﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>میهنم ایران -                دیارم آذرآبادگان</title>
    <description>atropat's description</description>
    <link>http://atropat.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 21:31:30 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_hMSGh25U.jpg" alt="" width="500" height="300" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تراکتور ،جمله ائله بیز آسیا ایستروخ!&lt;br /&gt; سرانجام انتظار چندین و چند ساله تبریز به پایان رسید و 42 سال پس از بنیاد باشگاه تراکتور سازی ،امروز تیم فوتبال محبوب تراکتور سازی تبریز ،به نائب قهرمانی لیگ برتر فوتبال ایران ،جام خلیج فارس رسید و پروانه ورود به قهرمانی باشگاه های آسیا را یافت و تبریز را در شادی و پایکوبی غرق کرد. &lt;br /&gt; تراکتور ،از شامگاه امروز تنها متعلق به تبریز نیست....&lt;br /&gt; تراکتور نماینده ای شایسته برای تمامی ایران زمین خواهد بود و دارای این توان و پتانسیل هست که همچون مسابقه هایش در لیگ برتر ایران ،جام خلیج فارس ،مقتدرانه ظاهر شود...&lt;br /&gt; پیش از این نیز تراکتور نه تنها تیم آذربایجان و تبریز ،بلکه تیمی متعلق به ایران بود و چکیده ایرانی در تبریز...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آذربایجانی و فارسی زبان و ارمنی و لر و خراسانی و تهرانی و خوزستانی ووو ..می جنگیدند تا از حقانیت فوتبال دیر پای تبریز دفاع کنند و در سومین سال ورود دیگر بار این تیم به عرصه جام خلیج فارس ،نایب قهرمانی ،کمترین پاداشی بود که نصیب این تیم شد و بسیاری از کارشناسان فوتبال این تیم را در اندازه های قهرمانی جام خلیج فارس می دانستند....&lt;br /&gt; کیست که نداند بزرگترین سرمایه این تیم تبریزی همانا میلیونها پشتیبان این تیم بودند که هیچگاه و هیچگاه این تیم را در سرمای جانگداز تبریز تنها نگذاردند و با شوری کم مانند پشیبان سخت کوش تیمشان بودند و خوشا به سعادتشان که امروز این تیم آسیایی شد!&lt;br /&gt; بگذریم از مشتی تفاله های ورشکسته بیگانه و وابسته به بیگانه پانترکیسم که از سه سال پیش می کوشیدند ،این تیم را به مثابه نماد پانترکیسم بشناسانند و فضای مجازی را آکنده از کلوز آپ ها و مونتاژهایی کردند که نشان از این می داد در میان چندین ده هزار طرفدار شریف این تیم ،گروهی ساده باور و نوجوان نیز ندای بیگانه را سر می دهند و کیست که نداند همین اقلیت ساده دل و نوجوان نیز بیش از اینکه دل در خواسته های پلید پانترکان داشته باشند ،دل در عشق تیم محبوب شهر شان داشتند و به کلی بی خبر از اینکه آرم بوزقوردی نشان بیگانگان خون خواری است که صد ها سال پیش بار ها تبریز را در معرض کشتار و تجاوز و ویرانی قرار داده اند و آذربایجان را با بیگانه هیچ رابطه ای نیست....&lt;br /&gt; پانترکیسم ورشکسته چون تمامی راه ها را بر خود بسته دید ،چونان انگلی به سو ء استفاده از احساسات پاک هزاران جوان آذربایجانی دست یازید و سعی کرد با موج سواری از عشق پاک آنها ،اهداف پلید خود را تبلیغ کند...&lt;br /&gt; بررسی این کنش ایران ستیزانه نشان می دهد که تبریزیان هوشیار پس از مدتی کوتاه این نکته را دریافتند و افسوس همین امر سب شد در هفته های پایانی لیگ طرفداران بسایر کمتری در مقایسه با سال پیش به طرفداری از تراکتور به استادیوم بروند....&lt;br /&gt; اینک تراکتور اسیایی شده و مرزهای جام خلیج فارس را در نور دیده است.&lt;br /&gt; اینک قلب نه تنها تبریز و آذربایجان ،بلکه قلب تمامی ایراندوستان ایران به ضرباهنگ این تیم خواهد تپید ..&lt;br /&gt; چرا که مقرر است این تیم نماد اقتدار فوتبال ایران زمین در آسیا باشد...&lt;br /&gt; این بار عرصه را در میدان های ورزشی بر دشمنان ایران زمین تنگ خواهیم کرد و تجزیه طلبان را چنان درسی خواهیم داد که چنگال پلید و نا پاک خود را از نماینده فوتبال شهری بردارند که باشندگانش در شامگاه 21 آذر 1325 ،فرقه استالین را با دستان خالی فراری دادند و صد ها سال پیش ،ترکان یورشگر عثمانی و اشغالگر را بار ها و بار ها پشیمان کردند...&lt;br /&gt; پاینده ایران زمین-زنده باد آذربایجان-پیروز باد نائب قهرمان لیگ خلیج فارس-سر فراز باد نماینده ایران زمین در فوتبال آسیا :تراختور قهرمان !&lt;br /&gt; یئل یاتار ،توفان یاتار ،یاتماز تراختور !&lt;br /&gt;علی عجمی آذرآبادگانی ایراندوست-22 اردی بهشت 1391&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/142</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9440763/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9440763</guid>
      <pubDate>Mon, 14 May 2012 21:31:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_2uasxwAD.jpg" alt="" width="320" height="251" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: justify;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1,&amp;quot;tn&amp;quot;:&amp;quot;K&amp;quot;}"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این پیکره و دست خط برگرفته از کتاب تازه انتشار یافته ""پدرم عبدالحمید "" است.نگاشته دخترش عایشه سلطان عثمان اغلو...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; دستخط و شعر فارسی نگاشته شده از سوی آخرین سلطان مقتدر عثمانی ،به گاه ماه های پایانی زمامداری و گرفتاری در چنبره کودتای پانترکی ژونترکان در سال 1908...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; الله ترا عزیز می دانم و بس...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; با عزت آنکه نیست مانند تو کس...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; الله درین واقعه دستم گیری...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; الله همین زمان بفریادم رس!...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; (عبدالحمید)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; عبدالحمید دوم آخرین سلطان مقتدر عثمانی بود و همزمان با ناصر الدین شاه و مظفر الدین شاه و محمد علی میرزا..&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; به مانند دیگر سلاطین و شاهزادگان عثمانی ،فارسی نویسی چیره دست بود و چون بسیاری از آنها دستی در شعر فارسی داشت و به دلیل اینکه مایل بود چهره ای ادب پرور از خود نشان دهد بسیاری از نشریات فارسی انتشار یافته از سوی ایرانیان تبعیدی آن زمان را آبونه می شد و از بسیاری از آنها پشتیبانی مالی می کرد !&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; پیش از زمامداری به اصلاح گری بی میل نبود و همین عاملی شد تا صدر اعظم قدر تمند و اصلاح گر عثمانی ،مدحت پاشا او را به زمامداری برساند و دوره تنظیمات و مشروطیت اول عثمانی آغاز شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; اما پس از مدتی کوتاه فیل سلطان یاد زمان استبداد کرد و مدحت پاشا را که اتفاقا دشمن سر سخت ایران بود عزل کرد و به تبعید فرستاد و به گمان برخی مورخان از میان برد...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; در اندیشه او اتحاد اسلام به رهبری خودش جای داشت و بدین گونه بود که ایرانیانی چون سید جمال الدین اسد آبادی و خبیر الممالک و میرزا اقا خان کرمانی و بسیاری دیگر از ایرانیان را در پناه خود گرفت...&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: justify;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1,&amp;quot;tn&amp;quot;:&amp;quot;K&amp;quot;}"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اما ره به جایی نبرد و در کودتای ترکان جوان گرفتار شد و این شعر فارسی یادگار تلخ روزهای سخت سلطانی است که در اندیشه اسلام تنها و تنها ناصر الدین شاه را رقیب خود می دانست و در سفر به عراق و عتبات یکدهم عزت و احترامی را که مردم آن دیار برای ناصر الدین شاه گذارده بودند ندیده بود !&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; سخن پیرامون عبدالحمید مجالی دیگر می طلبد و هدف این جستار اشاره به فارسی نویسی در دیار عثمانی است...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; خاطرات ایرانیان مهاجر نشان می دهد که ترکی عثمانی رایج در آن زمان نیز آکنده از واژه های فارسی بود .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; فارسی نویسی و فارسی خوانی چنان در فرهنگ عثمانی ریشه دار بود که تا همین اواخر بسیاری از دیوان های شعر فارسی فردوسی و حافظ و سعدی به ترکی عثمانی ترجمه نشدند و اصولا نیازی به برگردان آثاری چون شاهنامه فردوسی در آن دیار نبود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; علی عجمی آذر آبادگانی ایراندوست.16 اردی بهشت 1391&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ____________________________________________________&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; اینک جستاری ارزشمند و سخنرانی شادروان دکتر امین ریاحی خویی &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; .پیرامون ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی تقدیم می شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; &lt;a href="http://aryaadib.blogfa.com/post-733.aspx" rel="nofollow nofollow" target="_blank"&gt;http://aryaadib.blogfa.com/post-733.aspx&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; دکتر محمد امین ریاحی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; نفوذ زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; به شعر حافظ شیراز، می رقصند و می نازند / سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; زبان شیرین فارسی و فرهنگ گرانمایه ی &amp;zwnj;ایران سده های دراز در بخش بزرگی از جهان متمدن قدیم سروری و سرافرازی داشت، و از کرانه&amp;zwnj;های اقیانوس اطلس تا اقیانوس کبیر، و از فرغانه تا بغداد، و از دهلی تا قسطنطنیه، و سرانجام از سنگاپور تا اسپانیا، زبان اهل ادب و ذوق و حال بود. در سده ی هشتم هجری در همان سال ها که معماران چیره دست ایرانی در ساختن بنا ی معروف الحمرا در اسپانیا می&amp;zwnj;کوشیدند،&amp;zwnj; خنیاگران چینی برای ابن بطوطه جهان گرد مراکشی غزل سعدی را میخواندند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; تا دل به مهرت داده ام / در بحر فکر افتاده ام&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; چون در نماز استاده ام / گویی به محراب اندری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; در همان سال ها کتیبه ی سنگ های مزار را در جاوه و سنگاپور به فارسی می نوشتند. از آن جمله بر سنگ قبری از سال ۸۲۳ که سی سال پیش در مالایا کشف شده این غزل سعدی را نگاشته اند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بسیار سال ها به سر خاک ما رود / کاین آب چشمه آید و باد صبا رود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; در آن میان زبان و ادب فارسی در آسیای صغیر و دیگر سرزمین های قلمرو عثمانی جلال و شکوهی دیگر داشت، که وضع هیچ کشوری جز شبه قاره ی هند قابل سنجش با آن نیست. در آسیای صغیر چندین سده زبان فارسی زبان رسمی منحصر به فرد مملکت بود. طبقه ی مبرز بدان سخن می گفتند و شعر می سرودند و کتاب می نوشتند. نامه نویسی به فارسی بود، وعظ و تدریس به فارسی بود، و در آن مدت افزون بر کتاب هایی که در محل تألیف شده هزاران نسخه از دیگر متن های فارسی را در آن دیار استنساخ کرده اند که اکنون شمار قابل ملاحظه ای از آن ها چه در کتاب خانه&amp;zwnj;های ترکیه و چه در مراکز علمی ایران و اروپا و امریکا موجود است. و همه اسناد گویایی از نفوذ زبان فارسی در آن سرزمین است. این نکته را هم باید دانست که نفوذ فارسی منحصر به قلمرو آسیایی عثمانی نبود، بلکه در دیگر متصرفات آن دولت از جمله در ممالک جنوب شرقی اروپا رواج داشت: در یوگوسلاوی، در آلبانی، در بلغارستان و در قبرس هنوز این نفوذ چشم گیر است. در رومانی و یونان نیز کمابیش آثاری به نظر می رسد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بیان تفصیلی این موضوع نیازمند کتاب بلکه کتاب هایی است تا سیر زبان و ادب و فرهنگ ایرانی در خارج از چهار دیوار کنونی ایران شناخته شود، و حق ایران دوستانی که دور از ایران به زبان و ادب ملی ما خدمتی کرده اند ادا شود. و البته در این فرصت کم شدنی نیست. ناچار بحث را محدود به آسیای صغیر می کنم، و این جا نیز تنها به نفوذ زبان و ادبیات فارسی دری بسنده می کنم و به دیگر لهجه&amp;zwnj;های ایرانی هیچ اشاره ای نمی کنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; وضع فرهنگی آسیای صغیر را در دوره ی اسلامی، &amp;zwnj;از نظر نفوذ زبان و ادب فارسی به سه دوره ی مشخص می توان بخش کرد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۱- از آغاز یورش سلجوقیان تا یورش&amp;zwnj; مغول.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۲- از یورش &amp;zwnj; مغول تا فتح استانبول و تشکیل امپراتوری عثمانی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۳- دوره ی عثمانی ها.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ناگفته پیداست که فرهنگ ایرانی در آسیای صغیر ریشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کهنی از ۲۵۰۰ سال پیش داشت. این سرزمین زیبا و زرخیز ۳۰۰ سال جزو استان های شاهنشاهی هخامنشی بود که هنوز آثاری گران قدری از آن روزگار بر دل کوه ها و در خزانه ی موزه&amp;zwnj;ها محفوظ است، و در تاریخ آن سرزمین به نام مشخص &amp;laquo;دوره ی پارس ها&amp;raquo; شناخته می شود. اگر هم آثار فرهنگی آن دوره ی سیصد ساله، به طول زمان در زبان و زندگی مردم راه زوال پیموده باشد، اما به علت همسایگی و وجود روابط بازرگانی و احتمالن مهاجرت ها و جهان گردی ها مسلمن بعدها زبان و فرهنگ ایرانی دست کم در شهر های همجوار نفوذ کرده بود. به عنوان نمونه می گویم که سی سال پیش از نفوذ سلجوقیان به آسیای صغیر هنگامی که ناصر خسرو به شهر اخلاط می رسد در سفرنامه ی خود می نو این ها قدیم ترین تصویرهایی است که در آن ها داستان های شاهنامه موضوع نقاش قرار گرفته است و افزون بر اهمیتی که از جنبه ی هنری و تاریخ هنر دارد از نظر بیان نفوذ حماسه ی ملی ایران در آن سرزمین دارای ارزش بسیاری است و سبب رواج آن همه نام های کیانی را روشن می کند. درباره ی شعر فارسی در عصر سلجوقیان روم این اندازه باید گفت که دربار آنان درست مانند درگاه محمود غزنوی پرورشگاه شعر فارسی بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; علاءالدین کیقباد مردی که نجم الدین رازی با اهداء مرصادالعباد بدو نامش را در ادبیات فارسی جاویدان ساخته است، خود شاعر بود و یک رباعی از او در تاریخ ابن بی بی آمده است. و ذکر کتاب های بسیار فارسی که به تشویق او یا به نام او تألیف شده خود فرصت کافی می خواهد. رکن الدین سلیمان دوم که از ۵۹۷ تا ۶۰۰ه سلطنت می کرد نیز شاعر بود و به برادرش قطب الدین ملکشاه دوم امیر قیصریه نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ای قطب فلک وار ز تو سر نکشم / تا چون نقطت به دایره در نکشم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بر کوس کشیده باد کیمخت تنم / گر پرچمت از کاسه ی سر برنکشم &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; او قدر شاعران را نیز نیک می شناخت. ظهیر فارابی قصیده ای در مدح او دارد به این مطلع:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; زلف سرمستش چو در مجلس پریشانی کند / جان اگر جان درنیندازد گرانجانی کند &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ابن بی بی گوید: &amp;laquo;جایزه ی این قصیده دو هزار دینار سلطانی، ده سر اسب،&amp;zwnj; پنج سر استر، و ده شتر بیسَراک، و پنج نفر غلام، و پنج نفر کنیزک خوب روی رومی، و پنجاه قد جامه از زربفت و اطلس و قطبی و عبایی و سقرلاط بدو فرستاد&amp;raquo; و نیز نامه ای مبنی بر ستایش و دعوت او به درگاه. احمد بن محمود قانعی توسی کلیله و دمنه را به نام کیکاوس دوم به نظم آورد. قانعی به طوری که در مقدمه ی کتاب خود گوید از مردم توس بود، و به سال ۶۱۷ در حادثه ی مغول ترک وطن کرد و به روم رفت و بیش از چهل سال مداح علاالدین کیقباد و عزالدین کیکاوس بود و نسخه ی منحصر به فرد کتابش در موزه ی بریتانیا موجود است. ترکیب بند بسیار لطیفی در تاریخ ابن بی بی آمده، که از دختر حسام الدین سالار حکم ران موصل در مدح عزالدین کیکاوس است و سلطان به هر بیتی از آن صد دینار سرخ و برای ۷۲ بیت آن ۷۲۰۰ دینار فرستاد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; چنین بر می آید که در آن دوره شعر فارسی در سراسر آسیای صغیر رواج تام داشته است. مثلن مردی به نام ابوحنیفه عبدالکریم بن ابی بکر گزیده هایی به نام &amp;laquo;مجمع الرباعیات&amp;raquo; ترتیب داده و به محی الدین مسعود حاکم آنکارا هدیه کرده است. در این مجموعه افزون بر شعرهای شاعران نام دار ایران رباعیاتی از سه شاعر آنکارایی به نام های: بدیع پسر منتخب انگوریه&amp;zwnj;ای، محیوی انگوریه ای ، حکیم محمود انگوریه&amp;zwnj;ای آورده است. می بینید که در یک شهر کوچک در آنکارای آن روز که شاید بیش از بیست سی هزار جمعیت نداشته دست کم سه شاعر توانای فارسی گوی در یک زمان می زیسته اند. مجموعه ی دیگری به نام &amp;laquo;انیس الخلوه و جلیس السلوه&amp;raquo; مشتمل بر نظم و نثر از مردی به نام مسافر بن ناصر ملطیوی در دست است که از نظر اشتمال بر شعرهای شماری از شاعران گم نام بسیار مهم است. اصولن در سده های هفتم و هشتم در آسیای صغیر بیش تر کتاب ها به فارسی نوشته شده و در مقدمه ی آن ها تصریح شده که زبان فارسی بیش از عربی مفهوم عامه ی مردم آن دیار است. با این که می ترسم ذکر نام کتاب های مهجور و نقل عبارت هایی از آن ها ملال آور باشد ناچارم به اختصار شواهدی بیاورم. و این شش نمونه را از دوست عزیز نا به هنگام رفته، ایران شناس پروفسور احمد آتش نقل می کنم، یادش گرامی باد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۱- در مقدمه ی رساله ای به نام &amp;laquo;مدح فقر و ذم دنیا&amp;raquo; (مضبوط در کتاب خانه ی&amp;zwnj;فاتح) که به نام جلال الدین قراطای از امیران سلجوقیان ترجمه شده چنین می خوانیم: &amp;laquo;اشارت فرمود تا این مخدَّره را از جمله ی کحلی لغت تازی برون آرم و در لباس کافوری پارسی، بر دیده ی افهام خاص و عام جلوه دهم&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۲- ابراهیم بن حسین قارصی مترجم رساله ی &amp;laquo;هدایه الغبی نی اخلاق النبی&amp;raquo; گوید: &amp;laquo;عبدالله بن محمد&amp;hellip; اخلاق وی را به تازی جمع کرده بود که فایده آن مقصور بود به جماعتی، و محصور آن طایفه&amp;hellip; دوستی&amp;hellip; درخواست که آن معبر باشد به عبارات زبان پارسی، تا فایده آن عام باشد، جمهور امت را و جمله ی ملت را، پس بنابراین ابراهیم بن الحسین القرصی &amp;hellip; واجب دید که اشارت آن بزرگ را اجابت کند&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۳- جمال الدین محمد آقسرایی که در فاصله ی سال های ۷۷۰- ۷۸۰ در گذشته و به چهار پشت از نوادگان فخر رازی بود در مقدمه ی رساله ای به نام &amp;laquo;اسیله و اجوبه&amp;raquo; گوید: &amp;laquo;اسیله و اجوبه ای چند از علم تفسیر به زبان پارسی که اهل این دیار را از لغت تازی و عبارت حجازی انفع، و استفهام دقایق را بر افهام خلایق اوقع است تحریر کنم&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ۴- قطب الدین شیرازی حکیم معروف ایرانی، که خلاصه ای از &amp;laquo;نهایه الادراک&amp;raquo; عربی خود را به نام &amp;laquo;اختیارات مظفری&amp;raquo; به فارسی بازنوشته و آن را به یولق ارسلان حکم ران قسطمونی هدیه کرده در مقدمه ی آن گوید: &amp;laquo;از حضرت&amp;hellip; یولق ارسلان&amp;hellip; اشارتی رفت که فصلی چند در شرح اوضاع و افلاک و اجرام پردازد&amp;hellip; و تعبیر آن به الفاظ فارسی طرازد تاعواید فواید او خاص و عام را شامل بود&amp;raquo;.ویسد: &amp;laquo;در شهر اخلاط به سه زبان سخن می گویند: تازی و پارسی و ارمنی&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; اما نفوذ واقعی فرهنگ ایرانی از سال ۴۶۳ هجری آغاز می شود که الب ارسلان در جنگ ملازگرد رومانوس دیوجانس قیصر روم شرقی را شکست داد و دروازه&amp;zwnj;های آسیای صغیر را بر روی اسلام و فرهنگ ایرانی گشود. محیط دستگاه سلجوقیان روم یک محیط کاملن ایرانی بود. به گونه ای که از ۱۶ تن پادشاهان آن خاندان هشت تن نام ایرانی کیانی داشتند: ۳ کیخسرو، ۳ کیقباد، و ۲ کیکاوس.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; در میان شاه زادگان آن دودمان هم به نام های شاهنشاه، کیخسرو شاه، جهانشاه، کی فریدون و فرامرز بر می خوریم. نگاهی به کتاب های تاریخ آن دوره مثل &amp;laquo;الاوامرالعلاییه&amp;raquo; ابن بی بی و &amp;laquo;مسامرﺓ الاخبار&amp;raquo; آقسرایی می رساند که وزیران و رجال آنان نیز بیش تر ایرانی بودند: از توسی و تبریزی و اصفهانی و کاشانی&amp;hellip; آثار و بناهای باز مانده از آن روزگار هم نام معماران ایرانی را در آن دیار جاویدان ساخته است. در کاخ قبادآباد پایتخت علاءالدین کیقباد در صد کیلومتری قونیه، که اخیرن به کوشش محمد اُندر باستان شناس معروف ترک از زیر خاک به در آمد دیواره&amp;zwnj;های تالارها را با تصویرهایی از داستان های شاهنامه آراسته اند....و این ها قدیم ترین تصویرهایی است که در آن ها داستان های شاهنامه موضوع نقاش قرار گرفته است و افزون بر اهمیتی که از جنبه ی هنری و تاریخ هنر دارد از نظر بیان نفوذ حماسه ی ملی ایران در آن سرزمین دارای ارزش بسیاری است و سبب رواج آن همه نام های کیانی را روشن می کند. درباره ی شعر فارسی در عصر سلجوقیان روم این اندازه باید گفت که دربار آنان درست مانند درگاه محمود غزنوی پرورشگاه شعر فارسی بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; علاءالدین کیقباد مردی که نجم الدین رازی با اهداء مرصادالعباد بدو نامش را در ادبیات فارسی جاویدان ساخته است، خود شاعر بود و یک رباعی از او در تاریخ ابن بی بی آمده است. و ذکر کتاب های بسیار فارسی که به تشویق او یا به نام او تألیف شده خود فرصت کافی می خواهد. رکن الدین سلیمان دوم که از ۵۹۷ تا ۶۰۰ه سلطنت می کرد نیز شاعر بود و به برادرش قطب الدین ملکشاه دوم امیر قیصریه نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ای قطب فلک وار ز تو سر نکشم / تا چون نقطت به دایره در نکشم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بر کوس کشیده باد کیمخت تنم / گر پرچمت از کاسه ی سر برنکشم &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; او قدر شاعران را نیز نیک می شناخت. ظهیر فارابی قصیده ای در مدح او دارد به این مطلع:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; زلف سرمستش چو در مجلس پریشانی کند / جان اگر جان درنیندازد گرانجانی کند &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ابن بی بی گوید: &amp;laquo;جایزه ی این قصیده دو هزار دینار سلطانی، ده سر اسب،&amp;zwnj; پنج سر استر، و ده شتر بیسَراک، و پنج نفر غلام، و پنج نفر کنیزک خوب روی رومی، و پنجاه قد جامه از زربفت و اطلس و قطبی و عبایی و سقرلاط بدو فرستاد&amp;raquo; و نیز نامه ای مبنی بر ستایش و دعوت او به درگاه. احمد بن محمود قانعی توسی کلیله و دمنه را به نام کیکاوس دوم به نظم آورد. قانعی به طوری که در &lt;/span&gt;مقدمه&lt;span style="font-size: small;"&gt; ی کتاب خود گوید از مردم توس بود، و به سال ۶۱۷ در حادثه ی مغول ترک وطن کرد و به روم رفت و بیش از چهل سال مداح علاالدین کیقباد و عزالدین کیکاوس بود و نسخه ی منحصر به فرد کتابش در موزه ی بریتانیا موجود است. ترکیب بند بسیار لطیفی در تاریخ ابن بی بی آمده، که از دختر حسام الدین سالار حکم ران موصل در مدح عزالدین کیکاوس است و سلطان به هر بیتی از آن صد دینار سرخ و برای ۷۲ بیت آن ۷۲۰۰ دینار فرستاد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; چنین بر می آید که در آن دوره شعر فارسی در سراسر آسیای صغیر رواج تام داشته است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;از:&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #3366ff; font-size: small;"&gt; علی عجمی آذرآبادگانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/141</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9433163/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9433163</guid>
      <pubDate>Sun, 13 May 2012 16:14:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_WgciMFBw.jpg" alt="" width="320" height="195" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: justify;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1}"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این پیکره نشان گر چهره و گفتاری از تاریخ پژوه و استاد جامعه شناسی سیاسی ترکیه ای ،دکتر تانر آکچام است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; مورخی که نخست در موسسه مطالعات جامعه شناسی هامبورگ به پژوهش اشتغال داشت و اینک استاد تاریخ در دانشگاه معتبر مینه سوتای آمریکاست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; دکتر تانر از تبار روشنفکران و دانشمندان آگاه ترکیه ای است. می گوید از جوانی می کوشیده تا از رخداد جانسوز و تلخ نسل کشی و قتل عام صد ها هزار ارمنی در قفقاز و عثمانی پرده بردارد ..رویکردش در ورود به این موضوع کشدار و حساس، علمی-مستند و پژوهشمدارانه بوده و سعی داشته بیش از تمرکز بر اسناد دولت های اروپایی و محافلی که به زعم برخی دشمن عثمانی بوده اند،بر روی اسناد بازمانده از خود دولت عثمانی تکیه کند تا عیب جویان و منتقدان را مجالی برای نفی و انکار نباشد.&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: justify;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1}"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دکتر تانر به مثابه یک ترکیه ای آگاه هدفش را رمز گشایی از این رخداد می داند و برای او به مثابه یک انسان عالم و دانشمند بیش از تعصبات ملی ،انسان مداری و آگاهی بخشی و علم مداری در اولویت بوده است و حاصل کار دانش پژوهانه و توان فرسایش که به مدد سالها غور و بررسی اسناد قابل دستیابی حاصل شده ،کتابی است که او آن را ""کنش شرم بار""" و یا SHAME FUL ACT نامیده است. و چکیده اش همین جمله: کشتار 1915 یک نسل کشی بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; در این سخن رانی که او در سال 2006 در دانشگاه آمستردام برگزار کردده به مدد آرشیو فاش می سازد که این واژه کنش شرم بار نه متعلق به او ،بلکه حاصل دید و بیان آتاتورک ،بنیاد گزار جمهوری ترکیه است !!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; دکتر آکچام شرح می دهد که پس از انتشار کتاب که در ترکیه ممنوعیت دارد ،مورد دشنام روزنامه های مهم ترکیه قرار گرفته و چون به آنها نشان داده این گفتار متعلق به ترکیه است ،مجبور شده اند از او پوزش بخواهند !...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; شکی در این نکته نیست که کشتار و نسل کشی ارامنه در سالهای 1915 و پیش از ان همواره افزار سیاست ورزی جریانهای پانترکی و پان ارمنی (داشناکسیون ) در کشور های ترکیه و جمهوری آران و جمهوری ارمنستان بوده است و غالب اینها سعی داشته اند به جای تکیه بر سند و مدرک معتبر ،این موضوع تاریخی را دست افزار سیاست ورزی امروز خویش سازند.از یک سو دولت های وقت ترکیه بیهوده سعی در انکار این نسل کشی فراگیر دارند و شگفت اینکه معلوم نیست چرا بیهوده بر مدافعه از جنایتی برمی خیزند که متعلق به نظام سیاسی پیش از آنها بوده است و از دیگر سوی دولت های جمهوری ارمنستان و جناح تندروی داشناکسیون ،سعی دارند با تکیه صرف بر این نسل کشی ناجوان مردانه ،جنایت های انجام یافته از سوی ارامنه را علیه مسلمانان اران و شروان و قفقاز و حتی آذربایجان ایران در سالهای جنگ نخست جهانی که البته ابعادی محدود تر داشته به فراموشی نهند ! و کیست که نداند هر دو این تکاپو ها کرداری نادرست و نابخردانه است و ای کاش اینها دوستی ایرانیان آذربایجانی و ارمنی را همچون الگویی فرا راه خود قرار می دادند....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; جهان امروز به هر میزان در تنگنای قربانی شدن علم و حقیقت در راستای هدف های زود گذر سیاست ورزانه سیر کند ،بزرگان دانشمندی چون دکتر تانر آکچام ها و اورهان پاموک ها در ترکیه کم نیستند که سعی دارند بدون توجه به جنجال های سیاست ورزان از رخداد های تاریخی رمز گشایی کنند و شکی نیست که کوششهای این بزرگان به بار خواهد نشست و پانترکیسم و داشناکسیون در قفقاز و ترکیه رو به زوال است.از این لینک می توانید متن سخن رانی دکتر آکچام را بنگرید ...&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=oBNI4PcEp2I" rel="nofollow nofollow" target="_blank"&gt;http://www.youtube.com/watch?v=oBNI4PcEp2I&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; از اینجا هم می توانید جستاری از او را بخوانید .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; &lt;a href="https://kb.osu.edu/dspace/bitstream/handle/1811/30156/Taner%20Ackem%201-11-06.pdf;jsessionid=D36BBF75ED094A39BFDDE5D904082755?sequence=4" rel="nofollow nofollow" target="_blank"&gt;https://kb.osu.edu/dspace/bitstream/handle/1811/30156/Taner%20Ackem%201-11-06.pdf;jsessionid=D36BBF75ED094A39BFDDE5D904082755?sequence=4&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; -------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست-18 اردی بهشت&lt;/span&gt; 1391&lt;/h6&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/140</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9407273/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9407273</guid>
      <pubDate>Tue, 08 May 2012 20:26:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;h1&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;laquo;عناصرِ اساسیِ گفتمانِ تجزیه&amp;zwnj;طلبانه پان&amp;zwnj;تورکیسم&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلسله مقالاتی از :&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span style="font-size: medium;"&gt;رضا پرچی زاده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ت&lt;span style="font-size: small;"&gt;جزیه طلبی را به تعرضِ عملی به تمامیتِ ارضیِ مملکتِ خود، معمولا از طریقِ اسلحه برداشتن علیه هموطنان به جهتِ جداسازیِ قسمتی از خاکِ سرزمینِ مادری، تعبیر می کنند. با این وجود، گرچه این آخرِ کارِ تجزیه طلبی است، اما مسلما تمامِ ماجرای تجزیه طلبی نیست. از آنجا که تجزیه طلبان در اصل شهروندانِ واحدِ سیاسی-اجتماعی-فرهنگیِ بزرگی هستند که شاید قرنها و بلکه هزاره ها به آن تعلق داشته اند، برای اینکه عملِ نامتعارف و ساختارشکنِ خود را مشروعیت ببخشند و اذهانِ عمومی را آماده پذیرش آن کنند، پیش از به اجرا درآوردن تجزیه عملی، در پروسه ای طولانی به جا انداختنِ موضعِ خود &amp;ndash; هم در داخل و هم در خارج از چارچوبی که می خواهند از آن بِبُرند &amp;ndash; می پردازند، تا در زمانی که در موقعِ مقتضی شمشیر را از رو بستند و اسلحه را کشیدند، همگان، با توجه به ذهنیتی که از سابقه امر برای شان ایجاد شده، به انجامِ آن اعتراضی نکنند و بلکه بلافاصله آن را به مشروعیت بشناسند. لذا، تجزیه طلبی در درجه اول گفتمانی استدراجی است که بعدا با خشونتی برق آسا به مرحله اجرا درمی آید. بر نمطِ تمثیل، شیوه عملِ تجزیه طلب همچون حرکتِ افعیِ خوش خط و خال اما سهمناکی است که با گزیدن های متوالی، دوزهای کوچک یا متوسطی از زهر خود را واردِ بدنِ شکارش می کند و سپس به کناری می نشیند تا وقتی که شکار به تدریج ضعیف شد و شروع به گیج زدن کرد، بلعیدن اش را آغاز کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در این مقاله قصد دارم به تشریحِ یکی از این افعی های سهمناک یعنی &amp;laquo;پان-تورکیسم&amp;raquo; بپردازم، که از پر سر و صداترین و در عین حال ضدانسانی ترین گفتمانهای تجزیه طلبانه در ایران معاصر است. پیش از آغازِ بررسی، این را بگویم که در این جستار به طور مستقیم با فحاشی، ناسزاگویی، و دروغ پراکنی ای که تخصصِ امثالِ وبسایتهای &amp;laquo;بای بَک&amp;raquo;، &amp;laquo;قیرمیز&amp;raquo;، و &amp;laquo;تِبریزسِسی&amp;raquo; است، که محتوای نژادپرستانه و تجزیه طلبانه مبرهن شان برای &amp;laquo;مصرفِ داخلی&amp;raquo; و به قصد تحت تاثیر قرار دادن مخاطبِ عامِ با سطحِ درکِ پایین و سطحِ هیجانِ بالا تولید می شود، کاری ندارم. به همچنین، به رفتارهای زننده پوپولیستی که حولِ محورِ تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز &amp;ndash; که این روزها با نام &amp;laquo;تیراختور&amp;raquo; به تیمِ &amp;laquo;ملی&amp;raquo; پان-تورکان تبدیل شده &amp;ndash; هم نمی پردازم. از نظرِ گفتمانی، این رفتارها بُردِ کوتاهی دارد، و محدود می شود به &amp;laquo;خودی ها&amp;raquo;ی خُرده پایی که از لحاظِ سیاسی چندان در ساز و کارهای جامعه تاثیرگذار نیستند. آنچه در این جستار مورد نظر من است، گفتمانِ &amp;laquo;تمرین-شده&amp;raquo; ظاهرا معقول و موجهی است که به جای اینکه مستقیما بر تجزیه طلبی تاکید کند، سعی بر جا انداختنِ خود از طریق حقه های ایذایی همچون &amp;laquo;هویت طلبی&amp;raquo;، &amp;laquo;دفاع از حقوق بشر&amp;raquo;، و &amp;laquo;فدرالیسم&amp;raquo; دارد؛ و به صورتِ حرکتی خزنده، ضمیرِ ناخودآگاه مخاطبِ خاص و عامِ &amp;laquo;غیرِخودی&amp;raquo; را نشانه گرفته تا با تحت تاثیر قرار دادن احساسات شان آنها را شریک جرم خود سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_LbbpPGAw.jpg" alt="" width="470" height="313" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p class="wp-caption-text" style="text-align: center;"&gt;پرچم جمهوری آذربایجان در دست و روی سینه طرفداران تراکتورسازی تبریز&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در حیطه این گفتمان، القابِ گویندگان و نویسندگان، انتخاب کلمات از سوی آنها، لحن گویش و نگارش، و ساختارهای گفتاری و نوشتاری همه و همه بارِ ایدئولوژیک دارند. در این راستا، گرچه معمولا از فحش و فضیحتِ آشکار خبری نیست، اما واژه ها، به شیوه ای مهندسی-شده، از معانیِ متداول شان تهی و با معانی دلخواه پر می شوند. به عبارتی دیگر، در گفتمانِ تجزیه طلبانه، از &amp;laquo;ب&amp;raquo; بسم الله گرفته تا &amp;laquo;م&amp;raquo; صدق الله العلی العظیم، همه چیز به شیوه ای ایدئولوژیک، هدفمند است. در قیاسِ با آن رفتار پوپولیستی که پیشتر ذکرش رفت، این شیوه گفتمان، به ترتیبی همان بازیِ معروفِ &amp;laquo;پلیسِ بد/پلیسِ خوب&amp;raquo; را در خاطر تداعی می کند، که یکی به مرگ می گیرد تا دیگری مخاطب را به تب راضی کند؛ غافل از اینکه این عروسِ آشفته، همان عجوزه افسارگسیخته قبلی است که خود را بزک کرده و دستی به سر و روی خود کشیده.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;به عنوان نمونه برای بررسی، مقاله ای به نام &amp;laquo;&lt;a href="http://radiokoocheh.com/article/159725"&gt;آذربایجان، مستعمره ایران&lt;/a&gt;&amp;raquo; به قلم آقای واحید قاراباغلی را برگزیده ام که اخیرا، علاوه بر بای بک، قیرمیز، و تبریزسسی، در وبسایت رادیو کوچه هم منتشر شده است؛ و با وجود اختصار، اکثرِ عناصرِ اساسیِ گفتمانِ پان-تورکیسم را در خود نهفته دارد. این خود زنگ خطری برای ایرانیان است که به آنها هشدار می دهد تجزیه طلبان، با به کارگیری روشهای غیرمستقیم و استدراجی، کمابیش موفق شده اند راه خود را از رسانه های نفرت-پراکنِ خودی با برد محدود به رسانه های جریانِ اصلیِ ایران که بردی سراسری دارند باز کنند؛ و این هم به نوبه خود دلیل دیگری است بر اینکه تداومِ چنین بررسی هایی واجب است، و نباید در حدِ گذر و نظر باقی بماند. توصیه می کنم پیش از آغازِ این بررسی، ابتدا نگاهی به مقاله مذکور بیاندازید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نویسنده مقاله، خود را &amp;laquo;روزنامه نگار و فعال حقوق بشر&amp;raquo; معرفی می کند. این تاکید بر روزنامه نگاری و فعالِ حقوق بشر بودن از قدمهای اساسیِ تجزیه طلبان برای خلعِ سلاحِ مخاطب و مشروعیت بخشیدن به خود است. در ادامه، با استناد خواهیم دید که چرا این القابِ پرطمطراق و دهان پُرکن صرفا پوششی برای پنهان کردن تجزیه طلبیِ نویسنده و سازمانهای متبوعِ اوست. آقای قاراباغلی از اعضای &amp;laquo;انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران&amp;raquo;،&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn1"&gt;[1]&lt;/a&gt; &amp;laquo;آداپ&amp;raquo;، می باشد که سازمانی نژادپرست و تجزیه طلب است که تحتِ پوششِ دفاع از حقوق بشر فعالیت می کند؛&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn2"&gt;[2]&lt;/a&gt; و سلسله جُنبانش، خانم فاخته (لونا) زمانی، از تجزیه طلبانِ پان-تورکِ پرحرارتی است که در هر فرصتی، همچون عریضه نویسی به سازمان ملل&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn3"&gt;[3]&lt;/a&gt; و سخنرانی در گردهمایی های بین المللی،&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn4"&gt;[4]&lt;/a&gt; استانهای شمال غربی ایران، شامل دو آذربایجان، اردبیل، زنجان، قزوین و قسمتهایی از کردستان را، به نسبت کشور آذربایجان در شمال، &amp;laquo;آذربایجان جنوبی&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn5"&gt;[5]&lt;/a&gt; می نامد. این حرکتِ تجزیه طلبانه را رئیس جمهوریِ وقتِ آذربایجان، الهام علی اف، پارسال رسما مورد حمایت قرار داد هنگامی که در سخنرانیِ سال نو اعلام کرد که آرزو دارد رهبرِ تمام آذری های جهان بشود.&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn6"&gt;[6]&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_dy3dCpky.jpg" alt="" width="500" height="394" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p class="wp-caption-text" style="text-align: center;"&gt;فاخته زمانی&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;آقای قاراباغلی به همچنین نویسنده وبسایت تِبریزسِسی است&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn7"&gt;[7]&lt;/a&gt; که اعلامیه &amp;laquo;تجزیه ایران و اعلان استقلال کشورهای جدید&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn8"&gt;[8]&lt;/a&gt; را منتشر می کند، که در آن آمده: &amp;laquo;ما ملل غیرفارس زبان ایران از هم اکنون اعلام استقلال یکجانبه می کنیم و از هم اکنون تشکیل کشورهای جدید جمهوری آذربایجان جنوبی، جمهوری کردستان شرقی، جمهوری الاحواز عربی، جمهوری گیلان، جمهوری مازندران، جمهوری ترکمن صحرا، جمهوری بلوچستان و جمهوری قشقایی را به همدیگر تبریک می گوییم. با سرنگونی حکومت پادشاهی آخوندی، پرچم جمهوری های جدید را برافراشته و اعلان موجودیت خواهیم کرد. بعد از تجزیه ایران و تشکیل کشورهای جدید، جمهوری های تازه آزاد شده می توانند از شوونیسم فارس بخاطر جنایات و نسل کشی های بی رحمانه در نود سال گذشته به دادگاه های حقوق بشر شکایت برند و درخواست غرامت کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;وی به همچنین نویسنده وبسایت قیرمیز است&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn9"&gt;[9]&lt;/a&gt; که مطالبی همچون &amp;laquo;سنتهای شرم آور در میان آریایی ها&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn10"&gt;[10]&lt;/a&gt; را منتشر می کند که در آن آمده: &amp;laquo;چگر (قرض دادن زن به همدیگر که اصطلاحا به آن چگر می گفتند)؛ به معنی دادن همسر به طور موقت به مرد دیگر که یا به دلیل عدم امکان فرزند آوری مرد و یا به دلیل وجود ویژگی شجاعت و قدرت در مرد دیگر انجام می گرفته است. همان &amp;zwnj;گونه که این گونه اقدامات در امور گله داری امروزه انجام می شود، این عمل توسط پارسیان باستان انجام می گرفت&amp;hellip;. آری این است تمدن درخشان آریایی که فریاد تمدن آریایی پان فارسها گوش عالم را کر کرده است.&amp;raquo; ایشان به همچنین از نویسندگان وبسایت بای بَک است&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn11"&gt;[11]&lt;/a&gt; که زبان فارسی را به مسخره، &amp;laquo;فارسیِ ممالکِ محروسه قاجار&amp;raquo; می نامد؛ و معتقد است که نوروز، واژه و مفهومی &amp;laquo;تورکی&amp;raquo; است که فارسها آن را به سرقت برده اند، وگرنه &amp;laquo;فارسها هنوز اعضای بدن، وسایل روزمره، لباس و اماکن نامگذاری به فارسی ندارند. چگونه می شود که سازنده تاریخ و تقویم بوده باشند؟&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn12"&gt;[12]&lt;/a&gt; تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نکته ظریف اینجاست که برای این به اصطلاح &amp;laquo;فعالان حقوق بشر&amp;raquo;، اگر بتوان آنها را چنین نامید، حقوق بشر در حقیقت امری است گزینشی که محدود به &amp;laquo;قبیله&amp;raquo; خود است؛ چرا که بر فرض مثال، از قضا در رابطه با نوروز، حمله وحشیانه نیروهای نظامی ترکیه &amp;ndash; که در کنار جمهوری آذربایجان از حامیان اصلی آنها و از بانیان تجزیه طلبیِ پان-تورکیستی در ایران است &amp;ndash; به کردها به هوای برگزاری جشن نوروز&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn13"&gt;[13]&lt;/a&gt; اصلا به چشمِ آنها نمی آید. در همین راستا، هنگامی که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، در پی درگیریهای پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388، روزنامه نگار و فعال حقوق بشرِ تبریزی، پیمان پاکمهر، که از مخالفان پان-تورکیسم است را دستگیر می کند، پان-تورکها، که او را با ترمینولوژیِ مخصوص خود &amp;laquo;مانقورت&amp;raquo; و &amp;laquo;خائن به آذربایجان&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn14"&gt;[14]&lt;/a&gt; می نامند، خوشحالی فراوان می کنند، و به عوضش دائم سنگِ دستگیرشده دیگری را به سینه می زنند که جاسوسی اش برای ترکیه اثبات شده است. بدین ترتیب، اینها اصطلاحِ &amp;laquo;حقوق بشر&amp;raquo; را که قرار بوده به همه انسانها تعمیم داده شود بر سرش می ایستانند، و در معنای خُلفِ خود، در مفهومی کاملا سیاسی و ایدئولوژیک به کار می برند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_BP9hHhbO.jpg" alt="" width="500" height="443" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p class="wp-caption-text" style="text-align: center;"&gt;پیمان پاکمهر&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;این خلطِ کلمات و اصطلاحات و وضع معانی جدید برای آنها را در جای جایِ گفتمان پان-تورکیسم می توان مشاهده کرد. نمونه آشکارِ این خلط، عنوانِ مقاله آقای قاراباغلی است، که در آن آذربایجان را &amp;laquo;مستعمره ایران&amp;raquo; می خواند. در منطق اصلی هست که گزاره های پایه ایِ یک مبحث یا به اصطلاح &amp;laquo;پیش فرضها&amp;raquo;ی آن نباید متناقضِ گزاره نهایی یا نتیجه باشند (چرا که در آن صورت باعثِ ابطالِ نتیجه می شوند). حال با تکیه بر این اصلِ منطقی به بررسی ادعای آقای قاراباغلی می پردازیم. ایشان به نمایندگی از پان-تورکها آذربایجان را مستعمره ایران می داند. این گزاره، بر گزاره دیگری حمل می شود که به صورت مبرهن بیان نشده است، و به اصطلاح در این نتیجه مستتر است. آن گزاره این است که پان-تورکها خود را &amp;laquo;ملت&amp;raquo;ی جدای از ملت ایران می دانند. در صورتی که این گزاره را &amp;ndash; بر فرض محال &amp;ndash; جدی بگیریم و بخواهیم به تبعاتِ آن بپردازیم، با توجه به اسنادِ مُحکمِ تاریخی، مشخص می شود که در حقیقت این پان-تورکها هستند که قسمتی از خاکِ ایران را اشغال کرده اند، و نه برعکس؛ و اگر نمی خواهند در چارچوبِ سرزمینیِ ایران بمانند، شایسته این است که راه خود را بگیرند و به آغوش ترکیه و جمهوری آذربایجان بروند (چنانکه بسیاری شان همین الان هم در حقیقت همانجا هستند)، نه اینکه مدعیِ جداسازیِ قسمتی از سرزمین ایران شوند. بنابراین، می بینیم که حتی منطقِ &amp;laquo;ملت-سازانه&amp;raquo; اینها هم بر ضد خودشان عمل می کند. معترضه بگویم که به این &amp;laquo;ملت-سازان&amp;raquo; و &amp;laquo;ملت-گرایانِ&amp;raquo; دوآتشه توصیه می کنم که محض نمونه به بررسیِ بنیادیِ ارنست جِلنر به نام &amp;laquo;ملتها و ملت-گرایی&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn15"&gt;[15]&lt;/a&gt; (1983) تفالی بزنند تا برای شان روشن شود که آنچه خود در تب و تابش می سوزند نه &amp;laquo;ملت&amp;raquo; است، که در حقیقت &amp;laquo;قبیله&amp;raquo;ای بیش نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;حربه دیگری که پان-تورکها برای پیشبردِ مقاصدِ ایدئولوژیک شان در کار می کنند بحث &amp;laquo;زبان مادری&amp;raquo; است. اینها همیشه نالان اند که در اثر سرکوبِ زبانِ مادری شان به دست &amp;laquo;فارسهای شوونیست&amp;raquo; هویت و فرهنگ شان به خطر افتاده است. در این راستا، آقای قاراباغلی می نویسد: &amp;laquo;زبان و فرهنگ میلیونها انسان آذربایجانی در ایران نه تنها قدغن است بلکه در معرض شدیدترین تحقیرها و توهین هاست&amp;hellip; این همان سیاست استعمارگرانه ایست که با استعمار مستعمره خود و قدغن کردن زبان و فرهنگ او از بیداری ملی و آشنایی مردم تحت مستعمره با زبان و فرهنگ خود سخت هراسان است&amp;hellip; در ایران نه تنها اسم &amp;zwnj;های مرا قدغن کرده &amp;zwnj;اید بلکه کل فرهنگ، زبان و هویت ام را ممنوع کرده&amp;zwnj; اید.&amp;raquo; در این باره حرفِ زیادی نمی زنم، و فقط اشاره می کنم که اگر به &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=Yl5NXVENFuM"&gt;مصاحبه ایشان با صدای آمریکا&lt;/a&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn16"&gt;[16]&lt;/a&gt; گوش کنید، متوجه می شوید که از فرطِ ممنوعیتِ تدریسِ زبانِ آذری در آذربایجان و غلبه &amp;laquo;شناختیِ&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn17"&gt;[17]&lt;/a&gt; زبانِ فارسی بر ناحیه های &amp;laquo;ورنیکه&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn18"&gt;[18]&lt;/a&gt; و &amp;laquo;بروکا&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn19"&gt;[19]&lt;/a&gt; (خاستگاه های زبان) در مغزشان، ایشان در تکلم به زبان مادریِ خود تا چه حد به دشواری درافتاده اند، به طوری که در برخی موارد حتی حاجت به دیلماج می افتد. وضعیتِ بسیاری از هم مسلکانِ ایشان هم در حقیقت بر همین منوال است. کمااینکه سرکوبِ زبان مادریِ اقوام اقلیت، گرچه امری ناپسند است، اما در هیچ کجای دنیا غیرعادی نیست، و &amp;ndash; اگر حقیقت داشته باشد &amp;ndash; خاصِ ایران هم نیست؛ چنانکه به تازگی در ایالت ویسکانسینِ آمریکا دختر سرخپوستی را به خاطر سخن گفتن به زبان مادری اش در مدرسه تنبیه کردند و کلی آبروریزی شد و سر و صدا به راه انداخت.&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn20"&gt;[20]&lt;/a&gt; با این وجود، در کمتر نقطه ای از دنیا این مساله بهانه ای برای تجزیه طلبی می شود؛ و راه حل را در این قرار می دهند که به ایجادِ حقوق مُدَوَّن برای اقلیتها بپردازند، و عارف و عامی هم از آن حقوق با سرسختی دفاع می کنند. اما این پان-تورکها دردشان چیز دیگری است که با این دواها درمان نمی شود؛ و همچون &amp;laquo;گرگ&amp;raquo;ی که به عنوانِ نمادِ خود برگزیده اند، بوی خون شنیده اند و تشنه خون گردیده اند، و تا در خونِ خلق نشوند آرام و قرار نمی گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_GSTTCheQ.jpg" alt="" width="500" height="314" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p class="wp-caption-text" style="text-align: center;"&gt;یکی از نقشه های بی شمارِ پان-تورکیِ &amp;laquo;آذربایجانِ جنوبی&amp;raquo; در اینترنت&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;عنصر دیگری که در گفتمان پان-تورکیسم خودنمایی می کند، خاص کردنِ یک موضوع در رابطه با آذربایجان و اغراق درباره آن است، در حالی که آن موضوع در تمام ایران عمومیت دارد. برای مثال، آقای قاراباغلی چنین می نویسد که &amp;laquo;خدای نکرده اگر کسی خلیجی را که در چهار گوشه آن اعراب زندگی می&amp;zwnj; کنند را خلیج عربی و نه فارس بنامد، دولت ایران و جامعه ایرانی یک دل و یک صدا کمپین &amp;zwnj;های امضای یک میلیونی به راه می&amp;zwnj;اندازند تا ثابت کنند که اسم آن خلیج، خلیج فارس است. این روزها هم در راستای همین کمپین&amp;zwnj; ها بیشتر ایرانی &amp;zwnj;ها، عکس پروفایل فیس&amp;zwnj; بوک&amp;zwnj; شان را خلیج&amp;zwnj; فارس گذاشتند. برای&amp;nbsp;این جماعت و حکومت انگار &amp;zwnj;نه &amp;zwnj;انگار که فاجعه &amp;zwnj;ای حیاتی به &amp;zwnj;نام دریاچه اورمیه وجود دارد و کاری برای آن بکنند.&amp;raquo; در این راستا، آقای قاراباغلی که دریاچه ارومیه را در برابر خلیج فارس قرار می دهد، به شیوه ای گزینشی فراموش می کند که همین به اصطلاح &amp;laquo;دولت ایران&amp;raquo; بود که با سیاستهای ناصوابِ خود تعلقِ فرهنگیِ خلیج فارس به ایران را به خطر انداخت، به طوری که امروز شیخ نشینها کباده مالکیت آن را می کشند و گوگل نام آن را از نقشه هایش پاک می کند. باز همین &amp;laquo;دولت ایران&amp;raquo; بود که در اثر ندانم کاری باعث خشک شدنِ بزرگترین و از لحاظ فرهنگی عزیزترین رودخانه فلات مرکزی ایران یعنی زاینده رود شد. از قضا جماعتِ کثیری از ایرانیان، به دور از تنگ نظریِ قومی و جغرافیایی، برای همه موارد ذکر شده در بالا، شامل دریاچه ارومیه، کمپین به راه انداختند و ابراز ناراحتی کردند. اینکه کجای این مساله به تبعیضِ میانِ &amp;laquo;فارس&amp;raquo; و &amp;laquo;تورک&amp;raquo; برمی گردد را فقط پرتقال فروش می داند! در این میان، نکته جالب توجه این است که در جایی که پان-تورکها معمولا به پان-عربهای جنوب نان قرض می دهند و برای شان لقمه می گیرند، به همان نسبت مدام پان-کوردها را دور می زنند و با آنها دشمنی می کنند، چرا که با آنها تداخلِ منافعِ ارضی و اقتصادی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;حکومت جمهوری اسلامی، چنانکه پان-تورکها مدام جار می زنند، &amp;laquo;حکومتِ فارسها&amp;raquo; نیست، و اتفاقا به فارس-ستیزی شهره است. از وضعیتِ تختِ جمشید و پاسارگاد چیزی نمی گویم؛ اما هنوز چیزی از پاک کردنِ نقاشیِ دیواریِ بزرگِ شاهنامه در مشهد،&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn21"&gt;[21]&lt;/a&gt; خرد کردنِ مجسمه آرشِ کمانگیر در ساری،&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn22"&gt;[22]&lt;/a&gt; و از جا کندنِ مجسمه آریوبرزن در یاسوج&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn23"&gt;[23]&lt;/a&gt; نگذشته است. تنها دلی تیره و چشمی نزدیک بین می خواهد که نتواند اینها را ببیند. از قضا بسیاری از سرانِ حکومتِ به اصطلاح فارسها، خود آذری هستند. از &amp;laquo;رهبر کبیر انقلاب&amp;raquo; و &amp;laquo;پیشوای مسلمانان جهان&amp;raquo; گرفته تا &amp;laquo;آپوزیسیونِ خانگیِ محصور-در-خانه&amp;raquo; وی و هرآنچه در میانه هست، درصدِ بالایی را آذری ها تشکیل می دهند. در حقیقت، عده زیادی از متنفذان و سرمایه دارانِ ساکنِ به اصطلاح &amp;laquo;فارسستان&amp;raquo; هم آذری هستند. از همه اینها که بگذریم، بسیاری از همبازی های دورانِ کودکیِ ما، هم تیمی های فوتبالِ دورانِ نوجوانیِ ما، و همدوشانِ دورانِ جوانیِ ما در مبارزه با استبدادِ جمهوریِ اسلامی آذری بوده اند؛ و ما خود باور نداشتیم که تفاوتی بینِ آذری و فارس وجود دارد، و همه را &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; می دانستیم، تا اینکه سر و کله پان-تورکیسم پیدا شد و خواست با نابِکاری میانِ ما برادران جدایی بیافکند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، مشخص می شود که استراتژیِ بنیادیِ گفتمانِ پان-تورکیسم، با تاکید بر تفاوت های موهوم و خاص کردنِ تبعیض های غیرخاص، ایجادِ &amp;laquo;دوگانه متضاد&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn24"&gt;[24]&lt;/a&gt; تورک/فارس و بدین وسیله &amp;laquo;قطبی-سازیِ&amp;raquo; (پولاریزاسیون) فرهنگی/سیاسی به قصد ایجادِ نارضایتیِ قومی و ترویجِ محضِ نفرت و خشونت است. لذا این گفتمان، گفتمانی است که اگر سراسر دروغ نباشد، دروغی بزرگ است که لُعابی از حقیقت بر خود کشیده است، و برای پیشبردِ مقاصدِ خود از هیچ شناعتی فروگزار نمی کند. اما چرا این پان-تورکانِ تجزیه طلب، با وجودی که از لحاظِ نژادی و فرهنگی به طور کل خود را از ایران جدا می دانند، باز هم لزوما یکسره حرفِ جدایی نمی زنند و به عوضِ آن به شدت گردِ فدرالیسم می گردند؟ دلیلِ آن این است که در دیسکورسِ بین الملل، جنبه &amp;laquo;سیاسیِ&amp;raquo; ملت بیش از جنبه &amp;laquo;انسان-شناسانه&amp;raquo; (آنتروپولوژیکی)&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn25"&gt;[25]&lt;/a&gt; آن اهمیت دارد؛ و به قصدِ ملت-سازی، ادعاهای آنتروپولوژیکی چندان اعتبارِ اجرایی ندارد. بر فرض مثال، &amp;laquo;واژه نامه کتابِ دنیا&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn26"&gt;[26]&lt;/a&gt; که دایره المعارف مهمی است و معمولا در چنین مواردی مورد استناد قرار می گیرد، &amp;laquo;ملت&amp;raquo; را اینگونه تعریف می کند: &amp;laquo;مردمی که در یک کشور سکونت دارند، تحت یک حکومت زندگی می کنند، و معمولا به یک زبان حرف می زنند.&amp;raquo;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn27"&gt;[27]&lt;/a&gt; به همین علت است که این تجزیه طلبان مدام بر طبلِ فدرالیسم می کوبند؛ زیرا که قصد دارند با تشکیلِ واحدهای سیاسیِ مجزا، ابتدا &amp;laquo;ملت-سازی&amp;raquo; کرده و سپس ادعای استقلال کنند تا راحت تر برای خود مشروعیتِ بین المللی بخرند. چنانکه بارها گفته ام، تمرکززدایی به شیوه علمی و وضعِ قانونِ اساسیِ &amp;laquo;چند-قومیتی&amp;raquo; (مالتی-اِثنیک)&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_edn28"&gt;[28]&lt;/a&gt; مفیدِ حالِ دموکراسی بوده و در ایران از واجباتِ اجتماعی-فرهنگی است؛ اما فدرالیسمِ قومی که از ابتدا بر کینه های نژادپرستانه پای می فشارد و قصد دارد بر اساس آن برادرکُشی کند و حمام خون به راه بیاندازد نه تنها دشمنِ دموکراسی که ناقضِ درجه یکِ حقوق بشر است، و به جهنمی در مایه های یوگوسلاویِ سابق در زمان جنگهای قومی منتهی می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_WarPqsDo.jpg" alt="" width="500" height="315" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p class="wp-caption-text" style="text-align: center;"&gt;بقایای نسل کشی در یوگوسلاوی سابق&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در پایان باید بگویم که &amp;laquo;آزادی بیان&amp;raquo; تا جایی معنی دارد که با حقوق بشر منافات نداشته باشد. در این باره در همه جای دنیا اتفاقِ نظر وجود دارد، و در هیچ کجای دنیا رسانه معتبری پیدا نمی شود که با انتشارِ مطلبی در راستای تشویقِ به نقضِ حقوق بشر، خود را در چشم جهانیان بی اعتبار کند. از قضا، این تجزیه طلبانِ نژادپرست خود وقتی در مجامعِ بین المللی حاضر می شوند، در حد گاندی و مارتین لوتر کینگ انسان دوست و خوش سخن می شوند، و چماقِ نفرت و تحقیر را پشتِ در سالنِ کنفرانس می گذارند تا وقتی که از دروغ پراکنیِ مظلوم نمایانه خود فارغ شدند دوباره آن را بردارند و بر سر دیگران بکوبند. لذا به فعالانِ حقیقیِ حقوق بشر و اربابِ رسانه های مستقل هشدار می دهم که در دامِ مظلوم نماییِ تجزیه طلبانِ کینه توز و نژادپرست نیفتند و کاری نکنند که بابتِ پای مال کردنِ حقوق بشر و شراکتِ جرم در نابودی مملکتِ ایران به لعن و نفرینِ آیندگان گرفتار شوند. اندیشناک باشید از آن روزی که خونِ ملتِ ایران بر گردنِ شما بیفتد و بر دستانِ شما بخشکد؛ که به فرموده سعدی: سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل/چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!&lt;/p&gt;
&lt;hr align="left" size="1" width="33%" /&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref1"&gt;[1]&lt;/a&gt; The Association for the Defense of Azerbaijani Political Prisoners in Iran (&lt;a href="http://adapp.info/en/"&gt;http://adapp.info/en/&lt;/a&gt; and &lt;a href="http://www.savalansesi.com/"&gt;http://www.savalansesi.com/&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref2"&gt;[2]&lt;/a&gt; Farrokh, Kaveh (2009). &lt;em&gt;The futility of advocating pan-Turkism: the case of Madame Zamani&lt;/em&gt; [WWW]. Available in &lt;a href="http://www.kavehfarrokh.com/articles/pan-turanism/the-futility-of-advocating-pan-turanism-the-case-of-madame-zamani/"&gt;http://www.kavehfarrokh.com/articles/pan-turanism/the-futility-of-advocating-pan-turanism-the-case-of-madame-zamani/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref3"&gt;[3]&lt;/a&gt; Zamani, Luna (2006). &lt;em&gt;Petition Against PKK and PJAK Terrorism&lt;/em&gt; [WWW]. Available in&amp;nbsp; &lt;a href="http://web.archive.org/web/20060921184136/http:/www.petitiononline.com/dashmaki/"&gt;http://web.archive.org/web/20060921184136/http://www.petitiononline.com/dashmaki/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref4"&gt;[4]&lt;/a&gt; Zamani, Fakhteh (2009). &lt;em&gt;Speech at the Durban Review Conference against Racism, Racial Discrimination, Xenophobia and Related Intolerance&lt;/em&gt;&amp;nbsp;[WWW]. Available in &lt;a href="http://www.un.org/durbanreview2009/pdf/Fakhteh%20Zamani.pdf"&gt;www.un.org/durbanreview2009/pdf/Fakhteh%20Zamani.pdf&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref5"&gt;[5]&lt;/a&gt; South Azerbaijan&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref6"&gt;[6]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;Iran slams Azerbaijan over imagined Eurovision Gay Pride &lt;/em&gt;(2012) [WWW]. Available in &lt;a href="http://www.gaystarnews.com/article/iran-slams-azerbaijan-over-imagined-eurovision-gay-pride040512"&gt;here&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref7"&gt;[7]&lt;/a&gt; این &lt;a href="http://www.tebrizsesi.com/site/search?searchword=%D9%88%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AF+%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%84%DB%8C&amp;amp;ordering=newest&amp;amp;searchphrase=all"&gt;آرشیو مقالات&lt;/a&gt; ایشان در وبسایت مذکور است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref8"&gt;[8]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;تجزیه ایران و اعلان استقلال کشورهای جدید&lt;/em&gt; (2012) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://www.tebrizsesi.com/site/meqale/14-meqaleler/7043-1391-02-14-09-19-08"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref9"&gt;[9]&lt;/a&gt; این &lt;a href="http://www.qirmiz.com/search/%D9%88%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AF%20%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%84%DB%8C/"&gt;آرشیو مقالات&lt;/a&gt; ایشان در وبسایت مذکور است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref10"&gt;[10]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;سنتهای شرم آور در میان آریایی ها&lt;/em&gt; (1390) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://www.qirmiz.com/IranianNations/%D8%B3%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7--1/"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref11"&gt;[11]&lt;/a&gt; این &lt;a href="http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_tag/%D9%88%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%84%DB%8C"&gt;آرشیو مقالات&lt;/a&gt; ایشان در وبسایت مذکور است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref12"&gt;[12]&lt;/a&gt; نگاه کنید به &lt;em&gt;ریشه یابی کلمه &amp;laquo;نوروز&amp;raquo; و برخی نکات در مورد جشن بهاری و زبان فارسی&lt;/em&gt; (1391) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://far.baybak.com/shomareh_4798.azr"&gt;http://far.baybak.com/shomareh_4798.azr&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref13"&gt;[13]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;حمله پلیس ترکیه به مراسم نوروزی کردها&lt;/em&gt; (1390) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://news.gooya.com/didaniha/archives/2012/03/137742.php"&gt;http://news.gooya.com/didaniha/archives/2012/03/137742.php&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref14"&gt;[14]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;پیمان پاکمهر یک خائن آذربایجانی است&lt;/em&gt; (1390) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://azadtribun.net/index.php/fa/2012-01-22-10-29-07/2352-2012-01-21-12-56-27"&gt;http://azadtribun.net/index.php/fa/2012-01-22-10-29-07/2352-2012-01-21-12-56-27&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref15"&gt;[15]&lt;/a&gt; Gellner, Ernest (1983). &lt;em&gt;Nations and Nationalism&lt;/em&gt;. New York: Cornell University Press.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref16"&gt;[16]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;Human Rights in South Azerbaijan &amp;ndash; Iran (Report &amp;ndash; VOA Persian)&lt;/em&gt; (2008) [WWW]. Available in &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=Yl5NXVENFuM"&gt;http://www.youtube.com/watch?v=Yl5NXVENFuM&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref17"&gt;[17]&lt;/a&gt; Cognitive&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref18"&gt;[18]&lt;/a&gt; Wernicke&amp;rsquo;s Lobe&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref19"&gt;[19]&lt;/a&gt; Broca&amp;rsquo;s Lobe&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref20"&gt;[20]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;Student Suspended for Speaking Native American Language&lt;/em&gt; (2012) [WWW]. Available in &lt;a href="http://indiancountrytodaymedianetwork.com/2012/02/07/student-suspended-for-speaking-native-american-language-96340"&gt;here&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref21"&gt;[21]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;پاک کردن نقاشی دیواری در مشهد&lt;/em&gt; (1390) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1329298"&gt;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1329298&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref22"&gt;[22]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;دشمنی با مجسمه یا دشمنی با تاریخ؟&lt;/em&gt; (1390) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://iranglobal.dk/I-G.php?mid=2-68462"&gt;http://iranglobal.dk/I-G.php?mid=2-68462&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref23"&gt;[23]&lt;/a&gt; &lt;em&gt;این مجسمه های جنجالی :بعد از آرش کمانگیر در ساری این بار آریو برزن در یاسوج&lt;/em&gt; (1390) [منبع اینترنتی]. قابل دسترسی در &lt;a href="http://www.khabaronline.ir/news-160490.aspx"&gt;http://www.khabaronline.ir/news-160490.aspx&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref24"&gt;[24]&lt;/a&gt; Binary opposition&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref25"&gt;[25]&lt;/a&gt; Anthropological&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref26"&gt;[26]&lt;/a&gt; World Book Dictionary&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref27"&gt;[27]&lt;/a&gt; &amp;ldquo;The People occupying the same country, united under the same government, and usually speaking the same language.&amp;rdquo;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;a title="" href="http://radiokoocheh.com/article/160383#_ednref28"&gt;[28]&lt;/a&gt; Multi-ethnic&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;mdash;&amp;mdash;&amp;mdash;&amp;mdash;&amp;mdash;&amp;mdash;&amp;mdash;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/139</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9406393/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9406393</guid>
      <pubDate>Tue, 08 May 2012 17:10:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_15V1AgTe.jpg" alt="" width="320" height="240" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: right;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1}"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دشمنان یکپارچگی سرزمینی ایران را بشناسیم&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: justify;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1}"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بسیاری از دوستان شاید در تعیین مصادیق دشمنان یکپارچگی سرزمینی و غزت ایران و یگانگی تاریخی و فرهنگی مردمان و اقوام ایرانی ،دچار اشتباه و خطا شوند...شاید بپندارند که پاره ای از جریانات بیگانه گرا و متعصب قومی چون پانترکیسم و پانعربیسم و پان کردیسم و پان بلوچیسم تجزیه طلب ، دشمنان اصلی ایران هستند...شکی پیرامون دشمنی این نامردمان با ایران و هویت یگانه و تاریخی ان نیست....اما بایستی آگاه باشیم که چنین جریاناتی کوچکتر و بی پشتوانه تر از ان هستند که از آنها آسیبی به کیان سرزمینی و هویت دیر پای ایرانی وارد اید...به این چند مقوله ،جریان به اصطلاح فرهنگی و غیر متشکل سیاسی ..موسوم به پان فارسیسم را نیز می افزاییم که حتی شوربختانه خود ،اگاه نیست که دشمن یگانگی تاریخی مردمان و اقوام ایرانی و تعدد فرهنگی موجود در ایران است...جریانی کم طرفدار که غیر از زبان فارسی تاب تحمل و پذیرش هیچ زبان دیگر ایرانی را ندارد.و کمتر از جریانهای پیشین خطر ناک نیست اما به همان میزان خوشبختانه کم طرفدار و بی هویت است. هر چند که نشانه های وابستگی به بیگانگان را در خود ندارد..و هیچ روشنفکر اصیل و صاحب نظری مدافع آن نیست...مجموع جریانهای یاد شده به دلیل عقبه کم شمار خطر چندانی برای ایران ندارند...پس دشمنان واقعی یکپارچگی سرزمینی ایران کدام جریانها هستند!؟&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="text-align: justify;" data-ft="{&amp;quot;type&amp;quot;:1}"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;..من دشمنان واقعی را در چهار جریان بنیادین که انگ تجزیه طلبی جریانهای یاد شده را نپذیرفته و در ظاهر ، حتی موجه نیز به نظر می رسند و خود را مدافعان فدرالیسم قومی نیز می دانند ،دسته بندی کرده ام ...امروزه این گونه دشمنان را از هر تباری می توان یافت...بخش نخست از میان فارسی زبانان..البته حداقل اینها فدرالیست قومی -تباری نیستند.....شکی نیست که فارسی، زبان ارجمند ملی و مشترک ما ایرانیان است...هر فارسی زبانی که زبان فارسی و داشته های غنی اش را تنها متعلق به فارسی زبانها بداند، دشمن ایران است...در پویش این زبان ارجمند از سال های دور اذری ها ...کردها..لرها...عربها...بلوچ ها...ارمنی ها و دیگر زبانداران ایرانی در کنار فارسی زبانها،...به شیوه ای اگاهانه و ازادانه سهیم بوده اند....فارسی زبانی _که اموزش زبانهای قومی و محلی ایرانی ملی را درکنار آموزش زبان ملی مان فارسی ،بر نتابد نا خواسته بر طبل جدایی می کوبد.که کیست که نداند تبریزی و اردبیلی و کرمانشاهی و سیستانی و ارومیه ای ،کمتر از ارجمندان کرمانی و اصفهانی و شیرازی و ..در مالکیت این زبان سهم بر نیستند و البته کمتر نکوشیده اند..و صد البته سیاست یکپارچه سازی زبانی-نوشتاری -گویشی سیاستی عقب مانده و غیر انسانی است و از ارجمندی های رنگین کمان متنوع ایران می کاهد..فارسی ما بس عزیز است و زبان وطنی....لیک اگر دیگر نبیند لال باد از وی زبان@@@@بخش دوم گروهی از آذربایجانی ها. و ترکان ایرانی...آذربایجان یکی از استوار ترین پایگاه های ایرانیت ایران از زمان بنیاد این کشور بوده است که پیش از یورش اسکندر ماد خرد نام داشت.گزاف نیست گفته شود تنها بخشی از ایران است که همواره در سرزمین ایران قرار داشته و گاهی ایران یکپارچه با محوریت به تنهایی اذربایجان تبلور یافته و مفهوم یافته است . ..از یاد نبریم که نه سده پس از فروپاشی ساسا نیان شاه اسماعیل صفوی ایران یکپارچه را در اردبیل و تبریز به شیوه ای یکپارچه دیگر بار بنیاد کرد...در زمانی که از ایرانی یگانه تنها نامی فرهنگی -ادبی تاریخی بر جای مانده بود..هر آذربایجانی که به بهانه آموزش زبان مادری در پی تحقیر زبان فارسی و دیگر زبانهای ایرانی باشد دشمن ایران است.هر اذربایجانی که مخالف ادامه رواج زبان فارسی به مثابه زبان مشترک و ملی ایرانیان باشد ،دشمن آذربایجان نیز محسوب می شود.زیرا دارنده چنین باوری آگاهانه و ناآگاهانه غافل از ان است که آذربایجانی ها خود یکی از ستون پایه های پویایی و افرینش های ادبی و علمی به زبان فارسی در درازنای سده ها بوده اند و چنین اندیشه ای بر ان است تا یکی از ارجمند ترین سرمایه های آذربایجانی ها را که همانا زبان فارسی و تولیدات فرهنگی ان باشد از فرزندان آن دیار سلب کرده و فرهنگ ریشه دار شاهنامه و مثنوی خوانی را به گرگ نامه خوانی فروکاهد...تمامی باشندگان ایرانزمین با هر زبان و ایین و عقیده ایرانی هستند و وابستگی به یک اقلیت دینی یا مذهبی و زبانی نمی تواند انها را از حق شهروندی ایران محروم سازد.ایرانزمین کانونی فرهنگی و تاریخی است که در درازنای تاریخ خویش اذربایجانی، کرد ، بلوچ ،لر بختیاری، عرب ایرانی، و ترکمن خراسانی، ارمنی ،یهودی ،زرتشتی، کلیمی ،اهل حق و مسلمانان پویشی مشترک و چالشی دیر پا داشته اند تا پا برجا باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ما باشندگان یک ملت ایم :به نام ملت ایران.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; یک زبان ملی داریم : زبان فارسی که میراث مشترک ملی ایرانیان است با هر زبان و باور.تفاوتهای زبانی را قوت ایرانزمین میدانیم و به زبانهای ترکی اذربایجانی، کردی، لری ،عربی و بلوچی و ترکمنی احترامی تمام داریم و به نشر افرینشهای فرهنگی انها معتقدیم.خط قرمز ما تعدی به یکپارچگی سرزمینی ایران است..و هوشمندی آذربایجانی ها بایستی در این باشد که از هر مدعی دفاع از زبان مادری ارجمند ترکی آذربایجانی نخست دیدگاهش را پیرامون ایران و ایرانی بپرسند...به فرمایش استاد شهریار...ترکی ما بس عزیز است و زبان مادری...لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان@@@@کردها....کردستان و کرد از کلید واژه های ایرانیت محسوب می شوند...به قول ملا مصطفی بارزانی کرد هر کجا که باشد ایرانیست...اینک هر کردی که همراه پرچم کردستان از افراشتن پرچم سه رنگ سبز و سپید و سرخمان دوری گزیند، دانسته و نادانسته ،دشمن ایران و کردستانی است که شاهنامه ان را ستوده است...کردی که به بهانه پشتیبانی از پروتوناسیونالیسم افراطی قومی، از ایرانیت خویش غافل شود سر به دامان بیگانگان خواهد گذارد و فرجام این کردار اسیب به کرد و کردستان خواهد بود و به راستی بایستی شاهنامه خواند تا جایگاه کردان را شناخت و با غور در تاریخ این دیار به نقش کردها در بنیاد دولت ماد به مثابه نخستین دولت بزرگ پی برد..بایستی به لابیرنت های تاریخ ره گشود و در درون سپاه عباس میرزا و نادرشاه و شاه عباس و مرزبانی سنجابی ها و اردلان ها و بارزانی ها به ایراندوستی پیشینیان آن دیار پی برد.....کردی ما بس عزیز است و زبان مادری....لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان....@@@@عربها....عربها در پاسداری مرزهای ایران در دوره های هخامنشی و اشکانی و ساسانی و نیز صفویه تا زمان کنونی بسیار کوشیده اند...هوشمندی ساسانیان در مراوده با عربها پیش از سیاست اشتباه ضد عربی خسرو پرویز و ایراندوستی مثال زدنی عربهای بنی کعب و بنی لخم و بنی طرف در قبال سیاست تفرقه افکنانه عثمانی ها در زمان قاجاریه فراموش نشده است و شهادت هزاران زن و مرد عرب ایرانی در نبرد با پانعربیسم فاشیستی بعثی صدامی فرازی ارجمند در تاریخ معاصر ایران است..عربی که خوزستان را عربستان و به بهانه اندیشه کور و افراطی قومی و در ستیز با واقعیتهای بی انکار تاریخی و جغرافیایی خلیج فارس را خلیج یا خلیج...ع---ر---ب---ی... بنامد دشمن عربهای ایرانی و ایران است.....عربی بس عزیز است و زبان مادری....لیگ اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان...@@@بلوچ ها.....ارجمندی سیستانی ها و بلوچ ها را بایستی در نگاهبانی مثال زدنی آنها از کیان ایران دانست...از یاد نبریم که نخستین شعر فارسی دری و موزون را به فرمان یعقوب لیث صفاری در سرزمینی سرودند که اینک سیستان و بلوچستان نام دارد.. ..بلوچ ها بایستی بدانند که جریان کور و تروریسم عبدالمالک ریگی نمی تواند انها را به اهداف ارجمند و به حق قومی شان رهنمون سازد...هنوز پشتیبانی های دولت های عربی و صدام را از جبهه به اصطلاح خلق بلوچستان از یاد نبرده ایم....بلوچی بس عزیز است و زبان مادری... لیک اگر ریگی بگوید لال باد از وی زبان.......این رشته سر دراز دارد و چه زیبا سروده استاد شهریار شاعر ارجمند و ایراندوست آذربایجانی جان کلام را......اختلاف لهجه ملیت نـزاید بهـر کس&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; گر بدین منطق تـرا گفتند ایـــرانی نه ای&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمــان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; مـادر ایــــران ندارد چون تو فــرزند دلیــــر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; روز سختـی چشـم امیـد از تـو دارد هم چنـان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; بی کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو....علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست..تبریز...اردی بهشت 1389......&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/138</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9368964/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9368964</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 22:24:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_pJ1Sn1xb.jpg" alt="" width="497" height="369" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="text_exposed_root text_exposed"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد علی بهمنی قاجار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سخنان وزیر امورخارجه امارات علیه سفر ریاست جمهور ایران به شهرستان ایرانی ابوموسی و ادعا وی علیه حاکمیت ملی ایران بر ابوموسی اگرچه با پوششی ضد ایرانی ودر لعاب ارضای تعصبات به جای مانده از دوران فراموش شده ناصر و صدام &amp;nbsp;بیان شده است، اما در واقع بیشتر از این که تهدیدی را متوجه امری مسلم وبلا منازعی هم چون حاکمیت ایران بر ابوموسی نماید در حقیقت منافع شارجه را زیر سوال برده ومی تواند زمینه را برای دخالت های بیشتر حکومت ابوظبی در اموری که منحصرا در اختیار شارجه بوده است فراهم بیاورد. در مورد ماهیت این ادعاها و پیامدهای این سخنان خلاف عرف دیپلماتیک وحقوق بین الملل می توان به موارد ذیل اشاره کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;1.مالکیت تاریخی ایران بر ابوموسی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;از دیر باز ابوموسی به همراه دوتنب وسیری بخشی از فرمانداری بندر لنگه بودند و این فرمانداری که هماره بخشی جدایی ناپذیر از خاک ایران بود بر این جزایر اعمال حاکمیت می کرد. نقشه های&amp;nbsp;وزارات خارجه و وزارت دریاداری انگلیس نیز حاکمیت مطلق و بی چون و چرای ایران بر این جزایر را تایید می کند. این وضعیت تا سال 1904 میلادی بی وقفه ادامه داشت وحاکمیت ایران بی هیچ منازع ومعارضی ادامه پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;. اشغال استعمار ورفع اشغال از آن&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در سال 1904 استعمار انگلیس جزایر سه گانه را اشغال کرد. این اشغالگری از بدو تا ختم مورد اعتراض بی وقفه ایران قرار می گیرد. پس از اشغال جزایر، ایران بی درنگ این اقدام را اشغالگرانه دانست وبا تاکید برحاکمیت مطلقش بر این جزایرخواستار خروج استعمار از این منطقه گردید. متعاقبا ایران در فرصتهای گوناگون تلاش کرد تا استعمار انگلیس را وادار به خروج از مناطق اشغالی نماید. در این میان چندبار هم نیروی دریایی از جزایر بازدید کرد و مردم محلی تنب وابوموسی وحتی کدخدایان این دو منطقه با مخالفت با اشغالگری استعمار انگلیس بر مالکیت ایران بر این جزایر تاکید می وزرند. اما استعمار انگلیس&amp;nbsp;مانع از این تلاش ها گردید و در عوض کوشش کرد که دو شیخ نشین شارجه و راس الخیمه را &amp;nbsp;به نوعی در امور جزایر دخیل سازد. امری که تا سال ها با بی اعتنایی این شیخ نشین ها مواجه شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اشغالگری استعمار انگلیس بر جزایر سه گانه تا خروج استعمار ازخلیج فارس ادامه پیدا می کند. به دنبال خروج استعمار براساس اصول حقوق بین الملل باید همه آثار به جای مانده از آن به عنوان آثاری نامشروع و مغایر با حقوق بین الملل از میان می رفت. رفع اشغال از جزایر سه گانه ایرانی و اعاده حاکمیت ایران بر این جزایر نیز در همین چهارچوب در دستور کار دولت ایران قرار گرفت و دولت ایران توانست حاکمیت خود بر این بخش از سرزمینش را که سال ها با &amp;nbsp;زور در اشغال &amp;nbsp;انگلیس ها قرار گرفته بود، اعمال نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;3. اعاده حاکمیت&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;دولت ایران تلاش کرد اعمال حاکمیتش بر جزایر با رعایت کلیه موازین حقوق بین الملل انجام گیرد. با وجود این که اصل دفاع از تمامیت سرزمینی وحاکمیت ملی به دولت ایران این اجازه را می داد که ولو با قوه قهریه حاکمیت خود را اعمال نماید ولی در عمل ایران تلاش کرد از هرگونه توسل به زور خودداری کند. در نتیجه به مذاکره با دولت انگلیس و دوشیخ نشین شارجه وراس الخیمه روی آورد. دولت انگلیس از رویه ایران استقبال کرد و شیخ نشین شارجه هم آمادگی خود را برای تفاهم با ایران ابراز کرد . اما شیخ نشین راس الخیمه از اتخاذ موضعی مشخص عاجز ماند و بیشتر تلاش کرد تا در ازای همکاری با ایران پولی دریافت نماید. با عدم علاقه ایران به پرداخت پولی به راس الخیمه این شیخ نشین مواضعی تبلیغاتی گرفت ولی دولت ایران بی توجه به این مواضع به سادگی بر دو جزیره تنب اعمال حاکمیت کرد و راس الخیمه بدون این که هیچ سودی از مواضع تند و سردرگم و باج طلبی های خود بگیرد، بعد از چند سال تنها در پی آن بود که چگونه مناسباتش با ایران را بهبود ببخشد و موضوع جزایر را در عمل فراموش کرد. در نقطه مقابل راس الخیمه، شارجه قرار داشت که از ابتدا بنا را بر همکاری و تفاهم قرار داد و سرانجام با درخواست شارجه دولت ایران با انعقاد توافقنامه ای با شارجه به اعمال حاکمیت بر ابوموسی پرداخت. بر اساس توافقنامه ایران وشارجه دو طرف بر ادعاهای خود برحاکمیت مطلق&amp;nbsp;شان بر ابوموسی تاکید ورزیدند و ضمنا تصریح کردند که ارتش ایران وارد ابوموسی گردد و بر بخش گسترده ای از جزیره &amp;nbsp;اعمال حاکمیت کند و بخش کوچکتری از جزیره هم در اختیار حکومت شارجه قرار گرفت. متعاقبا ارتش ایران وارد جزیره ابوموسی شد و در بدو ورود مورد استقبال گرم و صمیمانه نماینده حکومت شارجه قرار گرفت. به دنبال اعمال حاکمیت ایران بر جزایر صدای اعتراض نه از شیخ نشین ها بلکه از عراق بعثی و لیبی قذافی برخاست. اما شورای امنیت در رسیدگی به این اعتراض ها موضوع را مسکوت گذارد و بدین ترتیب تنها نهاد حافظ وضامن نظم وامنیت بین المللی بر حقانیت مالکیت ایران برجزایر گواهی داد. چهار سال بعد، زاید، رییس دولت امارات هم با دیدار از تهران و عدم اشاره به موضوع جزایر در این سفر در عمل برحاکمیت ایران بر جزایر صحه گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;4. حاکمیت عملی ومطلق ایران بر سرتاسر جزیره&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;با وجود این توافقنامه که امتیازات مناسب اقتصادی هم چون شراکت در سهم نفت ابوموسی برای شارجه به بار آورد و اعتبار و و آبروی بین المللی که از چنین اقدامی برای این شیخ نشین حاصل گردید، در عمل شیخ نشین شارجه دریافت که اتفاقی که افتاده است به معنای حاکمیت مطلق ایران بر سرتاسر جزیره است. از این رو درحالی که ارتش که نماینده اقتدار و حاکمیت یک کشور است از طرف ایران در جزیره حاضر بود، شارجه به حضور پلیس خود در جزیره اکتفا کرد . پلیسی که به هیچ روی در اثبات حاکمیت یک کشور از وزن واعتبار ارتش برخوردار نیست. ضمنا ایران به هرگونه تصرفات مالکانه مبادرت می ورزد و کلیه ادارات دولتی در این جزیره افتتاح می گردند ولی شارجه برای کوچکترین اقدام حتی خانه سازی نیز خود را مکلف به کسب تکلیف از ایران&amp;nbsp;دانسته است .ضمنا مساحت دراختیار شارجه صرفا 3 کیلومتر مربع از نزدیک به 13 کیلومتر مساحت جزیره بوده است. این بدین معنا است که فارغ از تعارفات مندرج در توافقنامه در عمل حاکمیت مطلق بر &amp;nbsp;سرتاسر جزیره به عنوان امری واقع مورد توجه قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;5.سواستفاده ابوظبی از موضوع جزایر&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;از هنگام تفاهم ایران وشارجه، حکومت ابوظبی تلاش کرده است تا از رهگذر این تفاهنامه به حکومت شارجه اعمال فشار نماید. در مقابل شیخ نشین شارجه حتی تا سال ها پس از تشکیل امارات هم ازپذیرش هرگونه دخالت ابوظبی و حکومت امارات در امور مربوط به ابوموسی جلوگیری می کرد وهرگونه مداخله حکومت امارات در مناسبات ایران و شارجه بر سر ابوموسی با ابراز انزجار حکومت شارجه مواجه می گردد. با این وجود حکومت ابوظبی که هدفش امحا استقلال و خودمختاری سایر شیخ نشین ها بوده است، به موضوع ابوموسی به مثابه دستاویزی برای اعمال فشار به شارجه نگاه کرده است. حکومت ابوظبی به خوبی می داند که ادعاهایش بر خاک ابوموسی&amp;nbsp;نمی تواند خدشه ای به حاکمیت ملی ایران بر ابوموسی وارد سازد اما می تواند امتیازاتی را که شارجه بر اساس تفاهنامه 1971 بدست آورده است از میان ببرد اگر دولت ایران به صبر ومماشات خود پایان داده و به استناد سخنان وزیر خارجه امارات توافقنامه 1971 را لغو شده بپندارد، این شیخ نشین شارجه است که امتیازات گران بهای اعطایی دولت ایران به این شیخ نشین در توافقنامه یاد شده را به کلی از دست می دهد و به سرنوشتی هم چون راس الخیمه دچار می گردد. نتیجه چنین اقدامی ضعف شارجه در برابر دشمن سنتی اش یعنی ابوظبی می گردد. شیخ نشین های شش گانه امارات هماره به ابوظبی به چشم یک نیروی مزاحم ومتجاوز نگریسته اند که دشمن پیشرفت وآبادی سایر شیخ نشین ها است و می خواهد آنان را به خود وابسته کرده و با تضعیف قدرت اقتصادی وسیاسی آنان آزادیهای داخلی شان را از میان ببرد. بنابراین اقدامات خصمانه ابوظبی علیه ایران نیز جدا از پوشش ایران ستیزانه اش اهدافی داخلی یعنی تضعیف شیخ نشین شارجه را مد نظر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;6. طرف ایران شارجه است یا امارات؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بر اساس توافقنامه 1971 طرف ایران درباره مسایل ابوموسی صرفا شارجه است. اگر وضعیت هنوز به همین منوال است، شیخ نشین شارجه باید با ابراز بیزاری از سخنان وزیر خارجه امارات بر اعتبار قراراداد دوجانبه اش با ایران تاکید ورزد .اگر ابوظبی در پوشش حکومت امارات استقلال شارجه را به کلی از میان برده ونمی خواهد به تعهدات شارجه پای بند باشد دلیلی ندارد ایران هم بر این توافقنامه پای بند بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;7. وضعیت موجود&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;با وجود مالکیت تاریخی و چهل و دوسال تصرفات مالکانه مستمر ایران بر جزیره ابوموسی، بازهم ایران مصمم بوده است که بر توافقنامه 1971 با شارجه پای بند باشد ولی در صورت عدم پای بندی طرف مقابل دلیلی بر ادامه تعهد ایران به این توافقنامه وجود ندارد و ایران به استناد مالکیت تاریخی وعدم ارزش اشغالگری استعمار انگلیس و رویه شورای امنیت سازمان ملل متحد، بعد از اعاده&amp;nbsp;حاکمیت ایران بر جزایر وچهل ودوسال تصرفات مالکانه بدون وقفه ایران بر جزایر می تواند به طور انحصاری بر سرتاسر ابوموسی اعمال حاکمیت نماید. در این صورت شارجه از امتیازات اعطایی ایران به این شیخ نشین محروم خواهد ماند و البته ریشه این کار را نباید درایران جستجو کند بلکه باید ناشی از اقدامات مداخله جویانه حکومت ابوظبی بداند. زیرا ایران همواره دوست مردم شیخ نشین ها و متحد بیشتر حکومت های آنان بوده است. ایران در اتحاد این شیخ نشین ها و تشکیل امارات نقشی بسیار پررنگ وسازنده داشته است و تلاش کرده که این هفت شیخ نشین را که روزگاری نه چندان دور همدیگر را به دویل باهم فرا می خوانند در کنار یکدیگر قرار داد و اتحادی هر چند لرزان میان آنان برقرار کند. اما گویا حس برتری طلبی وپدر خواندگی ابوظبی بر سایر شیخ نشین ها آن چنان شعله ور گردیده است که در پرتو آن منافع این شیخ نشین ها نیز بر باد می رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;منبع : وبلاگ هویت &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/136</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9306313/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9306313</guid>
      <pubDate>Fri, 20 Apr 2012 16:15:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_45MELfCc.jpg" alt="" width="194" height="260" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;پیکره ای را که مشاهده می کنید روی جلذ یکی از معتبر ترین نشریات باستان شناسی گیتی است و نشانگر دیوار کهن دفاعی گرگان...مار سرخ...این دیوار کهن سال در دوره ساسانی و نزدیک به 1700 سال پیش به طول تقریبی200کیلومتر با نام های قزل ائلان، سد اسکندر، سد انوشیروان، سد پیروز و دیوار دفاعی گرگان که طولانی ترین اثر معماری ایران باستان است طی 90 سال ساخته شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt; دیوار بزرگ گرگان بعد از دیوار چین به طول شش هزار کیلومتر و سمیز آلمان به طول 548 کیلومتر بزرگ ترین دیوار جهان است.&lt;br /&gt; و به گواهی کارشناسان کهن ترین دیوار دفاعی گیتی نام گرفته است..&lt;br /&gt; به گفته کارشناسان علت ساخت این دیوار حمله اقوام مهاجری به نام هپتالی ها بود. این قوم مهاجم به دلیل طبیعت زندگی شان که تابع قواعد ایلی بود به دنبال مراتع بهتر، مرزهای شمالی ایران را مورد تهاجم قرار می دادند. به همین علت فیروز پادشاه ساسانی برای جلوگیری از هجوم هپتالی ها به کشور دستور داد تا طولانی ترین دیوار دفاعی کشور در مرز شمال شرقی ایران، شبیه به دیوار چین برای مقابله با ورود این قوم مهاجر ساخته شود. همان قومی که چینی ها نیز برای جلوگیری از هجوم آنها دیوار چین را ساختند. اما این دیوار که در زمان پادشاهان مختلف ساخته شده است ...شوربختانه این بنای ارجمند و کهن سال ایرانی که نشانگر هوشمندی دفاعی و پیشرفت دانش مهندسی ایرانیان عهد ساسانی است تا کنون در یونسکو به ثبت نرسیده است ...در سفر به شهر زیبای گرگان مرکز استان سر سبز گلستان دیدار از این دیوار دیر پا را به همراه بازدید از دیگر زیبایی های این شهر هرگز فراموش نکنید...و البته مردمی نجیب و استانی آکنده از فارسی زبان و ترکمن و بلوچ که برادرانه زندگی می کنند...به راستی استان گلستان یکی از نماد های زیبای زندگانی مردمان ایرانی و موزاییک تنوع زبانهای ارجمند ایرانزمین است...علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست...از دیوار بزرگ گرگان در تعداد زیادی از نوشته&amp;zwnj;های تاریخی یاد شده&amp;zwnj;است. از جمله آن&amp;zwnj;ها؛&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; * ۲۵۰ هجری: بلاذری در فتوح البلدان&lt;br /&gt; * ۲۹۰ هجری: ابن فقیه در البلدان&lt;br /&gt; * ۳۰۰ هجری: ابن خردادبه در مسالک و الممالک&lt;br /&gt; * ۳۷۲ هجری: حدود العالم من المشرق الی المغرب&lt;br /&gt; * قرن چهارم: فردوسی در شاهنامه&lt;br /&gt; * قرن پنجم: ثعالبی، غرور ملوک فرس و سیرهم&lt;br /&gt; * ۴۴۳ هجری: گردیزی، زین&amp;zwnj;الاخبار&lt;br /&gt; * ۶۰۵ هجری: محمد نجیب بکران، جهان نامه&lt;br /&gt; ...شماری از کتب تاریخدانان معاصر که در مورد دیوار بزرگ گرگان نوشته&amp;zwnj;اند؛&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; * مارکوارت در شهرستان&amp;zwnj;های ایران&lt;br /&gt; * رابینو در سفرنامه طبرستان و استراباد&lt;br /&gt; * رومن گیرشمن در ایران از آغاز اسلام تا ساسانیان&lt;br /&gt; * سعید نفیسی در تاریخ تمدن ایران ساسانی&lt;br /&gt; * مسیح ذبیحی در استراباد نامه&lt;br /&gt; * اسدالله معینی در جغرافیای تاریخی گرگان و دشت&lt;br /&gt; * امین گلی در تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;* لسترنج در سرزمین&amp;zwnj;های خلافت شرقی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/135</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9128606/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9128606</guid>
      <pubDate>Fri, 16 Mar 2012 18:17:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این جستار مربوط به سکه نادری قبلا در تاریخ 23 فروردین سال 90 در این وبلاگ پست شده است ولی به دلیل اهمیت آن به توصیه یکی از دوستان وهمراهان گروه و وبلاگ مجددآ بروز میگردد تا کسانی که فرصت مراجعه به آرشیو را نکردند مورد مطالعه قرار دهند&amp;nbsp; .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_4M2ZXuwp.jpg" alt="" width="312" height="311" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این پیکره ،نشان گر سکه نادرشاه افشار ضرب اصفهان است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و نکته جالب توجه واژه ...ایران زمین...بر روی سکه است که نادر شاه دوست داشت بدین لقب از او یاد شود...و شعر درج شده بر روی این سکه ارزشمند زرین چنین است....سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان....نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان.....نادر از طبقه پایین اقتصادی جامعه بر خاست و پس از رهایی ایران از دست یورشگران و نیز آزاد سازی آذربایجان و همدان و اران و شروان و قفقاز و گیلان و کرمانشاهان از دست تجاوز و اشغال روسها و ترکان عثمانی در سال 1148هجری در مغان آذربایجان در مراسمی که تمامی بزرگان ایران و ایلات و قبایل و رش سفیدان و نمایندگان ایالتها و ولایتهای ایران ان روز گار دعوت شده بودند بر کرسی سلطنت ایران و با رای آنها تکیه زد...البته که او فرزند شمشیر و شمشیر بود اما کیست که نداند روش بر تخت نشستن او در قیاس با زمانه در مجلسی انجام شد که در نوع خود بی سابقه بود...مورخان اروپایی روایت کرده اند که بزرگترین سرداران ترکان عثمانی در نبردی که نادر ایرانزمین در ان شرکت داشت خود را پیش از جنگ می باختند..سردارانی از جنس توپال عثمان پاشا که زمانی تمامی اروپای شرقی و بخشی از اروپای مرکزی را در ید خود داشت در در اطراف بغداد شکست سهمگینی از نادر شاه خورد و روسها چون در هم شکستن ترکان را دیدند..خود نواحی گیلان و اران و شروان و قفقاز را تخلیه نمودند..بی آنکه جرات هماوردی با او را داشته باشند..&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روسها و عثمانیانی که به دنبال سقوط اصفهان ،نخستین پیمان تقسیم ایران را میان خود منعقد کرده بودند....پیمانی که با پایمردی نادر ایرانزمین به کاغذی پوچ بدل شد...جونس هنوی مورج برجسته عهد افشاریه روایت می کند که باب عالی و استانبول چنان از شوکت و هیمنه نادر در هراس به سر می برد که خلفا و پاشاهای ان دیار خواب راحت و آسوده نداشتند و در کابوس نادر ،آرام و قرار را از کف داده بودند....موزه توپ قاپی استانبول آکنده از جواهرات و تخت جواهر نشانی است که آماده بودند تا به نادر ایرانزمین هدیه کنند که با شنیدن خبر ترور نادر شاه در بیستم خرداد..دهم ژوئن از ارسال هدایا منصرف شدند.. گویی نیازی به ارسال آن هدایا نمانده بود!!؟؟ ...کیست که نداند نادر در اواخر عمر دچار خشونت شد و بدرفتاری فراوان با مردم و سرداران خود پیشه کرد...اینک می دانیم که نادر در اواخر عمر خود دچار درد های مزمن و نیز افتادگی دندان ها شد و سو هاضمه نیز بر او سخت گرفت...می توان به نقش بیماری های روان تنی در او پی برد..او همانی بود که پس از فتح هندوستان تا سه سال خراج را بر مردمان کشورش بخشید... اسناد دقیق فتح هندوستان نیز اکنون موجود است و نامه های نادر به محمد شاه گورکانی که او را نسبت به عدم حمایت از دشمنان ایران و افاغنه مهاجم به ایران برحذر داشت و اما هر سه التیماتوم او نافرجام ماند و چاره نهایی با ز شمشیر نادری که عجب شمشیری بود سپاه کم شمار ایران توانست به طرفه العینی هندیان را با وجود سپاهی تا شش برابر نفرات ایرانی شکست دهد....لازم نمی دانیم منکر پاره ای از بد رفتاری های نادر در پایان دوران زمامداریش شویم و همچون مورخان دترمینیست و جبر گرای مارکسیستی دادسخن از ظلم و ستم او نسبت به مردم ایران بدهیم که کیست که نداند در زمانه نادر ایرانزمین کدام سلطانی یافت می شد که در پی پیروزی بر دشمنی دور دست سه سال خراج را بر مردمانش ببخشد...آری ...اینک می دانیم که آناکرونیسم و پرزنتیسم در تحلیل رخداد های تاریخی یکسره مردود و بی بنیاد است و روشی است که در ان عینک امروز را بر چشم می گذاریم تا رخداد ها و تحولات گذشته نسبتا دور را ببینیم..!!!!و شگفت آنکه این پرزنتیسم وامانده غالبا چاقویی است برای مثله کردن تاریخ ایران از سوی دشمنان ایرانزمین و پاره ای از مورخان بازاری مغرب زمین و کیست که نداند اگر این چاقو دسته داشت شاهد این همه مجسمه از بزرگان خودشان چون فردریک کبیر و اسکندر و ویلهلم و چرچیل و شارلمانی و لویی شانزدهم وووودر پارکها و میدان های اروپایی نبودیم و چرا تنها و تنها تاریخ ایران می شود تاریخ غیر دموکراتیک ظلم سلاطین..مغالطه یک بام و دو هوایی است که من همواره نسبت به آن انگشت حیرت در دهان گزیده ام و حداقل کیست که نداند نادر ایرانزمین از تمامی این بزرگان کمتر کشت و کمتر غارت کرد و نسبت به زمانه خود از بسیاری از اینها عادلتر بود و افسوس که در گستره همان ایرانزمین دریغ از یک کوی و برزن و خیابان کوچک که به نام این سردار بزرگ نامیده شود...ایرانپرستی تمام عیار که لفب ایرانزمین را بر سکه زرین اش نقر کرد و پس از شکست سپاه هند مقرر نمود تا به گاه نوروز وارد دهلی شود..&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/134</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9108631/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9108631</guid>
      <pubDate>Tue, 13 Mar 2012 08:19:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;ماه وستاره یک نشان ایرانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_SlhCNzIb.jpg" alt="" width="150" height="150" /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;سکه هرمز دوم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;هر تمدن و هر ملت یک سری نشانه هایی دارند که معمولا با آن شناخته می شوند. برخی از تمدنها مانند تمدن ایران و چین به شدت نماد گرا هستند و نمادهای مختلفی در طول تاریخ برای خود برگزیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برای نمونه در ایران باستان نمادهای مانند قرص بالدار(فروهر)،شاهین (که در دوره هخامنشی نماد مهمی به شمار می رفت و پرچم کورش کبیر بود)، سه رنگ سبز،سفید و سرخ که نشان گر طبقات اجتماعی ایران بود و تا کنون نیز باقی مانده است از این تعداد هستند. در دوره اشکانی خورشید یکی از نمادهای مهم ایرانی به شمار می رفت و پرچم ایران نیز شد. این بدان دلیل بود که اشکانی ها مهرپرست و میترایی بودند و خورشید را نماد مقدسی می پنداشتند (میثره &amp;nbsp;در زبان اوستایی،میترا در پارسی باستان و مهر در فارسی دری).&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در همسایگی ما در کشور های ترک زبان، نیز نماد هلال ماه یکی از نمادهای مهم به شمار می رود. تقریبا در درفش ملی همه کشورهای ترک زبان نشان هلال وجود دارد و ترکان آن را به عنوان نشان ملی خود پذیرفته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همانطور که همگان آگاهند ترکان جزو اقوام بیابانگرد و بدوی بودند که خاستگاه نخستین شان حوالی سین کیانگ چین در شرقی ترین نقطه آسیای مرکزی می باشد. در ادبیات کلاسیک ایرانی نیز گاهی ترک و چینی مترادف هم آورده شده اند. این اشتباه به دو دلیل صورت می گرفت. شباهت نژادی ترک ها و چینی ها و نیز همسایگی و نزدیکی جغرافیایی آنان (این اشتباه در خصوص تورانیان نیز رخ داد). این قوم از نظر نژادی منگولوئید و از نظر زبانی در دسته زبان های تونقوزی جای دارند. (حتی در ترکیه امروز نیز تنقوز یکی از نام های خانوادگی رایج به شمار می رود).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پس از ظهور اسلام و تشکیل حکومت عثمانی،آنها نماد هلال ماه را به عنوان نماد خود برگزیدند و از آن دوره تا کنون این نشان بر روی پرچم ترکیه و سایر کشورهای ترک دیده می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اما این نشان از کجا و چگونه وارد این جامعه شده است و ترکان طی چه پروسه ای این نشان را برگزیدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;نگاهی به سکه های ساسانی در نیمه دوم حکومتی آنان نشان می دهد که ساسانیان به شدت از این نماد در سکه های خود استفاده می کردند.اولین نشانه های حضور ماه و ستاره در سکه های ساسانی ظاهرا در سکه اردشیر سوم قابل ردیابی است. در این سکه نشان ماه و ستاره به طور مشخص در چهار جهت اصلی قرار دارد و نشان سمت بالا قدری بزرگ تر از سایرین است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_JSTGgxQ6.jpg" alt="" width="150" height="148" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;سکه اردشیر سوم &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تا دوره خسرو اول (انوشیروان) کم تر نشان از این نماد در سکه های ساسانی وجود دارد ولی از این دوره به بعد ماه و ستاره در بیشتر سکه های عمومیت می یابد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_VOGwCddE.jpg" alt="" width="150" height="156" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;سکه متعلق به خسرو اول&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;این وضعیت تا عینا تا اواخر دوره ساسانی ادامه دارد و بیشتر این سکه های منقش به نشان ماه و ستاره هستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;بعد از سقوط ایران و روم شرقی به وسیله تازیان که به ویژه در دوره 25 ساله های جنگ های ویرانگر در دوره خسرو پرویز تمام انرژی و توان خود را از دست داده بود، اتفاقی که افتاد نیاز مبرم تازیان به اقتصاد و پول و دیوان سالاری بود. از این جهت از تجربه ایرانیان بهره گرفتند و در برهه ای سکه های عرب - ساسانی پدید آمد.در سکه های عرب ساسانی نیز نشان هلال حضور داشت و احتمالا چون اعراب نیز تاریخ خود را با قرص ماه تنظیم می کردند علاقه مندی و گیرایی این نشان برایشان بیشتر شد.به این ترتیب نشان ماه و ستاره از تمدن ایرانی-ساسانی رسما وارد تمدن اسلامی شد (مانند بسیاری دیگر از مولفه های تمدن ساز همچون معماری،موسیقی،خط،هنر نگارگری،دیوان سالاری،دستور زبان،فلسفه و حکمت،ریاضی،شیمی و... که توسط دبیران ایرانی از پهلوی به تازی ترجمه شد و نهضت ترجمه اسلامی شکل گرفت).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;بعد از ورود ترکان به عرصه سیاست و تمدن که در میانه های خلافت عباسیان محقق شد، خلفا برای تنظیم موازنه قدرت میان ایرانیان و اعراب (که همیشه بر سر قدرت با یکدیگر درگیر بودند) از ترکان بهره بردند. ترکان ابتدا به صورت غلام زرخرید سامانی ها ظهور کردند و به واسطه آنان به بغداد نیز راه یافتند. این تیره به علت اینکه قبلا کوچ نشین بودند و تجربه شهرآینی و تمدن نداشتند بیشتر در سپاه و جنگ مورد بهره برداری اعراب قرار می گرفتند. اما پس از مدتی خلفای جور تصمیم گرفتند به وسیله آنان قدرت روزافزون ایرانیان و شیعیان آل علی را خنثی کنند. به این ترتیب با حمایت خلیفه فرزندان جنگ سالارانی چون سبکتین به حکومت رسیدند و دولت غزنویان شکل گرفت که در شیعه کشی و قتل عام مردم بیگناه از هند تا قزوین مانند نداشت. نباید از خاطر برد که هنگامی که از حکومت نهصد ساله ترکان در ایران سخن می گوییم منظور تیره های بیابانگرد و زردپوستی هستند که از آسیای میانه وارد فلات ایران شده و نخست در هیبت غلامان ترک و سپس در هیبت مردان شمشیر و جنگ ظاهر گشتند و منظور مردم شریف آذربایجان نمی باشند که اطلاق ترک به آنان تنها یک غلط مصطلح و غیر علمی محسوب می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان چنان که از نامشان پیداست از آذربایجان نبودند. غزنین شهری بود در افغانستان کنونی و خوارزم نیز شهری ایرانی بود که ترکان به مرور زمان و به ویژه پس از انقارض ساسانیان توانستند در آن راه یابند و زندگی کنند. سلجوق نیز نامی کاملا ترکی و غیر آذربایجانی است چنان که هیچ گاه استفاده از این نام در آذربایجان سابقه نداشته است. قلمرو غزنویان حتی شامل آذربایجان نیز نمی شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;به هر روی ترکان در اخذ تمدن ایرانی چیزی در تازیان کم نداشتند و به محض ورود به جامعه ایرانی آداب و رسوم و فرهنگ و زبان ایرانی را می آموختند و تا اندازه ای از بدویت خارج می شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" align="left"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;سرنوشت نشان ماه و ستاره چنین بود که نخست به نماد اسلامی و سپس به نمادی ترکی بدل شود. هنوز بسیار از کشورهای عربی و اسلامی از این نشان استفاده می کنند که در مساجد و یا پرچم هایشان قابل مشاهده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" align="left"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_0XKZauO9.JPG" alt="" width="500" height="511" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"&gt;سکه مربوط به بانو پوران دخت، پادشاه ساسانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;نویسنده : سیاوش دادگر از وبلاگ هویت&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: x-small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: x-small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/133</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/9087229/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-9087229</guid>
      <pubDate>Fri, 09 Mar 2012 17:20:22 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/388083_JwczCugr.jpg" alt="" width="629" height="292" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایران و ترکیه،گذشته -حال-آینده..&lt;br /&gt; این پیکره نشان گر آقای رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه است...&lt;br /&gt; اردوغان به چه می اندیشد!؟ دیگر کمتر کسی شک دارد که ایشان پا را از چارچوب های یک نخست وزیر عادی فراتر برده و خود را در جایگاه خلیفه عثمانی می نگرد! و این همان انتقادی بود که مهمترین رقیبش در حزب جمهوری خواه خلق ،مطرح کرد!.&lt;br /&gt; اتفاقا اشکال بنیادین از همین جا آغاز می شود.ترکیه از یک سو نظام جمهوریت آتاتورکی را از مقوله ای مدرن و جدا از نظام عثمانی می داند و از دیگر سو به دلیل تمایلات بسیار شدید مذهبی مردم ،مجبور است مدافع اشتباهات مهلک عثمانی ها نیز باشد.اینجاست که تناقضات رخ می دهد و نتایجی چون محکومیت چند باره ترکیه از سوی کشور هایی چون فرانسه رخ می دهد و البته تاوانش را بایستی دولتمردانش بپردازند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بحث سیاست ورزی های ترکیه در منطقه خاورمیانه مقوله ای است که به شیوه ای مستقیم با منافع ملی ایرانیان گره خورده است.&lt;br /&gt; ترکیه سعی داشته در سال اخیر خود را به مثابه الگو و مدلی برای کشور های عربی جلوه دهد.این سیاست چندان کامیاب نبوده است و حداقل در مورد مصر با واکنش شدید نودولتان مصری مواجه گشت و از دیگر سو اینک همه می دانند که پشتیبانی شدید و هدف مند دولتمردان آنکارا از مخالفان نظام سوریه بیش از اینکه ریشه در پشتیبانی از دموکراسی داشته باشد ،نشان از این دارد که ترکیه شام تاریخی را حوزه نفوذ و اقتدار تاریخی خود می داند و اگر به درستی و حسن نیت در پی گسترش دموکراسی در منطقه بود ،کشتار انقلابیون بحرینی را محکوم می کرد و برای جلوگیری از کشتار اقدامی عملی انجام می داد و اینک همه می دانیم که چنین نکرد.و سیاستی متناقض را پیش گرفت.&lt;br /&gt; بایستی اذعان کنیم که ایران و ترکیه ،فارغ از ساختار نظام های سیاسی حاکم بر دو کشور ،طبیعی ترین و دیر پا ترین کشور های منطقه هستند و به جز این دو کشور اغلب کشور های منطقه غالبا نو بنیاد و حتی استعمار ساخته می باشند.بر این اساس طبیعی است روابط میان دو کشور بایستی بر اساس راهبردهای کلان نگر و با رعایت مصالح ملت هر دو طرف تنظیم شود.&lt;br /&gt; بررسی تاریخ 500 سال اخیر میان ایران و عثمانی و ترکیه بعدی نشان می دهد که شوربختانه ترکها غالبا در 500 سال اخیر روشی منفعت طلبانه و مزورانه و استلا طلبانه نسبت به همسایه شرقی خود پیش گرفته اند و این سیاست اگر چه در کوتاه مدت با موفقیت هایی روبرو بوده ،اما به دلیل هژمونی و برتری تاریخی-فرهنگی ایران ،هیچ سودی در نهایت نصیب طرف ترک نشده است و کیست که نداند بردار اثر بخشی فرهنگی همواره از ایران به سوی ترکیه در جریان بوده است.&lt;br /&gt; در 500 سال اخیر ده ها جنگ میان ایران و ترکیه رخ داده و در غالب موارد تهاجم اولیه از سوی ترکها صورت گرفته و به کشتار ویرانگری های دهشتناک نواحی باختری ایران و به ویژه آذربایجان و کردستانات خاوری منجر گشته است.ترکها به همراه روسها پس از سقوط اصفهان در زمان استیلای محمود و اشرف افغان ،نخستین قرار داد تقسیم ایران را مابین خود منعقد ساختند که بعد ها به همت نادر شاه ایران زمین از میان رفت و در زمان کریم خان نیز همواره ایرانیان برنده جنگ میان دو کشور بودند و در زمان قاجاریه و در سالهای .&lt;br /&gt; مابین تحمیل دو قرار داد گلستان و ترکمان چای بر ایرانیان،ترکها که به زعم خود سپاه ایرانیان را ضعیف پنداشته بودند ،سه بار به ایران یورش بردند که خوشبختانه ایرانیان هر سه بار به همت بزرگانی چون عباس میرزا و دولت شاه و قائم مقام سپاهیان ترکان عثمانی را منکوب کردند و کردستانات باختری و سلیمانیه و اربیل و دیار بکر را به تصرف در اوردند و حتی بغداد محاصره شد که بعد ها ایرانیان دیگر بار حسن نیت نشان دادند و عثمانیان رهایی یافتند.&lt;br /&gt; بعد ها به پایمردی امیر کبیر قرار داد ارزنه الروم دوم میان دو کشور نهایی شد که طرف عثمانی هیچگاه آن را رعایت نکرد و بعد ها چندین بار پاشای عثمانی بغداد زائران و شهر وندان ایرانی مسافر عراق عرب را کشتار کرد.&lt;br /&gt; در سالهای ضعف ایران دوره مظفر الدین شاهی سپاه عثمانی قطور را تصرف کرد که این حرکت مورد اعتراض شدید بیسمارک صدر اعظم وقت المان در کنفرانس برلین قرار گرفت.&lt;br /&gt; از زمان استیلای دولت کودتایی و پانترکی ترکهای جوان در سال 1908(انور-جمال-طلعت)،دولتمردان ترک که سیاست اروپایی را با شکستی مطلق روبرو می دیدند سعی کردند با پی گیری ایدئولوزی پانترکیسم ،ناکامی های خود را در شرق جبران کنند و آذربایجان و اران و شروان و قفقاز را به تصرف در آورند.اوج این کنش ها در زمان جنگ جهانی اول بود و سپاه ترک به بهانه نجات ایرانیان از یورش مسیحیان وارد آذربایجان شد و اگر چه کشتار انجام گرفته از سوی آشوریان جلیو و بخشی از ارامنه مهاجر را متوقف ساخت ،اما سیر رخداد ها نشان داد که هدف استیلای عثمانی بر آذربایجان و اران و شروان و ترویج پانترکیسم بر منطقه و خفه کردن هر صدای مخالفی است و از این روی بود که ایرانیان میهن دوست آذربایجانی همچون شادروان شیخ محمد خیابانی مورد خشم متجاوزان ترک قرار گرفته و از سوی ایشان زندانی و تبعید شدند.&lt;br /&gt; با شکست ترکان در جنگ جهانی یکم ،عثمانی تجزیه شد و با روی کار امدن اتاتورک در ترکیه سیاست ها به میزان زیادی عوض شد.اما در این زمان هم ایرانیان با واگذاری آرارات کوچک و بخش هایی از خاک ایران به ترکیه حسن نیت خود را نشان دادند.&lt;br /&gt; از سالهای 1300 تا 1370 خورشیدی تعادلی نسبی در روابط دو کشور بر قرار بود&lt;br /&gt; در سالهای اخیر ایران زیر فشار جامعه جهانی قرار داشته و شواهد نشان می دهد که طرف ترک بدون توجه به پیشینه دیر پای همسایه ایرانی ،ناجوانمردانه سعی داشته منافع کوتاه مدت مالی-اقتصادی را بر روابطی راهبردی با ملتی پیشینه دار چون ایران ارجح بداند.&lt;br /&gt; ترکها در زمان نخست وزیری اربکان توانستند قرار دادخرید گاز ارزان را با ایران منعقد سازند و دو سال پیش 18 میلیارد دلار سرمایه ایران را بدون هیچ توضیحی وصول کردند و شاهکار اخیر طرف ترک ،شکایت از ایران به این دلیل واهی است که ایرانیان باید در فروش گاز به ترکیه تخفیف اعمال نمایند ! زیرا روسها در فروش گاز تخفیف اعمال کرده اند و همگان می دانند که اعمال تخفیف از سوی روسها بدان دلیل بود که ترکها متعهد شدند خط لوله را از خاک روسیه عبور دهند و مقایسه ایران و روسیه عملی کاملا مغایر با حسن همجواری و دوستی میان دو ملت است.&lt;br /&gt; ترکیه به خوبی از فشار های جهانی بر ایران آگاهی دارد و مزورانه بر آن است که از این شرایط بیشترین سود را متوجه خود سازد.&lt;br /&gt; ترکها بایستی آگاه باشند که این شرایط زود گذر و موقت است و تجربه تاریخی نشان داده ،ملت تاریخی -فرهنگی ایران هیچگاه به صورتی دراز مدت در فشار و بحران نبوده است و ایرانیان فارغ از هر عقیده و دید گاه سیاسی این کنش های مزورانه را بر نمی تابند و دولتمردان تاجر صفت و نان به نرخ روز ترک روزی مجبور خواهند شد تاوان دشمنی با ملت ایران و تاراج ثروت ملی ایرانیان را بپردازندو این ثروتها نه به دولت ،بلکه به ملت ایران تعلق دارد..علی عجمی آذرابادگانی ایراندوست.11 بهمن 1390 خورشیدی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://atropat.persianblog.ir/post/132</link>
      <author>گروه ایرانزمین یکپارچه نیرومند و آزاد</author>
      <comments>http://atropat.persianblog.ir/comments/395455/8839943/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-395455.post-8839943</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 16:25:45 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
