وبلاگ شما خواندم، من اهوازی ام ، وقتی می بینم هموطنانی مانند شما بدون هیچ پشتوانه ای و بدون چشمداشت از ایران در برابر دشمن دفاع می کنند و در مقابل هزینه های بالایی که دشمن برای ترویج دروغ و تاریخ سازی و ایجاد تفرقه در ایران انجام می دهد می ایستید، به آینده ایران امیدوار می شوم، هرگز خسته نشو، چون دفاع از میهن خستگی ندارد و لذت بخش است، پاینده و پیروز باشی

گه روش کفیر(کیروش کیرخر=کوروش کبیر)

بهتر نیست بی ریشه ای هایی امثال شما که همپالگیهایتان ستارخان را دلال اسب و قمار باز می دانند در مورد این انسان شریف پارس نکنید!

احمد

من به عنوان یک ایرانی از مازندران به شما افتخار می کنم از شما به خاطر زحماتی که برای گسترش فرهنگ ایرانی می کشین ممنونم در ضمن باید بگم ستار خان و باقر خان و همه ی ایرانی های عزیزی که در طول سالیان سال برای ایران زحمت کشیدن مردم قدرشونو می دونن و اینطور نیست که آقای علی میگن همه ی مردم ایران از همه ی اونهایی که باسه کشورشون زحمت کشیدن حالا بختیاری یا آذربایجانی تشکر می کنن و اگه غفلتی بوده من از علی آقا می خواهم ما رو ببخشن و بدونن ملت ایران یکی و همه با همن حالا آذربایجانی یا بختیاری یا مازندرانی امیدوارم که همه ما مانند این عزیزمون که این وبلاگ مدیریت میکنه ما هم هر کاری از دستمون بر میاد باسه موففقیت این مرز و بوم انجام بدیم همه می دونیم که تو جنگ با عراق همه مردم ایران از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقته از تمام ادیان از این مملکت دفاع کردن و نذاشتن تا دنیا (واقعا عراق فقط نبود ) که بر علیه ایران متحد شده بودن کاری انجام بدن و بفهمن ایران و ایرانی از تمام مرزو و بومش با تموم وجود دفاع میکنه