همان آب زیبایی که استاد توس ،فردوسی بارها از آن یاد کرده است...در روایتی که مأخذ اساسی آن تاریخ طبری است، از داستان هوم اثری نیست و او به‌سادگی چنین می‌گوید: <افراسیاب در دریاچه پنهان شد (دریاچه چیچست، ارومیه، در آذربایجان) و کیخسرو او را از آنجا به چنگ آورد و بکشت، در حالی که افراسیاب مطلبی برای تبرای خود از قتل سیاوش نداشت....سوی راه چیچست بنهاد روی
همی راند شادان دل و راه جوی .

.

در این آب چیچست پنهان شده ست
بگفتم به تو راز چونان که هست ....کافی است متون ادبی و تاریخی بازمانده از سده های پیشین را بررسی کنیم تا دریابیم این دریاچه چه جایگاه سترگی در تاریخ و زندگانی مردم آذربایجان و کردستان داشته است که نقل همه ،مصداق مثنوی هفتاد من کاغذ است...این روزها این دریاچه زیبا ،اهمیتی دو چندان یافته است...چونان عزیز بیماری که همه در تلاشند بماند و مایه زندگانی آذربایجان باشد...که کیست که نداند پشتیبانی از این دریاچه به مثابه یک وظیفه ملی ،بر دوش تک تک مردمان ملت ایران ،با هر نژاد و تبارو زبانی سنگینی می کند و البته آذربایجانی ها در این میان نقشی ویژه دارند..زیرا نجات دریاچه نقشی مستقیم در زندگانی آنان دارد...کیست که اندکی غیرت ملی ایرانی و البته آزاده سری آذربایجانی در سر و دل نداشته و نسبت به این رخداد ملی بی تفاوت باشد و با دیدن چنین پیکره هایی اندوهگین نشود...و با تمامی توان در جستجوی چاره نباشد...که نجات دریاچه نجات اقلیم زیبای سر ایران زمین ،آذرابادگان باستانی است و بی سر ،بدن را حیات نشاید...اینک نه تنها در آذربایجان ،بل تمامی ایران زمین همه در چالش و تکاپویند تا راهی برای نجات این نگین زیبا بیابند و اوج این کوششها همدلی پاکدلانه مردم آذربایجان و به ویژه ارومیه ای ها و تبریزی ها در روزهای اخیر است...کوشش آنها را ارج می نهیم و بر این غیرت مندی آفرین می گوییم... خروج از این بحران ملی-زیست محیطی را البته بایستی در کف دستان دانشمندانی نهاد که خبره این مقوله اند و در مسیر علم پژوهی استخوان ترکانده اند و کیست که نداند در کنار مهمترین دلیل بروز این فاجعه ،که همانا تغییر اقلیم و کاهش بارشهای منطقه ای و خشک سالی است ،سوئ مدیریت ها و اقدامهای غیر کارشناسی نقشی شایان داشته اند...چاره چیست !؟..البته همدلی پاکنهادانه و آگاهانه مردم آذربایجان به مثابه انگیزش ملی اثر بخش خواهد بود و بایستی ادامه یابد ... اما چه باید کرد !؟؟...«7 سال دیگر دریاچه ارومیه به شوره زاری به وسعت 4 هزار کیلومتر مربع تبدیل می‌شود که کمترین پیامد آن، تغییر آب وهوای منطقه، پیشروی نمک به سمت اراضی کشاورزی و تخریب آن و خالی شدن صدها روستا ازسکنه است.»

این گفته رئیس پژوهشکده آرتمیای دانشگاه ارومیه، بیش از هر چیز نشان از عمق فاجعه‌ای دارد که آرام آرام یکی از زیباترین زیستبوم‌های کشوررا به کام خود می‌کشد.

ناصر آق در گفت‌وگو با همشهری گفت: ورودی آب به دریاچه ارومیه در سال‌های پرآبی 6 میلیارد متر مکعب بود که به همین اندازه هم تبخیر وجود داشت؛ اما طی چند سال اخیر به‌دلیل ساخت سد دربالادست وجلوگیری از حق آبه، این میزان به یک ونیم میلیارد متر مکعب در سال کاهش یافته، این در حالی است که تبخیر به همان میزان وحتی بیشتر ادامه دارد. دراین میان، آنچه به نگرانی‌ها دامن می‌زند خشکسالی وتقریبا به صفر رسیدن نزولات جوی است.

وی افزود: با آنکه شواهد موجود نشان می‌دهد خشک‌شدن این زیستبوم بی‌نظیرجدی است، اما اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از این فاجعه روند کندی دارد.

برای نمونه، قراربود بخشی از آب رود زاب را به سمت دریاچه منحرف کنند اما مطالعات مرحله یک این طرح حیاتی پس از 4 سال به پایان رسیده وچنانچه با همین کندی ادامه یابد، عملیات اجرایی آن زمانی به نتیجه خواهد رسید که کار از کار گذشته است؛ نوشداروی پس از مرگ سهراب!

پیشروی نمک
دریاچه ارومیه

آق، با هشدار نسبت به وضعیت بحرانی دریاچه ارومیه تصریح کرد: سطح آب دریاچه درمقایسه با زمان مشابه در سال گذشته40سانتی‌متر پایین رفته است وبا توجه به خشکسالی پیش رو مشخص نیست تا پایان سال تاچه اندازه به وسعت خشکی‌های اطراف دریاچه افزوده شود.

میزان شوری آب نیز به 320 گرم در لیتر رسیده، به همین دلیل کف دریاچه درمناطق کم عمق از نمک پوشیده شده و درمناطق پرعمق هم رسوب‌گذاری نمک قابل مشاهده است.ضمن اینکه می‌توان پیاده بین جزایر تردد کرد در حالی که تا پیش از این عمق آب در حد فاصل این جزایر به 5 متر می‌رسید.

به گفته این پژوهشگر، شوری بیش ازحد سبب شده تا این زیستبوم که روزگاری میزبان صدها هزار فلامینگو وهزاران پرنده کوچنده دیگر بود، اهمیت خود را به‌عنوان یک مسیر بین‌المللی پرندگان مهاجر از دست بدهد.

به خاطر همین وضعیت بحرانی، جمعیت آرتمیا دراین دریاچه نسبت به سالهای 75و76 تا40 برابر کاهش یافته است و با آنکه برداشتی صورت نمی‌گیرد، اگر این ذخایر بازسازی نشود در آینده، اثری از این آبزی ارزشمند باقی نخواهد ماند....تنها 7 سال فرصت داریم و اسماعیل کهرم چاره را چنین می داند...تنها راهکار نجات دریاچه ارومیه برای جلوگیری از تبدیل باقی مانده آن به بیابان، تامین 20 درصد از حقابه این دریاچه از 35 رودخانه اطراف است. باید تا دیر نشده و ذخیره آب پشت سدها زیاد است حقابه دریاچه ارومیه از این آبهای ذخیره شده تامین شود.
وی با بیان اینکه ظرفیت دریاچه ارومیه 31 میلیارد متر مکعب است گفت: بسیار تعجب می کنم که رئیس سازمان محیط زیست با اعلام ظرفیت دریاچه ارومیه به میزان 3/1 میلیارد مترمکعب و وعده برای تآمین یک میلیارد متر مکعب از روشهای غیر اصولی نسبت به بهبود وضعیت این دریاچه امیدوار است.
وی با بیان اینکه یا مسئولان دانش کافی از وضعیت این دریاچه ندارند و یا دانسته با اعداد و ارقام غیر واقعی با افکار عمومی بازی می کنند افزود: دریاچه ارومیه در بهترین حالت در عمیقترین مکان 13 متر عمق داشته ولی در حال حاضر در عمیقترین مکان 2/5 متر عمق دارد آنگاه مسئولان از کاهش چهار متری عمق دریاچه ارومیه صحبت می کنند.
کهرم با اشاره به اظهارات کارشناسان هواشناسی مبنی بر عدم تطابق میزان آب وارد شده به دریاچه ارومیه با میزان نزولات در اثر بارورسازی ابرها تصریح کرد: اصولاً بارور سازی ابرها با این ابعاد در کشور ما امکان پذیر نیست و پدیده ای لابراتواری است.
به گفته وی، از چهار مصوبه دولت مبنی بر بارورسازی ابرها، انتقال آب از دریای خزر و رو دخانه ارس، بهینه کردن سیستمهای آبیاری در استان و دادن 20 درصد از حقابه دریاچه ارومیه از 35 رودخانه اطراف برای نجات دریاچه ارومیه تنها مورد آخر عملی و قابل اجراست.
کهرم با بیان اینکه پیش از احداث سدها سالانه 5/5 میلیارد متر مکعب آب از طریق رودخانه های اطراف دریاچه ارومیه به این رودخانه وارد می شد افزود: حدود 1/5 میلیارد متر مکعب آب هم از طریق نزولات جوی به این دریاچه وارد می شد و مجموعاً سالانه هفت میلیارد متر مکعب آب به این دریاچه می ریخت.
وی یاد آور شد: اگر در حال حاضر تنها 20 درصد از آب این رودخانه‌ها به دریاچه ارومیه ریخته شود می توان امیدوار بود که حدود 10 میلیون متر مکعب آب به این دریاچه وارد می شود.
به اعتقاد کهرم، این اقدام بایستی تا پیش از شروع تابستان و افزایش میزان تبخیر آب از دریاچه ارومیه عملی شود تا مؤثر واقع شود ضمن اینکه میزان ذخیره آب در پشت سدهای موجود بر رودخانه های اطراف ارومیه در اردیبهشت و خرداد فراوان است....تا اینجا ،آنچه که شایسته تقدیر است ،شور و غیرت ملی ایرانیان و به ویژه آذربایجانی های دلاور است...شوربختانه آنچه که در رخداد های تلخ چند روزه اخیر بر این پاکدلی ها سایه افکنده است در دو نگته است..نخست بر خورد تند نیروهای انتظامی که موجب آزردگی معترضان شده اند و دیگری تحرکات شب پره های وازده و بی طرفدار وابسته به بیگانه و بریده از آذربایجان پانترکیسم که به خیال خود مجالی یافته اند تا شاید خودی بنمایانند و با سواری گرفتن از احساسات پاک میلیونها آذربایجانی غیرتمند و پاکدل و آگاه موج سواری دیگری چون جریان کاریکاتور کذایی یکم خرداد 1385 آفریده و با امنیتی کردن این موضوع به مصداق حاجی انا شریک از این نمد کلاهی برای سر تهی از مغز خود دست و پا کنند تا شاید بدین بهانه شکست فاحش خود را در فراخوان های شکست آمیز یکم خرداد امسال جبران کنند...اما خوشبختانه جریان رخداد ها و جمع بندی اعتراضات اخیر دیگر بار نشان داد که آذربایجانی بیدار است و هوشیار و اجازه نخواهد داد تا جریان بی پشتیبان و وابسته به از ما بهتران و بیگانه پانترکان مجالی برای ادامه حیاتن انگل وار خود نخواهند یافت تا یاوه بسرایند ،دلیل خشکیدن دریاچه ارومیه سیاست های شوونیسم فارس !!!!؟؟؟؟ است و هدف نابودی آذربایجان !!! که کیست که نداند خشکی نگین دردانه آذربایجان مقوله ای است از جنس خشکی پریشان و بختگان فارس و هامون سیستان و زاینده رود اصفهان........با همان دلایل و البته سوئ مدیریت هایی که هیچگاه جنس تباری نداشته است...آذربایجانی بیدار دل و آگاه این را به خوبی می داند و دلیلش هوشیاری بالایی بود که در اعتراض های چند روزه اخیر خود نشان داد و برای چندمین بار با کوبیدن مشت غیرت بر دهان بوقهای تبلیغاتی پانترکیسم ،یاوه گویان علیف نشان و امر بران تل آویو و میت ترکیه را ناکام گذارد که اگر پانترکان توان و پشتیبانی داشتند این پتانسیل را در سالگشت های یکم خرداد به نمایش می گذاشتند....در زمانه ای که تلویزون گوناز نعره می زد و مجریان مشکوک و مزدورش حنجره پاره می کرد و لاف حضور ملیونی در یکم خردادی می زد که حتی ده نفر به فرخوانشان پاسخ ندادند و دریغ از یک سرباز وظیفه نیروی انتظامی که در یکم خرداد در چهار راه ابرسان و شهناز تبریز و بازار باش ارومیه و عالی قاپوی اردبیل نگران تجمع گوناز خواسته باشد !!!!!!!......دوستان پانترک !!!!!زمانه بیدار دلی است و آگاهی...گذشت آن زمانی که پیشه وری افسانه عظمت رفیق استالین را برای آذربایجانی بسراید و او را بفریبد که همان استالین نیز اسیر سرپنجه سنگ و کلوخ دهقان فقیر آذربایحانی شد و فرقه که بسیار توان مند تر از پانترکان بود اینک در گورستان تاریخ آرمیده است...نوچه های علیف و داگان و میت و موساد که عددی نیستند !!!!خر داغ می کنند و از کباب خبری نیست که آذربایجانی اجازه نخواهد داد مشتی بی خرد و یاوه گو و بی طرفدار با جنجال البته تنها در فضای مجازی ،زبان مادری ارجمندش ترکی آذربایجانی را به لهجه مغلوط قفقازی و استانبولی بیگانه بر گردانند و موج سواری کنند....که مشت مردم بیدار دل آذربایجان گوارایتان باد که آگاهانه رنج کشیدند و مردانه اعتراض کردند ،اما فریب افسونگری های مشتی تورک کاناداییی و تورک آمریکاییی و تورک خزر تل آویوی را نخوردند...آی آذربایجانم

آذر تابان و رخشان

ای کهن مُلک دلیران

قلعه‌هایت سرفراز و

قله‌هایت آسمان‌سا

دشت‌ها و دره‌هایت

پُر فروغ و سبز و زیبا

چشمه‌هایت گرم و جوشان

رودهایت تا جهان بر جا، خروشان

می کشد پَر، مرغ جانم

سوی آن آذر گسشب سربلندت

سر نهم بر خاک و آن گه

رو کنم بی تاب

بر دریاچه پاک و سپندت

بینمش از دور و

فریاد از دل خونین برآرم

آنچه بیند دیده غمدیده‌ام، باور ندارم .

گویم ای دریاچه آزرده در خود شکسته

زخم جادوی کدامین دیو بر قلبت نشسته !

یا کدامین فتنه چون زنجیر بر پای تو بسته ؟

آه! ای دریاچه زیبای تنها!

ای «کبودان»، مر تو را مزدا اهورا آفریده!

از چه این سان ناروا بر پیکر پاکت رسیده؟

تو همان دریاچه ژرفی

که آغوش تو شد گهوار زرتشت سپنتا

تو «چیچست» نامداری

یا که «خنجستی»

که در شهنامه خواندت «پیر دانا»

ای به سینه کرده پنهان

گنج رازآلود دوران

رمز آن استوره‌ها بر من تو بگشا

باز گو با من حدیث آن نماد آرمانی

از شه کیخسرو و اندیشه‌های خسروانی

باز گو از خون پاک بیگناهی چون سیاوش

از پلشتی‌های توران شاه، آن خون‌ریز سرکش

لیک ای تنهای زیبا،

نیک می دانم که اکنون ناامید و ناتوانی

تشنه کامی بی هیاهو، چون حبابی نیمه جانی

نیک می دانم که اکنون نوبت یاری رسیده

بهر درمان غم تو، گاه غم‌خواری رسیده

باید اکنون از دل و جان، با سپاه غم ستیزم

دست اندر دست یاران، رودهای پر توان را

همچو خون زندگانی، در رگ خشک تو ریزم

تا بیابی بار دیگر، ژرفی و پویندگی را

سر کنی با شادمانی، نغمه‌های زندگی را

تا که آواز تو پیچد، در طنین گرم باران

گسترانی سینه خود، شادی دل‌های یاران

تا تو را گویم:

"یاشاسین" گنج بی انباز ایران

نور چشم سرزمینم، ساز خوش آواز ایران....علی عجمی آذرآبادگانی ایراندوست..14 شهریور 1390..ارومیه.........

/ 0 نظر / 8 بازدید